یکشنبه 15 خرداد 1390  09:01 ب.ظ

رمضان در سخن شاعران

او در بسیاری از قالب‌های ادبی خود شامل حكایت‌ها، غزل‌ها، قصاید و قطعات به این مفاهیم می‌پردازد و توجه خواننده را به...
  
سعدی: روزه‌داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست
سعدی در همه قالب‌های ادبی خود، در حكایت‌ها، غزل‌ها، قصاید و قطعات به مفاهیمی چون روزه و رمضان پرداخته است.  
 شیخ اجل، سعدی، شاعر قرن هفتم هجری، از جمله ادیبانی است در آثارش توجه ویژه‌ای به روزه و روزه‌داری و همچنین بركات ماه مبارك رمضان دارد.
او در بسیاری از قالب‌های ادبی خود شامل حكایت‌ها، غزل‌ها، قصاید و قطعات به این مفاهیم می‌پردازد و توجه خواننده را به ذات روزه‌داری و جوهره تقواپیشگی در ماه رمضان جلب می‌كند.
 
سعدی حكایتی منظوم دارد با نام «حكایت روزه در طفولیت» كه در آن اعمال درونی روزه‌دار را مقدم بر اعمال ظاهری و نخوردن و نیاشامیدن می‌داند و می‌گوید:
به طفلی درم رغبت روزه خاست
ندانستمی چپ كدام است و راست
یكی عابد از پارسایان كوی
همی شستن آموختم دست و روی
كه بسم الله اول به سنت بگوی
دوم نیت آور، سوم كف بشوی
پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار
مناخر به انگشت كوچك بخار
به سبابه دندان پیشین بمال
كه نهی است در روزه بعد از زوال
وز آن پس سه مشت آب بر روی زن
ز رستنگه موی سر تا ذقن
دگر دست‌ها تا به مرفق بشوی
ز تسبیح و ذكر آن‌چه دانی بگوی
دگر مسح سر، بعد از آن غسل پای
همین است و ختمش به نام خدای
كس از من نداند در این شیوه به
نبینی كه فرتوت شد پیر ده؟
بگفتند با دهخدای آن‌چه گفت
فرستاد پیغامش اندر نهفت
كه ای زشت كردار زیبا سخن
نخست آن‌چه گویی به مردم بكن
نه مسواك در روزه گفتی خطاست
بنی آدم مرده خوردن رواست؟
دهن گو ز ناگفتنی‌ها نخست
بشوی ای كه از خوردنی‌ها بشست
كسی را كه نام آمد اندر میان
به نیكوترین نام و نعتش بخوان
چو همواره گویی كه مردم خرند
مبر ظن كه نامت چو مردم برند
چنان گوی سیرت به كوی اندرم
كه گفتن توانی به روی اندرم
وگر شرمت از دیده ناظرست
نه ای بی‌بصر، غیب دان حاضرست؟
نیاید همی شرمت از خویشتن
كز او فارغ و شرم داری ز من؟
 
او در حكایت دیگری كه در بوستان، باب پنجم در رضا آمده، چنین می‌سراید:
شنیدم كه نابالغی روزه داشت
به صد محنت آورد روزی به چاشت
به كتابش آن روز سائق نبرد
بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد
پدر دیده بوسید و مادر سرش
فشاندند بادام و زر بر سرش
چو بر وی گذر كرد یك نیمه روز
فتاد اندر او ز آتش معده سوز
بدل گفت اگر لقمه چندی خورم
چه داند پدر غیب یا مادرم؟
چو روی پسر در پدر بود و قوم
نهان خورد و پیدا بسر برد صوم
كه داند چو در بند حق نیستی
اگر بی وضو در نماز ایستی؟
پس این پیر ازان طفل نادان ترست
كه از بهر مردم به طاعت درست
كلید در دوزخ است آن نماز
كه در چشم مردم گزاری دراز
اگر جز به حق می‌رود جاده‌ات
در آتش فشانند سجاده‌ات
 
شیخ اجل در حكایت دیگری كه در بوستان باب دوم در احسان آمده، می‌گوید:
به سرهنگ سلطان چنین گفت زن
كه خیز ای مبارك در رزق زن
برو تا ز خوانت نصیبی دهند
كه فرزند كانت نظر بر رهند
بگفتا بود مطبخ امروز سرد
كه سلطان به شب نیت روزه كرد
زن از ناامیدی سر انداخت پیش
همی گفت با خود دل از فاقه ریش
كه سلطان از این روزه گویی چه خواست؟
كه افطار او عید طفلان ماست
خورنده كه خیرش برآید ز دست
به از صائم الدهر دنیا پرست
مسلم كسی را بود روزه داشت
كه درمنده‌ای را دهد نان چاشت
وگرنه چه لازم كه سعیی بری
ز خود بازگیری و هم خود خوری؟
 
این شاعر قرن هفتم در غزلی با مطلع «نگفتم روزه بسیاری نپاید» چنین می‌سراید:
نگفتم روزه بسیاری نپاید
ریاضت بگذرد سختی سر آید
پس از دشواری آسانیست ناچار
ولیكن آدمی را صبر باید
رخ از ما تا به كی پنهان كند عید
هلال آنك به ابرو می‌نماید
سرابستان در این موسم چه بندی
درش بگشای تا دل برگشاید
غلامان را بگو تا عود سوزند
كنیزك را بگو تا مشك ساید
كه پندارم نگار سروبالا
در این دم تهنیت گویان درآید
سواران حلقه بربودند و آن شوخ
هنوز از حلقه‌ها دل می‌رباید
چو یار اندر حدیث آید به مجلس
مغنی را بگو تا كم سراید
كه شعر اندر چنین مجلس نگنجد
بلی گر گفته سعدیست شاید
 
استاد سخن در غزل دیگری با مطلع «صبحدم خاكی به صحرا برد باد از كوی دوست» می‌گوید:
دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست
روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست
سعدی در غزلی با مطلع «آن به كه چون منی نرسد در وصال دوست» می‌گوید:
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش
باشد كه در فتد شب قدر وصال دوست
دور از هوای نفس، كه ممكن نمی‌شود
در تنگنای صحبت دشمن، مجال دوست
او در حكایتی با مطلع «در این شهرباری به سمعم رسید» می‌گوید:
ز من پرس فرسوده‌ روزگار
كه بر سفره حسرت خورد روزه‌دار
 
همچنین سعدی در غزلی با مطلع «این بوی روح‌پرور از آن خوی دلبرست» در تشبیهی، انتظار را چون پژواك صدای الله اكبر برای روزه‌دار توصیف می‌كند:
بازآ كه در فراق تو چشم امیدوار
چون گوش روزه‌دار بر الله اكبرست
او در یكی از قطعات خود می‌گوید:
تشنه سوخته در چشمه روشن چو رسید
تو مپندار كه از سیل دمان اندیشد
ملحد گرسنه و خانه خالی و طعام
عقل باور نكند كز رمضان اندیشد
همچنین سعدی در غزل با مطلع «درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند» می‌گوید:
كسان كه در رمضان چنگ می‌شكستندی
نسیم گل بشنیدند و توبه بشكستند
شیخ اجل در غزل «سرو چمن پیش اعتدال تو پستست» می‌گوید:
توبه كند مردم از گناه به شعبان
در رمضان نیز چشم‌های تو مستست
 
سعدی در قصیده‌ای با نام «در وداع ماه رمضان» در وصف بركات این ماه را می‌سراید:
برگ تحویل می‌كند رمضان
بار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر، زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
غادر الحب صحبةالاحباب
فارق‌الخل عشرة الخلان
ماه فرخنده، روی برپیچید
و علك السلام یا رمضان
الوداع ای زمان طاعت و خیر
مجلس ذكر و محفل قرآن
مهر فرمان ایزدی بر لب
نفس در بند و دیو در زندان
تا دگر روزه با جهان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی زار زار می‌نالید
بر فراق بهار وقت خزان
گفتم انده مبر كه بازآید
روز نوروز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نكند
ورنه هر سال گل دمد بستان
روز بسیار و عید خواهد بود
تیر ماه و بهار و تابستان
تا كه در منزل حیات بود
سال دیگر كه در غریبستان
خاك چندان از آدمی بخورد
كه شود خاك و آدمی یكسان
هردم از روزگار ما جزویست
كه گذر می‌كند چو برق یمان
كوه اگر جزو جزو برگیرند
متلاشی شود به دور زمان
تاقیامت كه دیگر آب حیات
بازگردد به جوی رفته روان
یارب آن دم كه دم فرو بندد
ملك الموت واقف شیطان
كار جان پیش اهل دل سهلست
تو نگه‌دار جوهر ایمان


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 15 خرداد 1390  08:00 ب.ظ

بالاخره سعدی بزرگ تر است

یا حافظ؟!

امرسون، كتاب گلستان را یكی از اناجیل و از كتب مقدس دیانتی جهان می‌داند و معتقد است كه دستورهای اخلاقی آن، قوانین عمومی و بین‌المللی است...

بی‌گمان، سعدی یكی از نام‌دارترین سخن‌سرایان جهان است كه بسیاری از اندیشمندان را به ستایش واداشته است. شاعری كه اندیشه‌های نورانی و افسون‌گری‌های هنری او در سخن چنان رستاخیزی برپا كرده كه شهرت او را در زمان‌ها و مكان‌های دور و نزدیك به شایستگی گسترده است.
در میان شاعران و نویسندگان نامی ایران، او تنها كسی است كه در هر دو عرصه‌ی شعر و نثر، با توان‌مندی شگفت‌آور خویش، آثاری بی‌همانند آفریده است، به گونه‌ای كه شعرِ او به شیوایی نثر و نثرِ او به زیبایی شعر در بالاترین جایگاه هنری قرار گرفته است.
 
این ارزش تنها در زبان فارسی این چنین درخشان نیست بلكه در هر جای دیگری كه سخن سعدی  امكان حضور یافته، نام صاحب خود را به بلندی بركشیده است. به قول امرسون، شاعر، نویسنده و اندیشمند آمریكایی:
1. «سعدی به زبان همه‌ی ملل و اقوام عالم سخن می‌گوید و گفته‌های او مانند هومر، شكسپیر، سروانتس و مونتنی، همیشه تازگی دارد.»
امرسون، كتاب گلستان را یكی از اناجیل و از كتب مقدس دیانتی جهان می‌داند و معتقد است كه دستورهای اخلاقی آن، قوانین عمومی و بین‌المللی است.
اگر بخواهیم سعدی را با برخی دیگر از قله‌های بلندِ شعر فارسی بسنجیم، همواره سعدی  را بیشتر از دیگران در میانِ مردم خواهیم دید. مثلاً هنگامی که سعدی  و مولوی را از دیدگاهِ پیوند و ارتباط آن‌ها با مردم جامعه مقایسه كنیم، می‌بینیم كه مولوی، پروازی بسیار بلند دارد آن‌قدر بلند كه بیشتر اوقات از دسترس مردم و حتی از دیدرسِ آن‌ها هم خارج است. اما سعدی، از رویِ زمین، مستقیم به سوی هدف حركت می‌كند. از همین رو در دسترسِ مردم است و مردم می‌توانند به سادگی با او همراه شوند. یا وقتی سعدی  را با حافظ می‌سنجیم، می‌بینیم كه گرچه حافظ هم به گستردگی در میان طبقه‌های جامعه نفوذ پیدا كرده، اما حافظ، مثل یك پدرِ مقدس و قابل احترام است كه باید او را دوست داشت، به او مهر ورزید و او را بزرگ داشت. اما سعدی  مثل یك دوست صمیمی است كه بسیاری اوقات با او شوخی هم می‌كنند.

از سوی دیگر
 
حافظ از آسمانی‌ترین سخن‌سرایان جهان است. بهره‌وری او از عالم بالا، با هوشیاری شگفتِ او در حوزه‌ی زبان و توانمندی بی‌همانندش در به كارگیری امكانات بیانی، گره خورده و او را بر ستیغ بلند سخن فارسی نشانده است.
سه عنصر و ویژگی مهم را همیشه باید در پیوند با حافظ و برای درك و دریافت شعر حافظ در نظر داشت:
1- توانمندی شگفت هنری حافظ و پدید آوردن سخنی لایه لایه و تو در تو.
2- پیوند معنوی با كتاب وحی و اُنس همیشگی با قرآن مجید و به دست آوردن روحانیتی ستایش‌برانگیز كه لقب «لسان‌الغیب» و «ترجمان‌الاسرار» را برای او به ارمغان آورده است. 
 3- هوشیاری و دردمندی اجتماعی؛ به گونه‌ای كه هرگز از زخم‌ها و دردهای جامعه‌‌ی خود غافل نبوده است.
و این ویژگی‌ها دست به دست هم داده و باعث شده كه حافظ با هنری‌ترین شیوه‌های بیانی، شدید‌ترین و پلیدترین رذایل اخلاقی جامعه‌ی خودش (ریا، دروغ، تزویر و...) را هدف بگیرد و آن‌ها را افشا كند.
 
حافظ، خود، شخصیتی غریب و پیچیده است. او با شگردی شگفت و ترفندی هنری، چنان پدیده‌های متناقض و متعارض را در كنار هم نشانده و آن‌ها را با هم آشتی داده است كه زیباتر از آن از دست كسی دیگر بر نیامده است.همین هم‌نشینی پدیده‌های متعارض و متناقض موجب شده است كه سلیقه‌های گوناگون و طبایع مختلف، چهره‌ی خود را ـ هر كس به گونه‌ای ـ در آینه‌ی سروده‌های حافظ ببیند.حاصل جمع این تعارضات چنان است كه سروده‌هایی از حافظ را هم در قنوت نماز می‌خوانند و هم بر سكوی میخانه، هم بر سر منبر می‌خوانند هم در مجلس رقص و آواز، هم در كلاس فلسفه می‌خوانند هم در حلقه‌ی خانقاه و همه جا و همه جا.
این اختلاف نظر در مورد شخصیت حافظ هم وجود دارد: از یك سو او را فردی ناآرام، آزاداندیش، عصیان‌گر و پرخاشجو می‌بینیم و از سویی دیگر او را فردی متفكر، روشن‌بین و ژرف‌اندیش. از یك سو او را عارفی دل‌آگاه و واصل می‌بینیم كه پرده‌های راز را یك سو زده و تا ناشناخته‌ترین سرزمین‌های اسرار پیش رفته و از سویی دیگر او را شاعری چیره‌دست و افسون‌كار می‌بینیم كه آتش به جان همه‌ی واژه‌ها زده و هنری‌ترین شعر هستی را آفریده است.                                 
با این همه از میان سخن‌سرایان نامدار ایرانی هیچ كدام به اندازه‌ی سعدی  و حافظ همانندی و همسانی ندارند. در حالی كه این دو نیز با هم تفاوت‌های بسیار دارند.
هر دو در شیراز زاده، زیسته، نام برآورده و درگذشته‌اند و بنیان سخن هنری هر دو بر مفاهیمی همچون عشق، حقیقت‌جویی، جمال‌پرستی، مبارزه با كج‌رفتاری‌های اجتماعی، ریا، تزویر، دروغ و... نهاده شده است.
همان‌گونه كه پیش از این گفته شد در میان سخنوران زبان فارسی، تنها كسی كه هم در نثر و هم در شعر اثر عالی و درجه‌ی اول آفریده است به علاوه حضور همیشگی سعدی  در میان مردم و آمیزش او با گروه‌های مختلف اجتماع، تأثیر بسیار در عمومی‌تر شدن سخن او گذاشته است.
حافظ بیش از آن‌كه سخنی عمومی داشته باشد، كلامی ویژه دارد. به عبارتی دیگر روی سخن سعدی  همه‌ی طبقات اجتماع هستند اما حافظ مخاطبانِ خاص برگزیده و روی سخن او با آن‌هاست. هر چند امروز، مخاطبان عمومی هم به سادگی با شعر حافظ پیوند می‌خورند و دست كم می‌توانند لایه‌ی بیرونی شعر حافظ را ببینند و دریابند.
آثار سعدی به ویژه به دلیل این‌كه بیانِ حكمت عملی و اخلاق عملی است، ترجمه‌پذیرتر از سروده‌های حافظ است. از همین روست كه خاورشناسان و جهان گردان سعدی  را بیشتر می‌فهمند و بیشتر می‌شناسند.
تكیه‌ی حافظ بیشتر به كلیات هستی‌ست و توجه سعدی  به جزییات زندگی. حافظ بیشتر به مفاهیم انتزاعی، آرمانی و كلی می‌پردازد وسعدی  بیشتر به مفاهیم محسوسِ دست‌یافتنی. در حوزه‌ی اندیشه، حافظ، ژرف‌تر؛ درنگ‌آمیزتر و متفكرتر ازسعدی جلوه می کند و سعدی  روان‌تر، دوان‌تر و گسترده‌تر از حافظ؛ یعنی سعدی  بیشتر در طول و عرض جولان می‌دهد و حافظ بیشتر در عمق و ارتفاع. از همین رو سعدی  بیشتر پیش می‌رود و حافظ بیشتر فرا می‌رود.
سال‌ها پیش یكی از نویسندگان گفته است:
1. «به نظر می‌رسد سعدی دنیا را آن‌طور می‌دید كه همه‌ی ما می‌بینیم بجز حافظ. و حافظ دنیا را طوری می‌دید كه هیچ یك از ما نمی‌بینیم حتی سعدی
در معماری كلام، پیوند هنری واژگان و تراكم معانی هیچ كدام از شاعران ایرانی به پای حافظ نمی‌رسند، همچنان كه در سادگی، روانی و شیرینی سخن هیچ‌كس به سعدی نمی‌رسد. اما انگار به مرزهای زبان حافظ آسان‌تر می‌شود نزدیك شد تا مرزهای زبان سعدی. زیرا به نظر می‌رسد با فرا گرفتن برخی از آرایه‌های ادبی و شگردهای حافظانه ممكن است به رنگ سخن حافظ نزدیك شد و كلامی هم‌رنگ آن كلام ـ و نه هم‌جنس آن ـ آفرید، اما سخن سعدی  كه بدون یاری گرفتن از آرایه‌های ادبی، زیبا و هنری آفریده شده است، سخنی به شدت تقلیدناپذیر است.
ساده‌سرایی همسایه‌ی دیوار به دیوار ابتذال است. با كم‌ترین لغزشی، سخن مبتذل خواهد شد و بندبازی های سعدی  روی این نخ بسیار نازك، شگفت‌آور است. تا كسی به كمال با ماهیت زبان فارسی و انرژی واژه‌ها و توان تألیف آن‌ها آشنا نباشد، هرگز نمی‌تواند سخنی به سادگی سخن سعدی  و هنرمندی او پدید آورد.
سعدی با سروده‌های خودش گویی می‌خواهد گریبان ما را از دستِ هیاهوی بی‌نتیجه‌ی جهان پیرامون رها كند و ما را به یك آرامشِ دلپسند فرا بخواند، آرامشی كه ممكن است حتی تصنعی باشد. امّا حافظ علاقه‌مند است كه تردیدها، تشكیك‌ها و پرسش‌ها را در جان ما بیدار كند و درون ما را بخراشد و بر آشو بد تا خوابمان نبرد.
 شعر سعدی مثل شیشه است و شعر حافظ مثل آینه در شعر سعدی خود او و قوانین جامعه او نمایان است اما در شعر حافظ خواننده خودش را آنگونه  که دوست دارد می یایبد.
از لحاظ شخصیت سعدی  مردی پرتحرك، زودجوش، زبان‌آور و برون‌گراست و حافظ فردی ساكن صفت، تودار، كم‌جوشش و درون‌گرا.
در سده‌ی هفتم و در زمان سعدی  در شیراز، اتابكانِ زنگی فارس حكومت می‌كنند همان‌هایی كه با هوشمندی و درایت توانستند جلوِ هجومِ ویران‌گرِ مغول را بگیرند وسعدی  دوستدار این حاكمان است و با آن‌ها روابطِ نزدیك دارد.
سكندر به دیوار رویین و سنگ / بكرد از جهان راه یأجوج تنگ
تو را سدّ یأجوج كفر از زراست / نه رویین چو دیوار اسكندر است

 محیط ادبیِ فارس هم برای سعدی  رضایت آفرین و خرسند كننده است و سعدی  بارها از مردمِ ادب شناس و اهل معرفت شیراز سخن گفته است.
هـــزار پیــــرو ولـی بیـش اندر وی / كه كعبه بر سرِ ایشان همی كند پرواز
و:
در اقصای گیتی بگشتم بسـی /به سر بردم ایام با هر كسی
تمتع به هر گوشه‌ای یافتم / زهــر خرمنــی خوشــه‌ای یافتم
چو پاكـان شیــراز، خاكـــی نهــاد / ندیدم كه رحمت بر این خاك باد...

 امّا محیط اجتماعی و ادبی شیراز زمان حافظ اصلاً مورد رضایت او نیست. زیرا شیرازِ زمان حافظ، شهری است كه ریا، تظاهر، دروغ و تزویر در آن آشكارا شدّت گرفته است و یا شاید اساسا محک حافظ برای راضی بودن از جامعه با محک سعدی متفاوت است.
عقاب جور گشوده است بال در همه شهر / كمان گوشه نشین و تیر آهن كو
 شهــر خالــی است زعشــاق مگـر كـز طرفـی  /مردی از خویش برون آید و كاری بكند
مـی صوفــی افكــن كجــا می‌فروشنــد/ كه در تابم از دستِ زهد ریایی
ز زهد خشك ملولم كجاست باده‌ی ناب/كه بوی باده مدامم دماغ تر دارد
بیار باده رنگین، كه یك حكایت راست  /بگویم و بكنم رخنه در مسلمانی
به خاك پای صبوحی كشان كه تا منِ مست  /ستــاده بــر در میخـــانه‌ام به دربانی
به هیــچ زاهـــد ظاهـر پرست نگذشتـم / كه زیر خرقه نه زنار داشت پنهانی
 
ابواسحاق اینجو، شاه شجاع و امیر مبارزالدین سلاطین زمان حافظند. حافظ بجز ناخرسندی و ناخشنودی كه با محمدبن مظفر دارد با حاكمان دیگر زمان خود روابطی نزدیك و محترمانه دارد اما هرگز مانندسعدی قصاید اغراق آمیز در مدح آنان نگفته و اگر چنین کرده حد اقل آن اشعار را در کنار آثار دیگرش حفظ نکرده و بنابرین به دست ما نرسیده است.
سعدی شیخ است و حافظ خواجه. به عبارت دیگر سعدی  در حوزه‌ی اندیشه‌های دینی هرگز آن بی‌پروایی‌ها، تشكیك‌ها و تردیدهای حافظ را ندارد و حافظ به دلیل تمركز مدام بر چیستی و چگونگی هستی، آن زودباوری‌ها و ساده‌پنداری‌های سعدی را ندارد.

از دیدگاه حافظ:

همه‌كس طالب یارند چه هشیار و چه مست /همه‌جا خانه‌ی عشق است‌چه مسجدچه‌كنشت
خواجه بارها بر مفاهیمی همچون مفاهیم زیر پای فشرده است كه:
گـر پیـر مغـان مرشـدِ ما شـد چـه تفـاوت/در هیـچ سـری نیسـت كه سرّی ز خدا نیست
به همین دلیل از دیدگاه حافظ هرگز حكایتی همچون حكایت زیر از گلستان پسندیدنی نیست:
در عقدسرایی متردد بودم. [در خرید خانه ای تردید داشتم ]جهودی گفت: بخر كه من كدخدای قدیم این محلّتم و نیك و بد این خانه چنان كه من دانم، دیگری نداند. هیچ عیبی ندارد. گفتم: بجز آن كه تو همسایه‌ی منی.
خانه‌ای را كه چون تو همسایه است/ده درم سیـمِ كـم‌عـیــار ارزد
لـیـكــن امـیــدوار بـایــد بـــود / كـه پس از مرگ تو هزار ارزد
و در سراسر دیوان حافظ هرگز سفارش‌هایی همچون سفارش زیر دیده نمی‌شود:
خـلاف رای سـلـطان رای جـسـتـن /به خون خویش باشد دست شستن
اگر خود روز را گوید شب است این/ ببایـد گفـت: آنـك مـاه و پرویـن! [یعنی حتی اگر در روز روشن پادشاه بگوید که شب است تو باید بگویی که بله آن هم ماه و آن هم ستاره های آسمان ! ]
 
اشكال این سخن آن‌گاه آشكارتر می‌شود كه بدانیم این سخن، سخنِ داناترین وزیر ایرانی، یعنی بزرگمهر، درباره‌ی عادل‌ترین پادشاه از دیدگاه سعدی، یعنی انوشیروان، است. حكایت از باب نخست گلستان است كه مشاوران و بزرگان در مسئله‌ای مهم از مسائل مملكت در حضور انوشیروان به رای‌زنی پرداخته‌اند و اختلاف نظر دارند. بزرگمهر رای پادشاه را تأیید می‌كند. از او می‌پرسند: چه برتری در رای پادشاه بود كه آن را تأیید كردی؟ می‌گوید: «به موجب آن‌كه انجام كار معلوم نیست و رای همگان در مشیت است كه صواب آید یا خطا. پس رای پادشاه اختیار كردم تا اگر خلاف صواب آید به علت متابعت ایمن باشم.» و سپس آن دو بیت شعر گفته می‌شود.
حافظ مضمون سروده‌های خود را بیشتر از زبان پیرِ مغان، پیرِ می‌فروش، هاتف غیبی و شخصیت‌هایی از این دست بیان می‌كند، گویی واقعاً از عالم غیب الهام می‌گیرد و همواره در این فضا گردش می‌كند و شاید همین توجه به عالم غیب و سرگردانی و تحیر در این عالم است كه حافظ را به بیان اندیشه‌های خیامی نزدیك كرده است.انگار حافظ بیشتر متعلق به عالم غیب است وسعدی  بیشتر متعلق به عالم شهود.آیا وحدت و انسجام غزل های سعدی  و پاشانی غزل‌های حافظ با این دو عالم غیب و شهود و دریافت‌های متفاوت از آن دو عالم، ارتباطی ندارد؟
سخن آخر آن‌كه به دشواری می‌توان سعدی و حافظ را برای تعیین برتری یك از آن‌ها بر دیگری سنجید و به نتیجه رسید. شادروان محمدعلی فروغی سال‌ها پیش گفته است:
«سعدی  دریاست و حافظ كوه است
سعدی همچون دریا زیبا، گسترده و تماشایی‌ست و حافظ همچون كوه سربرافراشته، باشكوه و شگفت‌انگیز است. چگونه می‌توان یكی را از دیگری برتر دانست؟


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 15 خرداد 1390  07:59 ب.ظ

همه چیز درباره حافظ و شعر او

 

اما “امیر مبارزالدین مظفر” که مردی متعصب و بی رحم بود، با او رقابت داشت. قساوت او تا به این حد بود که توسط دو فرزند خود یعنی شاه شجاع و برادرش...
 
شمس‏الدین محمد "خواجه حافظ شیرازی"، ملقب به لسان الغیب و ترجمان الاسرار، عارف، شاعر و غزلسرای بزرگ و بلند آوازه ایران، در سده هشتم هجری متولد شده است.ا ز تاریخ تولد  مدت عمر و احوال حیات حافظ، آگاهی ما بسیار اندک است  در غالب مآخذ نام پدرش را “بهاء‏الدین” نوشته‏اند. تذکره نویسان نوشته‏اند که نیاکان او از کوهپایه اصفهان بوده‏اند و نیای او در روزگار حکومت “اتابکان سلغری” از آن جا به شیراز آمده و در همان شهر ساکن شده‏اند و نیز چنین نوشته‏اند که پدرش “بهاء‏الدین محمد” بازرگانی می‏کرد و مادرش ا ز اهالی کازرون بوده و خانه ایشان در دروازه کازرون بود.
 
ولادت حافظ در اول قرن‏های هشتم هجری و حدود سال ۷۲۷ در شیراز اتفاق افتاد. پس از مرگ “بهاء‌الدین” پسران او پراکنده شدند، ولی “شمس الدین محمد” که خردسال بود، با مادر در شیراز ماند و روزگار آن دو به تهی‌‏دستی می‏گذشت، به‏همین سبب حافظ همین‏ که به مرحله‏ای از رشد رسید، در نانوایی محله به نانوایی مشغول شد‏، تا آن که عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب‏خانه کشانید و به تفضیلی که در “تذکره میخانه” آمده است، وی چندگاهی ایام را بین کسب معاش و آموختن سواد می‏گذرانید. پس از آن شیوه زندگی حافظ دگرگون شد و او درجرگه طالبان علم درآمد و مجالس‏ درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درک کرد و به  تتبع و تفحص در کتاب‏های مهم دینی و ادبی پرداخت و “محمد گلندام” معاصر و جامع دیوانش او را چندین بار در مجلس درس “ قوام الدین ابوالبقاء”، “عبدالله بن محمد بن حسن اصفهانی شیرازی“(م ۷۷۲ هجری) مشهور به “ابن النفعیه نجم”، عالم و فقیه بزرگ عهد خود، دیده و غزل‏های او را در همان محفل علم واجب شنیده است. چنان‏که از سخن “محمد گلندام” برمی‏آید، “حافظ” در دو رشته از دانش‏های زمان خود یعنی علوم شرعی و علوم ادبی کار می‏کرد و چون استاد او “قوام الدین”، خود عالم به قرات سبع بود، طبعا حافظ نیز در خدمت او به‏حفظ قرآن با توجه به قرائت‏های چهارده گانه ممارست می‏کرد واتخاذ تخلص حافظ نیز از همین اشتغال نشات کرده است.
روزگار جوانی حافظ مصادف بود با امارت “جلال الدین شاه شیخ ابوالاسحاق اینجو“(۷۷۴ تا ۷۵۴ ه ـ ق) در فارس. این پادشاه که ممدوح حافظ شد، پادشاهی هنرپرور، با ذوق و عشرت دوست بود، در سال ۷۴۴ ه - ق بر فارس مستولی شد و خطبه و سکه به نام خود کرد. اما “امیر مبارزالدین مظفر” که مردی متعصب و بی‌رحم بود، با او رقابت داشت. قساوت او تا به این حد بود که توسط دو فرزند خود یعنی ”شاه شجاع” و برادرش ”محمود مظفری“ به وضع دردناکی کور شد (سال ۷۵۴ ه- ق). پس از منازعات بسیار شیراز را گرفت و ۴ سال بعد اصفهان را نیز از دست او خارج ساخت و او را اسیر کرده و به شیراز آورد. در آن جا او را به دست یکی از دشمنان قدیمی‌خود که خون پدر را نیز می‏خواست، همراه با پسر یازده ساله‏اش به قتل رسانید. به هر حال حافظ از عهد او، رجال عصر او و خوشی‏های روزگار پادشاهی او، با شوق و علاقه بسیار در غزل‌هایش یاد کرده است.
 
دوره دوم زندگانی حافظ، مصادف با روزگار حکومت “امیرمبارزالدین محمد مظفر” بوده که دوران تشویش خیال این شاعر بزرگ و شاعران بزرگ و دانشمندان دیگر بوده است، زیرا به تعبیر خواجه از شمشیر او خون می‏چکید و او که خود را “خسرو غازی” پادشاه غازی می‏نامید به قول “محمود کتبی”، مورخ معروف “آل مظفر” هفتصد- هشتصد نفر را به دست خویش گردن زده بود و در سختگیری و تعصب آیتی بود و بدیهی است که چنین شخصی خوش آیند خاطر شاعری بلندنظر و آسان گیر و رند و دشمن ریا و سالوس نمی‏افتاد. اما پسران او شاه “شجاع” و شاه “منصور”، مورد توجه و ممدوح حافظ بوده‏اند، نیز سلاطین دیگر “آل مظفر” چون شاه “یحیی”، شاه “محمود” و “زین العابدین” و همچنین “سلطان اویس” و “سلطان احمد ایلکانی” که در تبریز و بغداد حکومت داشته‏اند، همه در اشعار او یاد شده و شاعر روی هم رفته آن‌ها را ستوده است. اواخر عمر حافظ مصادف با استیلای “ امیر تیمور گورکانی” بر فارس بوده است و اگر ملاقات و دیداری، او با حافظ داشته، اواخر عمر شاعر بوده است.
گویند، چون “امیر تیمور” فارس را تسخیر کرد و شاه منصور را کشت، خواجه حافظ شیرازی را طلب کرد، چون حاضر شد، “تیمور” آثار فقر را در چهره او نمایان دید. گفت: ای حافظ ! من به ضرب شمشیر تمام روی زمین را خراب کردم تا سمرقند و بخارا را آباد کنم و تو آن را به یک خال هندو می‌بخشی. می‏گویی:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                     به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
حافظ گفت: از آن بخشندگی‏هاست که بدین روز افتاده‏ایم!
 
گذشته از مباحث مربوط به توحید و خداشناسی و بیان وحدت هستی و علاوه بر اصل رندی و خوش باشی، مساله ای که ذهن حافظ را به خود مشغول داشته، بیزاری از ریا و سالوس است که به تجهیز، خرمن دل و دین ریاکاران و مردمان را سوخته و خواهد ساخت. حافظ با آن که با صوفیه به ویژه آن گروه که پشمینه پوشی را دکان زراندوزی و صید قلوب ساده عوام ساخته‏اند، نظر خوشی ندارد، در برخی موارد کلام او یادآور مطالب و مقاصد صوفیه است و معلوم می‏گردد که با اصل عرفان و تصوف نزاعی ندارد و خود او نیز سالک آن راه است. نزاع او با کسانی است که این اندیشه عالی و مذهب والا را دکان ساخته‏اند و خرید و فروش می‏کنند. او چندین قصیده عالی و چند منظومه کوتاه محکم و تعدادی قطعات و رباعیات نیز سروده است. اما شهرتش بیشتر در غزل سرایی است و معمولا غزلیات او را کمال این نوع سخن و از هرحیث اوج غزل فارسی می‏شمارند و به ویژه استادی او در سرودن غزل‏های عارفانه به پایه‌‏ای رسیده که تاکنون کسی به مقام او نرسیده است. در سراسر دیوان حافظ غزل‏های عرفانی بسیاری می‏توان یافت که حتی برخی از غزل‏ها که ظاهرا غزل عاشقانه است، می‏توان تعزلی عارفانه شمرد.
 
رند در لغت به معنی زیرک، حیله گر، ریاکار و بی مبالات است. ولی در اصطلاح عارفان و صاحب دلان و اهل شهود معنای آن “ آن که ظاهر خود را در ملامت دارد و اندرونش سالم باشد. ”لیکن حقیقت رندی به ویژه نزد حافظ یک جنبه، یک بعد ندارد و بلکه ابعاد گوناگون دارد، از آن جمله تجاهل العارف و غنیمت شمردن وقت، ثبات عقیده و مخالفت با دمدمی ‌بودن، انتخاب شیوه عشق و وجدان بر طریقه عقل و برهان، ظرافت طبع و رد خشونت، فرهیخته بودن و به پختگی کوشیدن اعتقاد به جبر و ریشخند به کسانی که به قدر عقیده دارند، بلندی ایثار و تسامح و نداشتن تعصب، سبکباری و ترک جهان گفتن و رهایی از حرصی و هوای نفس است که به همه این موارد، حافظ توجه داشته است. حافظ رند است، یعنی عارفی است که پیش از رسیدن به وادی رندی در ایستگاه‏های مختلف اندیشه توقف کرده، ولی از همه آن‌ها عبور کرده و به رندی رسیده است. به عبارت دیگر، می‏توان گفت که زمانی مانند بسیاری دیگر همه چیز را کامل و بی عیب دیده و اعتقاد بر این داشته است که دور فلک به شیوه عدل است و همچنین باور داشته است که باید آدمی‌دل خوش باشد به این که ظالم راه به مقصود نمی‌برد.
غزل حافظ، هم دارای سطوح عاشقانه چون غزل سعدی است، هم دارای سطوح عارفانه چون غزل عطار و مولانا و عراقی و هم از سوی دیگر وظیفه اصلی قصیده را که مدح است بر دوش دارد. از این رو شعر حافظ نماینده هر سه جریان عمده شعری قبل از اوست و قهرمان شعر او، هم معبود و هم معشوق و هم ممدوح است. شعر حافظ در محور عمودی، بیشتر دنیوی و عاشقانه یا مدحی است و مضامین مختلف از جمله عرفان در محورهای لفظی است و کسانی که شعر او را عرفانی می‌دانند به محور افقی توجه دارند، یعنی ابیات او را مستقل می‏پندارند. در این که بین ابیات حافظ ارتباط هنری ظریفی است هیچ شک نیست. اما باید توجه داشت که ارتباط طولی با وحدت موضوع فرق می‏کند و ارتباط ابیات او با هم گاهی از طریق تداعی واژه‏ها و معناها است. آن چه شعر او را از شعر شاعران گروه تلفیق جدا می‏کند، علاوه بر لطف خدادادی سخن این است که حافظ، شاعری سیاسی و مبارز هم هست و با زبان ایهام و طنز به مسائل حاد اجتماعی دوره خود پرداخته است و با نوع شاهان متظاهر و زاهدان ریایی و صوفیان دروغین به مبارزه ای جانانه مشغول بوده و از این رو شعر او پراز اشاره‏های تاریخی به اوضاع و احوال عصر اوست که بسیاری از آن‌ها برما مجهول است. از سوی دیگر او در به کارگیری زبان ادبی یعنی استفاده کامل از بدیع و بیان و ایجاد روابط متعدد موسیقایی و معنایی بین کلمات گوی سبقت را از همگان ربوده است. در بدیع لفظی بیشتر به انواع جناس و سجع و در بدیع معنوی به انواع ایهام از قبیل ایهام تناسب، ایهام تضاد، ایهام ترجمه و تبادر و ایهام جناس و استخدام توجه دارد و در بیان عمده توجه او به استعاره تثبیه و سمبل است و از طرف دیگر شعر او از تلمیح به نکات و آموزه‏های عرفانی و قرآنی خالی نیست. ایهام در حافظ غوغایی است و بسامد آن از همه صنایع بیشتر است  به نحوی که برخی آن را مختصه اصلی سبک حافظ شمرده‏اند.
 
انواع مختلف ایهام در اشعار حافظ به گونه‏ای است که این دیدگاه وجود دارد که حافظ برای اولین بار این صنعت را کشف کرده است. دیگر از مشخصات عمده شعر حافظ، طنز است که آن را در همه زمینه‌ها از جمله در زمینه خیالی به کار برده است و در زمینه‌های فکری گاهی خیام را به یاد می‏آورد. اما به طور کلی دیوان حافظ خلاصه‏ای از همه جریانات مهم و عهده ادبیات پیش از او است. او به شعر همه شاعران بزرگ مخصوصا به اشعار معاصران خود نیمی ‌از شاعران گروه تلفیق توجه داشت و بسیاری از غزلیات او اقتفای غزلیات آنان است. اما علو بیان ادبی او به همه نمونه‌های اصلی را تحت شعاع قرار می‌دهد.


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :15  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic