تبلیغات
بیو گرافی هرکس هر چیز - مطالب خرداد 1390
دوشنبه 16 خرداد 1390  02:33 ب.ظ

عظمت به سبک‌ ‌هالیوودی!

 

گفتیم شغل شاید پوزخندی به خودم زده باشم که آیا کاری که من می‌کنم اسمش شغل است که اگر شغل است پس پرداختن به آن خواهان شرایطی است و ضوابطی که با آن چیزی که من تا به حال از بازیگری و...



ورود به دنیایی تازه
امین زندگانی: نمی‌دانم باید به عنوان یک بازیگر بنویسم که از خوش اقبالی به زعم دیگران شغلی با نام بازیگری دارند. گفتیم شغل شاید پوزخندی به خودم زده باشم که آیا کاری که من می‌کنم اسمش شغل است که اگر شغل است پس پرداختن به آن خواهان شرایطی است و ضوابطی که با آن چیزی که من تا به حال از بازیگری و دنیایش شناختم از این شرایط و ضوابط که اولینش تخصصی است که هرگز نه دیده می‌شود و نه حس می‌شود و نه به آن نیاز مبرمی ‌احساس می‌شود عاری است.
 
و باز هم با احترام به همه بزرگان، پیشکسوتان و همکاران و حتی همکاران آینده که شاید الأن بزرگترین دغدغه‌هایشان مکیدن محکم‌تر پستانک شان است فکر می‌کنم نگاه همگان، چه آنها که تعارف می‌کنند و چه آنها که رک و پوست کنده نظرشان را می‌گویند و از هر طبقه و قشر به بازیگر، مثل نگاهی است که همگان به کاغذ کادو دارند. به هر حال از من خواسته شده تا به دلیل حضورم در پروژه «ملک سلیمان» خطوطی را بر کاغذ بنشانم که باز هم فکر می‌کنم پوچ ‌ترین کار این است بازیگری از کارش و احساسش نسبت به نقشی که بازی کرده بنویسد که یا در گرداب خودستایی از فیلم می‌افتد و یا مجبور به زدن ماسک فروتنی می‌شود و مدام شکسته نفسی می‌کند. پس برای فرار از این دو، از کار ملک سلیمان می‌نویسم که نزدیک به 18 ماه مشغول به بازی در نقش حضرت سلیمان (ع) بودم. از «سخت» شروع می‌کنم چون تنها کلمه ای که می‌تواند ملک سلیمان را توصیف کند «سخت» است. سخت نه برای من، برای همه و من هم جزیی از آن همه. سخت برای تهیه کننده، سخت برای کارگردان، فیلمبردار، صدابردار، طراح صحنه و لباس، طراح گریم، جلوه‌های تصویری و سخت برای تولید و تدارکات و ...
و سخت حتی برای کسانی که کمک حال مان بودند در ساخت و سخت برای درک دست اندرکاران سینمای ایران از این همه سختی و از این سختی‌ها حرکتی آغاز شد که ترجمه‌اش  توانستن بود؛ توانستنی که می‌تواند به خواستنی منجر شود که سینمای ایران را وارد مرحله تازه تر و جدی تر کند. سینمایی که اگر با احتیاط و وسواس کمتری به آن نگاه شود می‌تواند با اندک حمایتی تبدیل به صنعتی مستقل و سودآور شود که هم به صدور بیشتر فرهنگ‌مان را منجر شود و همچون سایر محصولات صادراتی، جهان را با محصولات بیشتری از این صنعت از ایران مان آشنا کند و ثروتی بس کلان را به میهنمان بازگرداند؛ به ایرانی که شاید این صنعت آن را بیشتر با تصاویری با بک راند فقر و فورگراندی هنرمندانه و شاعرانه به دنیا معرفی کرده است (که آن آثار در زمان خود بسیار قابل احترام و با ارزش بودند.)
من از این فرصت استفاده می‌کنم و از همه دوستانی که در این مسیر سخت مرا یاری کردند_ چه آنهایی که در این پروژه مشغول بودند و چه آنهایی که اصلا ً در این حرفه مشغول نیستند_ به خاطر همه محبت‌های شان تشکر کنم.
و همیشه از خانواده ام که غیبت‌های طولانی ام و بد اخلاقی‌هایم را تحمل کردند تشکر می‌کنم و ار همه کسانی که در این مدت به دلیل ضعف‌های خودم آنها را رنجاندم عذرخواهی می‌کنم و می‌دانم این حق را دارم که از دو نفر تشکر خاص بکنم؛ اول آقای شهریار بحرانی که مهربانی و صبوری ایشان زبانزد همگان است و کارگردان چنین پروژه ای بودند و دوم آقای مجتبی فرآورده تهیه کننده محترم این کار که اگر هر کس دیگری به جای ایشان بود در مقابل آن همه سختی‌ها که هم شامل بی مهری‌ها و هم شامل خستگی‌های تهیه چنین کاری است کمر خم می‌کرد و این کار هرگز به پایان نمی‌رسید. در انتها امیدوارم که جوابگوی بازی در چنین نقشی بوده باشم و آرزو می‌کنم که سینمای ایران همچون سایر افتخارات دیگر این سرزمین، نام ایران را با افتخار در جهان سینما مطرح کند که هم لایق این جایگاهیم و هم توانش را داریم


  • آخرین ویرایش:-

امین زندگانی بعد از سه سال سکوت از

 ملک سلیمان می‌گوید

آیا اتفاق سینمایی کارنامه او همین فیلم است؟ بازیگری که بیشتر با نقش‌های تلویزیونی اش در سریال‌هایی مثل «همسفر» یا «تا صبح» در ذهن بینندگان نشسته تا...
 
ملک سیلمان با همه سر و صداهایش قرار است برای سینمای ایران یک اتفاق باشد اما برای بازیگرانش چطور؟ به خصوص برای امین زندگانی که ایفاگر نقش سلیمان نبی است. آیا اتفاق سینمایی کارنامه او همین فیلم است؟ بازیگری که بیشتر با نقش‌های تلویزیونی اش در سریال‌هایی مثل «همسفر» یا «تا صبح» در ذهن بینندگان نشسته تا نقش‌های سینمایی‌اش در فیلم‌هایی مثل «زن شرقی» و... 
 او این اواخر در سریالی با موضوع جنگ با نام «پرنده خارزار» مشغول بازی است و این روزها بیشتر سر صحنه این کار است. لابه لای روز‌های تعطیلی‌اش فرصت شد تا او را ببینیم و درباره ملک سلیمان و نقشش و فیلمی که بخش زیادی از آن را جلوه‌های ویژه به خود اختصاص داده، حرف بزنیم.
 
آن‌هایی که «ملک سلیمان(ع)» را دیده اند، معتقدند شما یکی از بهترین نقش‌هایتان را بازی کردید و نقشتان خیلی شانس سیمرغ دارد. بی تعارف خودتان توقع سیمرغ دارید؟
راستش را بخواهید دیشب یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت که خیلی احتمال دارد سیمرغ را ببری؛ من هم خندیدم و گفتم حوصله ات سر رفته این حرف را می‌زنی یا ..؟ نمی‌خواهم به سیمرغ و جشنواره فجر جسارت کنم اما انتخاب‌های سال‌های اخیر جشنواره نشان داده اگر توقع سیمرغ نداشته باشی بهتر جشنواره را سپری می‌کنی. اگر سیمرغ دادند که خستگی کار سخت یک سال و نیمه ام در می‌رود، چند وقت عکسم روی جلد مجلات می‌رود و برای دکور خانه ام هم چیزی پیدا می‌کنم، ولی درباره این سیمرغ آن قدر حرف و حدیث هست که می‌گویم دادند دستشان درد نکند و اگر ندادند هم هیچ؛ من مشغول کار خودم هستم. همین طور هم که می‌بینید منتظر اکران ملک سلیمان نشدم و مشغول کار جدیدی هستم. ضمن این که اگر نقش من در جشنواره سیمرغ بگیرد، مجموعه بازیگری و همه بازیگران ملک سیلمان سیمرغ گرفته اند چون مجموعه بازی‌ها در ملک سیلمان واقعا دیدنی است و شما شاهد مجموعه ای از بازی‌های خوب تاریخی خواهید بود. همه گروه بازیگران برای نقش‌هایشان زحمت کشیدند،‌ ما خیلی شب‌ها بعد از یک روز کاری سخت دور هم جمع می‌شدیم، فیلم می‌دیدیم و حرف می‌زدیم که چطوی این نقش‌ها را درست بازی کنیم. خیلی سعی کردیم بازی‌های تاریخی ای داشته باشیم که با کارهای دیگر متفاوت باشند.

فکر نمی‌کنید جلوه‌های ویژه ای که یکی از ویژگی‌های مهم ملک سلیمان است روی دیده شدن بازی‌های بازیگران تاثیر بگذارد؟
راستش نگرانی کل گروه همین بود که ما تحت تاثیر جلوه‌های ویژه قرار بگیریم اما خوشبختانه وقتی کار را دیدیم، متوجه شدیم اگر بخشی بخواهد مخاطب را جذب کند همین بازی‌هاست به علاوه صدا برداری فوق العاده آقای معاونیان و فیلم برداری عالی آقای خضوعی ابیانه. حتی شنیدیم مسوولان کار‌های فنی در هنگ کنگ گفته اند صدابرداری و فیلم برداری در حد بین‌المللی است و حرفه ای بودن کار، به باز بودن دست آن‌ها هم کمک کرده.
 
یکی دیگر از ویژگی‌های کار و به خصوص نقش شما این است که گریم خاص و عجیبی نداشتید و گریم ریش و سبیلتان تقریبا همان ظاهر همیشگی خودتان بود.
خب، این از ویژگی‌های کار آقای ملکان است که اگر احساس کنند پایه چهره یک بازیگر برای نقش کافی است، برای گریم کار عجیبی نمی‌کنند. بر خلاف بعضی از دوستان طراح که اگر با موی بلند بروید مویتان را کوتاه می‌کنند و اگر موهایتان کوتاه باشد، بلندش می‌کنند. آقای ملکان معتقدند اگر پایه چهره‌تان مناسب باشد نیاز به تغییر ویژه ندارد و همین ویژگی، کارشان را متفاوت می‌کند. البته سه ماه اول پروژه من ریش نداشتم و گریم می‌شدم که گریمم هم خیلی زمان بر بود و از سه تا هفت صبح زیر گریم می‌نشستم تا آماده شوم.
 
جز این گریم سنگین به نظر می‌رسد یکی از سختی‌های کارتان این بود که باید صحنه ای را بازی می‌کردید که قرار بود بعدا کلی چیز با جلوه‌های ویژه به آن اضافه شود؟
بله، حتی اگر این ویژگی را در نظر نگیریم در ایران کار تاریخی کردن، بسیار سخت است چون وابسته به شرایط محیطی است برعکس تمام دنیا که کار تاریخی وابسته به استودیو، پرده آبی و تکنولوژی‌های پیشرفته است. امکاناتی که فراهم کردنش در ایران نیاز به بودجه سنگین، مدیریت و برنامه ریزی طولانی مدت دارد. در کار‌های تاریخی ما همه چیز طبیعی است؛ مثلا شمشیری که دست شماست شمشیر واقعی از فولاد آبدیده نیست اما ورقه آهن است. گرچه تنه درخت را قطع نمی‌کند اما تنه درخت را می‌پراند و مسلما با بدن شما هم همین کار را می‌کند. آتش، آتش واقعی است و ما امکانات خاصی نداریم بنابراین بازی در کار تاریخی بسیار سخت است. در مورد جلوه‌های ویژه هم مشکل این جا بود که نمی‌دانستیم این توفانی که دارد به طرفمان می‌آید و شش ماه بعد قرار است در هنگ کنگ ساخته شود چه ابعادی دارد و آیا نگاه ما با آن ابعاد هماهنگ هست یا نه؟ یا آن اجنه و شیطان‌هایی که ما باید حضورشان را حس کنیم و نگاهشان کنیم و قرار است در هنگ کنگ ساخته شوند، در چه فاصله ای از ما حرکت می‌کنند؟ چطور حرکت می‌کنند؟ و... من یک سری طراحی از این صحنه‌ها دیده بودم اما هیچ نوع تصور و مقیاسی از حرکت این موجودات در ذهنم نداشتم و نمی‌دانستم ری اکشنم چقدر درست است.
 
چند درصد صحنه‌های فیلم این شکلی بود؟
حدود 30 درصد کار با جلوه‌های ویژه ای همراه بود که وقتی ببینید نمی‌توانید حدس بزنید که از پرده سبز یا آبی استفاده شده؛ مثلا ما پرده سبز را به فضای طبیعی و وحشی ارتفاعات سردابه اردبیل بردیم و در کوه نصب کردیم. در بعضی از صحنه‌ها هم از پرده آبی در فضای طبیعی استفاده کردیم. بخش‌های ظریف تر را هم دراستودیوی فارابی کار کردیم. جز این‌ها به خاطر شرایط خاص آب و هوایی و مجهز نبودن استودیو فاصله زمانی بین بعضی از پلان‌ها خیلی زیاد می‌شد؛ مثلا من یک پلان بازی کردم که یک دیالوگ به آقای پاک نیت می‌گفتم و بعد به سمت مقابل بر می‌گشتم و دیالوگ بعدی را می‌گفتم، بین این دو سکانس یک سال فاصله وجود داشت و باز بودن این فولدر در ذهن من بازیگر، خیلی سخت بود و انرژی می گرفت.
 
حالا این جلوه‌های ویژه و به خصوص بخشی که در هنگ کنگ ساخته شده، خوب از آب درآمده؟
خب، اول کار، انتظار همه ما از جلوه‌های ویژه چیزی در حد ارباب حلقه‌ها و هری پاتر بود که البته اصلا مقایسه اشتباهی بود چون پروژه ای در حد ارباب حلقه‌ها یا هری پاتر نزدیک 40 میلیون دلار هزینه جلوه‌های ویژه داشت اما کل هزینه فیلم ما 5 میلیارد تومان یعنی 5 میلیون دلار بود، پس این قیاس اشتباه است. اما این جلوه‌های ویژه در مقایسه با جلوه‌های ویژه سینمای ایران کار خوبی است. در مورد جلوه‌های ویژه بحث توانایی نیست بحث بودجه است چون متخصصان ایرانی هم توانایی دارند چون وقتی آقای لئولو کارها را می‌دید شگفت زده می‌شد و می‌گفت من فکر نمی‌کردم در ایران این همه متخصص وجود داشته باشد.
 
برسیم به نقش خودتان،‌ گفتید در خلق شخصیت حضرت سلیمان (ع) سعی کردید کلیشه شکنی کنید، چرا نخواستید به مدل اجرای پیامبرانی که تا به حال در فیلم‌های سینمایی دیده ایم پایبند باشید؟
ببینید، همیشه نقش پیامبر‌ها در فیلم‌های سینمایی‌ آن قدر فرا واقعی بازی شده اند که ما به عنوان بیننده می‌گفتیم آیا این شخصیت می‌تواند کار‌های عادی هم انجام دهد؟ از طرفی تعریف‌های خاصی درباره این قدیسین داریم... من به این نتیجه رسیدم که شخصیت حضرت سلیمان (ع) را فرا واقعی بازی نکنم و درعین حال این شخصیت را خیلی هم نزدیک به آدم عادی در نیاورم. چون من معتقدم پیامبران انسان‌هایی هستند که خداوند به آن‌ها ویژگی درونی داده است و این ویژگی در ظاهرشان آن قدر آشکار نیست که در ظاهر به شدت از انسان‌های عادی متمایز باشند. برای این نظرم هم به احادیث و روایات استناد می‌کنم. روایت شده که کسی در مسجد دنبال حضرت محمد (ص) می‌گشت، پرسید حضرت آن کسی است که لباس زیبا پوشیده؟ گفتند نه. پرسید آن کسی است که قد بلند و چهار شانه است؟ گفتند نه و.. بالاخره متوجه شد پیامبر یکی از افراد ساده ای است که گوشه مسجد مشغول عبادت است و گفت: «این مرد که خیلی معمولی است.»
بنابراین اگر بحث واقعیت‌های تاریخی مد نظرمان است، تصویری پیامبر‌هایی که تا به حال در سینما دیده ایم نمی‌تواند چندان قطعی باشد. در مقابل این عادی بودن رفتارو حرکات حضرت سلیمان (ع) که من سعی کردم باور پذیر اجرا کنم، در فیلم صحنه ای وجود داشت که حضرت سلیمان (ع) با خدا گفت و گو می‌کند. این صحنه برای من درگیری ذهنی زیادی درست کرد. این که چه طور این گفت و گو را اجرا کنم که باور پذیر باشد. برای اجرای این صحنه من به این گفته حضرت مسیح (ع) استناد کردم که فرمودند: «خدا را طوری بپرست که انگار در خلوت خودت با خودت صحبت می‌کنی.» یعنی فاصله ما با خداوند این قدر نزدیک است. پس بر اساس این روایات ما نباید از یک پیامبر نوعی از بیان و حرکت ببینیم که احساس می‌کنیم یک دوره اشرافیت گذرانده است.
 
جز این برداشت شخصیتان به تحقیقات مستندی هم رجوع کردید؟
قصد جسارت ندارم اما الان باب شده که همکاران من می‌گویند مثلا برای بازی در نقش یک راننده تاکسی دو هفته رانندگی کردند یا برای فلان نقش که ویژگی روانی دارند کتاب‌های روان شناسی خواندند اما می‌بینیم این تمرین‌ها در اجرایشان تاثیر چندانی نداشته. نمی‌گویم بازیگر نباید مطالعه و تحقیق داشته باشد، بر عکس بازیگر نیازمند اطلاعات عمومی، تحقیقات و مطالعات آزاد است. اما در نهایت وقتی شما به عنوان بازیگر فیلم نامه ای را بازی می‌کنید می‌توانید روی دیالوگ‌ها نظر بدهید و... چون سینما یک تعامل دسته جمعی است ولی در نهایت بازیگر تفسیر کننده تفکر نویسنده و کاتالیزور اجرای کارگردان است به علاوه دمیدن روح انسانی در آن نقش، اثری که بازیگر خلق می‌کند، حرف می‌زند، راه می‌رود، فکر می‌کند و... به همین خاطر بازیگر یک سیر الهامات در صحنه دارد، تفاوت بازیگر با آدم‌های معمولی این است که الهاماتی که برایش پیش می‌آید را ترجمه و در نقش اجرا می‌کند. در این پروسه خیلی نیاز نیست بازیگر تحقیقاتی خوانده باشد چون چکیده این تحقیقات در متن فیلم نامه موجود است. حالا اگر سال‌ها پیش بازیگری برای ایفای نقش راننده تاکسی تمرین رانندگی کرده دلیلش این است که ذهنش به خیلی چیز‌ها آشنا نبوده. الان ما تقریبا به ازای هر آدمی از لوله کش، آهنگر، گرفته تا نویسنده و... در ذهنمان نمونه داریم و کار بازیگر این است که ویژگی‌های هر کدام از این‌ها را جایی ثبت کند. این مساله درست نیست که من برای نقش لوله کش بروم و دو هفته لوله کشی کنم، بر عکس تفکر من باید تفکر یک لوله کش باشد. پس من معتقدم این نقش و هر نقشی نیاز به تفکر دارد. همان «اگر» معروف که «اگر پیامبر بودی چه می‌کردی؟»، «اگر این توانایی را داشتی چه کار می‌کردی؟» وقتی این «اگر» در شما اتفاق بیفتد و صبح که بلند می‌شوی با این «اگر» بیدار شوی،‌ با این «اگر » دندان مسواک بزنی و یک سال و نیم هم اتفاق‌های زندگی ات را از این فیلتر رد شود آن وقت آن تفکر در رفتار و حرکاتت جاری می‌شود پس بیشتر به تفکر نیاز است نه تحقیق. من روز اول به آقای بحرانی گفتم اگر من را به این دلیل انتخاب کردید که فکر می‌کنید من کمتر از دیگران گناه کردم و عادی تر هستم، اشتباه کردید من هم مثل هر کس دیگری گناه‌ها و آلودگی‌هایی دارم اما در طول کار، همه کار‌هایی که به نظرم نا صحیح است را کنار می‌گذارم نه به خاطر کار بلکه به خاطر نقشی که باید به آن نزدیک شوم.

پس برای این نقش ویژه تر و بیشتر از هر نقش دیگری انرژی صرف کردید؟
بله، بعد از کار آن قدر خسته بودم که تا همین چند ماه پیش می‌گفتم نمی‌توانم کار جدیدی قبول کنم. باورتان می‌شود که تقریبا فیلم نامه هر سریالی را که الان در تلویزیون می‌بینیم، خوانده ام ولی نمی‌کشیدم کار کنم. ملک سلمان (ع) واقعا از من انرژی گرفته بود چون برای این که تفکرت در بازی ات درونی شود انرژی زیادی لازم است.
 
جز شما که کلیشه شکنی کردید، آقای بحرانی هم این تفکر را داشت که از فضای سریال مریم مقدس(س) فاصله بگیرد؟
خیلی صریح این حرف را نزدند که می‌خواهند ملک سلیمان (ع) صد در صد با سریال مریم مقدس (س) متفاوت باشد اما در نوع نگاه و بر خوردشان نشان می‌دادند که می‌خواهند فضای متفاوت تری را تجربه کنند.
 


  • آخرین ویرایش:-

نگاهی به پرخرج‌ترین فیلم

سینمای ایران

 

مگر تماشاگر ما از تماشاگر روز جهان چه كم دارد كه نباید فیلم پرخرج ببیند؟ فیلمی كه روی آن وقت، وسواس و هزینه گذاشته شده است؟ اما مشكل اینجاست كه...

هیاهویی برای هیچ
نگاهی به فیلم «ملك سلیمان»، پرخرج‌ترین فیلم سینمای ایران به كارگردانی شهریار بحرانی
در شرایط كنونی سینمای ما، در شرایطی كه فیلمسازی چیزی شبیه ساخت و ساز شده است، روز به روز كیفیت فنی فیلم‌ها پایین می‌آید.
وضعیت اكران هر روز بحرانی‌تر از قبل می‌شود، فیلم‌ها به سمت طنزهای بی‌پایه و اساس و سخیف می‌روند، بی‌شك باید از ملك سلیمان حمایت كرد. «ملك سلیمان» از هر نظر ظرفیت‌های سینمایی ما را بالا می‌برد اما نباید فراموش كنیم كه به هرحال نقد هم رسالت خودش را دارد. هر چیزی به جای خودش. شهریار بحرانی و گروهش از پس كاری برآمده‌اند كه جای تشكر و قدردانی دارد. آرزوی تماشاگر ایرانی برای دیدن فیلمی ایرانی با جلوه‌های ویژه روز محقق شده است و این خیلی خوب است. كسی قرار نیست آنها را نادیده بگیرد اما یادمان نرود كه این موضوع دلیلی بر این نیست كه از دیالوگ‌های فیلم به راحتی عبور كنیم، از فیلمنامه بگذریم و از بازی‌های ضعیف چشمپوشی كنیم.
 
قبل از اكران «ملك سلیمان» شاهد تمامی هیاهوها و جنجال‌های آن بوده‌ایم. از خبر هزینه‌ها و جلوه‌های ویژه خاصش گرفته تا حضور عوامل خارجی در آن. از داستان دشواری كه ساختش در سینمای ما تا حدودی غیر‌ممكن بود تا تماشای تبلیغات تلویزیونی و دیدن اسلوموشن‌های حقیقی و با كیفیت آن كه هر بیننده ایرانی را متعجب و ذوق زده می‌كند.
اما پس از تماشای فیلم تمامی این هیاهوها به یكباره در هم می‌ریزند و اثری در ذهن تماشاگر نقش می‌بندد كه به هیچ وجه قرار نیست ماندگار باشد.
 
فیلم یك شكست به تمام معناست. شكست البته در مقام یك فیلم. «ملك سلیمان» تاثیرهای مثبتی روی سینمای ما گذاشته و خواهد گذاشت و این را به هیچ وجه نادیده نمی‌گیریم. مگر تماشاگر ما از تماشاگر روز جهان چه كم دارد كه نباید فیلم پرخرج ببیند؟ فیلمی كه روی آن وقت، وسواس و هزینه گذاشته شده است؟ اما مشكل اینجاست كه این یك طرف قضیه است. طرف دیگر خود فیلم است كه باید به آن هم پرداخته شود. نه اینكه صرف فراهم آمدن این شرایط خوب باعث شود تمام نقص‌ها نادیده گرفته شود.
شهریار بحرانی را با فیلم نسبتا خوب «حمله به اچ 3» می‌شناسیم. فیلمی كه به نسبت هدفی كه داشت (معرفی مختصری از یك عملیات نظامی منحصر به فرد در جهان) موفق بود. بحرانی را تكنسین سینمای ایران می‌خوانند. این لقب، لقب بدی نیست و‌ای كاش این نگاه در كشور ما جا بیفتد كه هركسی قرار نیست همه فن‌‌حریف باشد. در عوض مهارت در یك زمینه می‌تواند او را به جایگاه قابل احترامی برساند.
 
بحرانی متولد سال 1330 است و در رشته انیمیشن در دانشكده سینمایی لندن نیز تحصیل كرده است. معمولا او را با سینمای دفاع مقدس می‌شناسند و از لحاظ تكنیكی و فنی نیز تا حدودی در ایران شهره شده است.
فیلم‌هایش فارغ از خوب یا بد بودن‌شان معمولا از نظر دكوپاژ حتی در سخت‌ترین شرایط قابل قبول بوده‌اند. مثل «حمله به اچ 3» كه اگرچه خیلی به لحاظ فیلمنامه و دنیای درام، قابل قبول نیست اما كارگردانی خوب بحرانی به‌خصوص در صحنه‌های سخت و دشوار نبرد هوایی به هیچ وجه قابل انكار نیست.
 
بحرانی در صحنه‌هایی كه جنگنده‌ها قرار است مسافتی را بپیمایند، دكوپاژ انجام داده و تمام كات‌ها به هم می‌خورند. نرم هستند و ریتم كاملا درست و حرفه‌ای است. و این كار هر كسی نیست چرا كه صحنه‌ها به گونه‌ای هستند كه خیلی جای كار وجود ندارد.
در فاصله چند مایلی از سطح زمین قطعا كارگردان دستش آنقدر باز نیست كه از چند زاویه فیلمبرداری كند تا بالاخره در تدوین یك طوری كات‌ها با هم مچ شوند.
 
این در حالی است كه بسیاری از كارگردان‌های فیلم‌های شاهكار فعلی حتی روی زمین و در فضای آرام و بی‌استرس داخل آپارتمانی، از گرفتن دو پلان كه در تدوین با هم مچ باشند و نرم از آب در بیایند عاجزند.
از فیلم‌های بحرانی می‌توان به «پرچمدار» (‌1363‌)، «گذرگاه» (1365)، «دنیای وارونه» (1375) كه تنها اثرش در ژانر كمدی است و فیلم «مریم مقدس» (1379) اشاره كرد كه آخرین فیلمش را (قبل از «ملك سلیمان») به نوعی می‌توان پرتماشاگرترین و پرمخاطب‌ترین اثرش نامید.
ضمن اینكه وی تجربه بازیگری و نیز تدوین را در كارنامه‌اش دارد. آخرین اثری كه بحرانی آن را تدوین كرده است، سریال «یوسف پیامبر» بود كه در ادامه به شباهت‌های آن با «ملك سلیمان» اشاره خواهیم داشت.
 
اما «ملك سلیمان» فیلمی‌ است كاملا بی‌هدف. از ابتدا جهت گیری كارگردان مشخص نیست. داستان سلیمان نبی به طرزی كاملا شلخته و غیر منظم پرداخت می‌شود و اساسا پرداخت فیلم از جنس تلویزیونی‌ است. از این رو «ملك سلیمان» را به شدت می‌توان با سریال «یوسف پیامبر» همسان دانست.
نوع نگاه و منش سینمایی او نیز با فرج الله سلحشور كاملا یكسان است و شباهت‌های فراوانی با یكدیگر دارند. بازیگرهای مشتركی در هر دو اثر وجود دارند، دكورها، دیالوگ‌های نچسب و غیر حرفه‌ای، بازی‌های ساده‌‌لوحانه و نیز ساختاری غیر سینمایی در هر دوی آنها وجود دارد. با این تفاوت كه در سریال «یوسف پیامبر»، داستان قرآنی حضرت یوسف احسن القصص است و هر ایرادی كه در به تصویر كشیدن آن وجود داشته باشد در پرتو این حسن داستانی خیلی به چشم نمی‌آید. اما داستان سلیمان نبی احسن القصص نیست و همین كار را برای بحرانی سخت كرده است. به‌طوری كه به راحتی و به مانند سلحشور نمی‌تواند از زیر بار نقص‌های اثر فرار كند. «ملك سلیمان» در دقایق ابتدایی خود نه مانند ساختار معمول و كلاسیك این گونه آثار به معرفی موقعیت زمانی و مكانی، شخصیت‌ها و شروع خط داستانی اقدام می‌كند و نه مانند ساختار مدرن تاكید خاصی روی زاویه‌ای خاص می‌كند.
 
«ملك سلیمان» در دقایق ابتدایی خود فقط و فقط مجذوب جلوه‌های ویژه‌اش است و می‌خواهد آن را برای تماشاگر نشان دهد. از نمای هلی‌شات آغازین فیلم گرفته تا دریاچه‌هایی كه به صورت رایانه‌ای خلق شده‌اند و هیچ‌گاه معلوم نمی‌شود فیلمساز چرا اینها را نشان می‌دهد.
بازی‌ها از سطح قابل قبولی برخوردار نیستند و این موضوع وقتی بیش از پیش آزاردهنده می‌شود كه كاراكتر اصلی فیلم (سلیمان نبی) كه نقش آفرینی آن را امین زندگانی بر عهده دارد نیز بازی به شدت پر نقص و مصنوعی را از خود ارائه می‌دهد.
 
زندگانی از چهره مناسبی برای ایفای نقش یك پیامبر- قهرمان برخوردار است اما به هیچ وجه نمی‌تواند دیالوگ‌های مناسب این كاراكتر را ادا كند. این نقش نیاز به لحن و قدرت كلامی دارد كه به راحتی از اوج قدرت و برندگی به لحنی مهربان و پیامبرگونه تغییر فاز دهد.
ضمن اینكه بحرانی به هیچ وجه قواعد این نوع آثار را نمی‌داند. وقتی امین زندگانی هنگام نبرد فریاد می‌زند پهنای شمشیر و همه پشت سرش حمله می‌كنند، باید بداند كه مدیوم شات آن هم از زاویه‌ای تقریبا 45 درجه بیشتر به درد كمدی می‌خورد. صرف هزینه‌های فراوان و استفاده از جلوه‌های ویژه زیاد و تا حدودی به روز به خودی خود خوب است و كار درستی است.
 
مگر ما تماشاگر نداریم؟ مگر تماشاگر ما از این صحنه‌ها خوشش نمی‌آید و لیاقتش را ندارد؟ اتفاقا خیلی خوب است كه این روند شروع شده است. اما فراموش نكنیم كه برای تزریق به موقع و به جای این هزینه هم باید فكر شود. فیلم «تروآ»، خوب یا بد، دقیق است.
كارگردانش از آن همه امكانات هیجان زده نشده و نتیجه كار هم درحد آن هزینه است. سینمای ما هنوز درگیر این سوء تفاهم است كه فیلم پرهزینه، باكیفیت و جذاب یعنی اینكه در آن اسلوموشن‌های زیادی وجود داشته باشد.
 
نه اینكه بخواهیم این را نظر بحرانی بدانیم یا «ملك سلیمان» را فیلمی پر از اسلوموشن بدانیم و یا اینكه اساسا استفاده از اسلوموشن را زیر سوال ببریم. كلا این طرز تفكر بین فیلمساز و تماشاگر ایرانی باب شده است كه فیلم پر هزینه و حماسی یعنی فیلمی كه اسلوموشن داشته باشد. این تعریف از پایه اشتباه است و باید اصلاح شود.
فیلمساز آن‌قدر زیاد، بی‌موقع و بی‌منطق از اسلوموشن استفاده می‌كند كه از موضوع اصلی كاملا دور می‌شود.
در نهایت می‌توان گفت كه «ملك سلیمان» نسبت به امكانات ویژه‌ای كه داشت به شكلی هیجان زده ساخته شده و خیلی از خلاقیت بهره نگرفته است.
اما این آغاز راه است. قطعا «ملك سلیمان» راه را برای آثار بعدی هموارتر خواهد كرد. ضمن اینكه برخورد بحرانی با نقد اثرش قابل ستایش است. مرد همیشه متبسم سینمای مذهبی ما اگرچه در فیلمسازی رویكردی شبیه به سلحشور دارد اما خیلی بیش از وی قواعد بازی را رعایت می‌كند.
 


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :15  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها