بیو گرافی هرکس هر چیز tag:http://biographyou.mihanblog.com 2019-10-13T08:08:12+01:00 mihanblog.com زندگی نامه هوشی‌مین 2014-11-15T11:52:50+01:00 2014-11-15T11:52:50+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/166 موسی نایینی زندگی نامه هوشی‌مین هوشی‌مین با نام اصلی نگوین تات تان در ۱۹ مهٔ ۱۸۹۰ برابر با ۲۹ اردیبهشت ۱۲۲۹، در قصبه هوانگ ترو در ایالت به دنیا آمد. او سومین فرزند خانواده اش بود. از همان عنفوان جوانی بحث‌های پدرش با رفقای وطن پرستش، و ستم گری‌های استعمارگران فرانسوی، او را لبریز از عشق به میهن و مردمش کرد. هوشی مین از پانزده سالگی همکاری زیرزمینی با مبارزین جوان دانشگاه‌ها را آغاز کرد. پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی (۱۹۰۵-۱۹۱۰) و شکست جنبش‌های وطن پرستانه ـ که نتیجه دوری از اهداف سیاسی انقلاب ویتنام، یع زندگی نامه هوشی‌مین 

هوشی‌مین با نام اصلی نگوین تات تان در ۱۹ مهٔ ۱۸۹۰ برابر با ۲۹ اردیبهشت ۱۲۲۹، در قصبه هوانگ ترو در ایالت به دنیا آمد. او سومین فرزند خانواده اش بود. از همان عنفوان جوانی بحث‌های پدرش با رفقای وطن پرستش، و ستم گری‌های استعمارگران فرانسوی، او را لبریز از عشق به میهن و مردمش کرد. هوشی مین از پانزده سالگی همکاری زیرزمینی با مبارزین جوان دانشگاه‌ها را آغاز کرد. پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی (۱۹۰۵-۱۹۱۰) و شکست جنبش‌های وطن پرستانه ـ که نتیجه دوری از اهداف سیاسی انقلاب ویتنام، یعنی کوتاه کردن دست استعمارگران فرانسوی و کسب استقلال ملی و از بین بردن روابط ارباب و رعیتی و پخش زمین به دهقانان، این وسیع ترین نیروهای انقلابی خلق ویتنام بود- برای تدریس در ایالت فان تیت عازم سایگون شد، پس از مدتی زندگی در این شهر، هوشی مین که تمایلش به آرمان‌های آزادی و حقوق مدنی و دموکراسی و علوم جدید و تکنولوژی زیاد بود، به عنوان کمک آشپز در یک کشتی فرانسوی رهسپار اروپا شد و از آنجا به آفریقا و آمریکا رفت. در این مدت باغبانی، پیشخدمتی، عکاسی و غیره کرد تا زندگی را بگذراند و در همین ایام بی عدالتی سرمایه داری را از نزدیک شاهد شد و خود لمس کرد. سفرهای او به کشورهای مستعمراتی آفریقا، ستم سرمایه داری را به او نشان داد و وی را به این نتیجه رساند که سرمایه داری همه جا بی رحم و غیرانسانی است و همه جا طبقه کارگر و مردم زحمتکش تحت فشار و استثمار وحشیانه قرار دارند. در سال ۱۹۱۸، پس از پایان جنگ اول جهانی و پیروزی انقلاب در روسیه، او عریضه‌ای شامل ۸ ماده، تحت عنوان «حقوق ملل» به کنفرانسی که از کشورهای سرمایه داری پیروز برای تقسیم بازارهای دنیا در ورسای گرد هم آمده بودند، ارسال داشت و در آن خواستار شد که فرانسه حقوق مردم ویتنام را برای آزادی و دمکراسی و مساوات و حق تعیین سرنوشت به رسمیت بشناسد. گرچه این عریضه همانند بمبی افکار عمومی فرانسه و دیگر مستعمرات این کشور را لرزاند ولی هوشی‌مین ـ پس از آن که کنفرانس عریضه او را بی جواب گذاشت، این تجربه را بدست آورد که اظهارات امپریالیست‌ها راجع به آزادی و دمکراسی و حقوق بشر تنها کلمات شیرینی بودند که برای گول زدن مردم تحت ستم از آن‌ها استفاده می‌شد.


۱۹۲۱
پس از انقلاب اکتبر در روسیه، پس از خواندن تزهای لنین درباره مسئله ملی و استعماری، هوشی مین چنان تحت تاثیر قرار گرفت که تنها در اتاقش قدم می‌زد و با صدای بلند، چنان که گویی توده‌ها را مورد خطاب قرار می‌دهد، می‌گفت: «هموطنان ستمکش! اینست آنچه ما بدان احتیاج داریم. اینست راه ما به رهایی». سپس در سال ۱۹۲۰، در کنگره حزب سوسیالیست فرانسه در شهر تور (فرانسه) شرکت جست و به همراه بهترین مارکسیست‌های فرانسوی، حزب کمونیست فرانسه را بنیانگذاری کرد. به این ترتیب هوشی‌مین یکی از نخستین اعضای حزب کمونیست فرانسه و اولین ویتنامی کمونیست نیز بود. هوشی مین با کمک حزب کمونیست فرانسه و همراه تعدادی از وطن دوستان دیگر مستعمرات فرانسه، «اتحادیه بین مستعمرات» را تشکیل داد و خود به عنوان عضو کمیته مرکزی و عضو دایم این کمیته انتخاب گردید. او با نشر «روزنامه لوپاریا» و تهیه مقالات و اعلامیه‌ها (مانند «استعمار فرانسه در مقابل دادگاه») به مبارزه خود علیه استعمار ادامه می‌داد. در سوگ مرگ لنین (۱۹۲۴) هوشی‌مین چنین نوشت:

«ما عمیقاً از فقدان غیرقابل جبران لنین متاسفیم و همراه با همه مردم دنیا در غم خواهران و براداران خود شریک هستیم. مع‌هذا ما معتقدیم کمینترن و بخش‌های آن در کشورهای مستعمره رهنمودها و توصیه‌های او را دنبال خواهد کرد. لنین زمانی که زنده بود، پدر ما، معلم ما، رفیق ما و راهنمای ما بود و حال ستاره راهنمایی است که راه انقلاب سوسیالیستی را به ما نشان می‌دهد».

او در پرتو تزهای لنینی چنین اضافه می‌کرد: «سرنوشت دنیای پرولتری به مقیاس وسیعی به مستعمرات، که غذا و نیروی قدرت‌های امپریالیستی را تهیه می‌کنند، وابسته است. اگر ما بخواهیم امپریالیسم را شکست بدهیم، باید از قطع منافع آن در مستعمرات آغاز کنیم.»

پیروزی انقلاب اوت ۱۹۴۵ در ویتنام، این دید انقلابی هوشی‌مین را کاملاً به اثبات رسانید. ولی این پیروزی به آسانی بدست نیامد. هوشی‌مین با دید روشنی که از هدف‌ها و نیروهای انقلابی داشت، نشان داد که دشمن اصلی خلق ویتنام امپریالیسم و عوامل داخلی آن‌ها یعنی فئودال‌ها هستند. او ایمان راسخی به سوسیالیسم علمی و به شکست ناپذیر بودن نیروی انقلابی توده‌های زحمتکش داشت.


۱۹۴۵
او می‌گفت: «قدم به قدم در راه مبارزه، با ترکیب کردن تعلیم تئوری مارکسیسم ـ لنینیسم و فعالیت‌های علمی، رفته رفته فهمیدم که تنها سوسیالیسم، تنها کمونیسم می‌تواند مردم زحمتکش دنیا را از یوغ بندگی رها سازد.» و برای سرنگون کردن حکومت استثمارگران و نمایندگان فئودال آن‌ها، وی درک کرده بود که تنها وجود یک حزب نیرومند مجهز به تئوری مارکسیسم ـ لنینیسم می‌تواند به چنین پیروزی برسد. این چنین بود که او در راه تشکیل چنین حزبی قدم پیش گذاشت. هوشی‌مین در سپتامبر ۱۹۲۴، پس از مدتی اقامت در اتحاد جماهیر شوروی، به کانتون در چین رفت و به سازماندهی در راه ایجاد حزب کمونیست مشغول شد. او منتخبی از جوانان را، که هسته رهبری حزب را بوجود آوردند، به نام «سازمان انقلابی جوانان ویتنام» متشکل کرد و «اتحادیه مردم ستمدیده آسیا» را، که دارای بخش ویتنامی نیز بود، پایه گذاری کرد. وی با نشر هفته نامه‌ای بنام تان نی ان (جوانان) و نوشتن کتابی بنام «راه انقلاب» به تربیت تئوریک انقلابیون پرداخت. او داشتن خصایل انقلابی ـ مانند کوشایی، قناعت، از خود گذشتگی، مصمم بودن به تصحیح نقایص خود و پرهیز از لاف زنی و خودستایی، انطباق دادن حرف با عمل، راسخ بودن در اعتقادات انقلابی ـ را کافی نمی‌دانست و انقلابیون را به فراگرفتن تئوری مارکسیسم ـ لنینیسم و درک راه و روش انقلابی تشویق می‌کرد. او همواره این جملات لنین را یادآوری می‌کرد: «بدون یک تئوری انقلابی هرگز یک جنبش انقلابی وجود نخواهد داشت. . . و فقط یک حزب که با تئوری پیشاهنگ رهبری می‌شود، می‌تواند نقش خود را به عنوان مبارز پیشاهنگ ایفا نماید.» او می‌دانست که انقلاب امر مشترک توده هاست و نه اقدام عده‌ای قلیل. انقلابیون باید آگاه باشند که کارگران و دهقانان نیروی اساسی انقلابند. او همچنین تاکید می‌کرد که انقلاب ویتنام بخشی از انقلاب جهانی است که خط مشی کمونیسم بین‌المللی را دنبال کرده است. هوشی‌مین افکار انقلابی مارکسیتی ـ لنینیستی را به وسیله هفته نامه جوانان و «جاده انقلاب» ترویج می‌کرد. ولی اختلافات سه سازمان کمونیستی ویتنامی ـ «حزب کمونیست هندوچین»، «حزب کمونیست آنام» و «فدراسیون کمونیست هندوچین» ـ که با وجود کار مداوم و بسیج توده‌ها، کار تبلیغاتی یکدیگر را بسختی مورد انتقاد قرار می‌دادند، روز به روز شدیدتر می‌شد. سرانجام هوشی‌مین، به عنوان نماینده کمینترن، توانست در فوریه ۱۹۳۰ در کولون (نزدیک هنگ کنگ) کنگره وحدت را منعقد سازد. در این کنگره، که تحت ریاست او صورت گرفت، سه سازمان کمونیستی در یکدیگر ادغام و به سازمان واحدی بنام «حزب کمونیست ویتنام» تبدیل شدند. طرح برنامه و استراتژی و اساسنامه حزبی که بوسیله هوشی‌مین تهیه شده بود، در آنجا به تصویب رسید. در پرتو رهنمودهای حزب کمونیست ویتنام، که خط مشی درستی را انتخاب کرده بود، ویتنام توانست در مقابل طوفان‌های سختی که در انتظارش بود، همانند صخره‌ای مقاومت کند. هوشی مین بارها تایید کرده بود که نخست حزب باید مستحکم گردد. چه بسیار اعضا حزب که در جنبش انقلابی ساخته شده بودند. ولی فرصت برای مطالعه منظم تئوری مارکسیسم ـ لنینیسم و راه و خط مشی حزب و سیاست‌های آن را نداشتند. او از سویی به اعضا یادآوری می‌کرد که در جنبش کارگری فعالیت کنند و به عضوگیری بین پرولتاریا بپردازند از سوی دیگر پیشنهاد کرد که کمیته مرکزی حزب باید کمیته‌های مسئول جهت تبلیغ و تعلیم اعضای حزب تشکیل دهد و دوره‌های کوتاه جهت آموختن برنامه سیاسی و اساسنامه حزب و تربیت کادرها برپا کند. او شعار حزب را با خواست‌های عمده خلق ویتنام مانند استقلال ملی و آزادی‌های دموکراتیک و بهتر شدن شرایط زندگی و حق شرکت حزب در فعالیت‌های قانونی تلبیق کرد. او تاکید می‌کرد که: «برای رسیدن به هدف‌های فوق باید کوشش کرد تا جبهه دمکراتیک ملی وسیعی تشکیل گردد. این جبهه نه تنها باید مردم هندوچین را . . . نه تنها مردم زحمتکش را، بلکه هم چنین وابستگان به بورژوازی ملی را نیز در برداشته باشد.» در پرتو رهبری صحیح هوشی‌مین و کمیته مرکزی حزب، جنبش مبارزاتی توده‌ها برای آزادی‌های دمکراتیک و بهبود شرایط زندگی میلیون‌ها مردم را به خود جلب کرد و وجدان سیاسی آنان را بیدار ساخت. از ژوئن ۱۹۳۱ تا بهار سال ۱۹۳۳ به زندان انگلیسی‌ها افتاد. کمی پیش از آغاز جنگ دوم جهانی، حزب کمونیست ویتنام به کار زیر زمینی پرداخته بود. هوشی‌مین در سال ۱۹۳۹ حمله ژاپن به ویتنام را پیش بینی کرده بود. این حمله در اوت ۱۹۴۰ صورت گرفت. استعمارگران فرانسه ویتنام را دو دستی به ژاپنی‌ها تقدیم کردند. کمیته مرکزی حزب در نوامبر ۱۹۴۰ در هفتمین پلنوم خود مشخص کرد که امپریالیست‌های فرانسه و فاشیست‌های ژاپن دو دشمن مستقیم ویتنام هستند و وظیفه آمادگی برای قیام مسلحانه برای کسب قدرت را در پیش نهاد. هشتمین پلنوم کمیته مرکزی (مه ۱۹۴۱) به ریاست هوشی‌مین، به منظور گردآوری بخش‌های مهم و وسیع مردم و برای جلب همه نیروهای انقلابی، تصمیم به تاسیس «ویت نام دک لپ دونگ مین» (جامعه استقلال ویتنام) یا به اختصار «ویت مین» را گرفت. پلنوم تصمیم گرفت که بسیج توده‌ها در مبارزه انقلابی بنام ویت مین باشد ولی خصلت پیشاهنگی حزب نه تنها باید نگه داشته شود، بلکه همچنان که جبهه وسعت می‌یابد، نقش حزب باید مستحکم و تقویت گردد. از سال ۱۹۴۱ به بعد، هوشی‌مین دستورالعمل‌هایی را برای تدارک قیام مسلحانه و بدست گرفتن قدرت صادر کرد، که مهمترین آنها در اسناد «جنگ چریکی»، «تجربه چریکی چین»، «هنر نظامی سون چو» و «چگونه باید کادرهای نظامی را تعلیم داد» منعکس است. او در اوت ۱۹۴۲ برای نخستین بار با انتخاب نام هوشی‌مین به چین رفت، ولی هنگام عبور از مرز توسط مقامات محلی چیانگ کای‌شک دستگیر شد و برای بار دوم به زندان افتاد. هوشی مین در شرایط فوق العاده بد زندان خیلی رنج کشید. او در یکی از اشعار خود در زندان بنام «خاطرات زندان» چنین می‌گوید: «سرسخت و بردبار هیپگاه حتی یک اینچ عقب ننشستم گرچه جسماً در عذابم، روحیه‌ام تزلزل ناپذیر است . . .» با تشکیل کنفرانس ملی حزب در روز ۱۵ اوت ۱۹۴۵ و تصمیم یک قیام عمومی، پایه حکومت موقت جمهوری دمکراتیک ویتنام گذاشته شد. و بالاخره در ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ در میدان بادین هوشی‌مین از طرف دولت بیانیه تاریخی استقلال را قرائت کرد. این بیانیه جوهر کارهای پیشین هوشی‌مین و ورقه زرینی در تاریخ مبارزات سرسخت و مستمر خلق ویتنام بود. در روز ۲ مارس ۱۹۴۶، در نخستین نشست مجلس ملی، هوشی‌مین به عنوان ریاست جمهوری دمکراتیک ویتنام انتخاب گشت. در ۹ نوامبر همان سال، نخستین اساسنامه جمهوری دمکراتیک ویتنام تصویب شد. هوشی‌مین روز ۴ سپتامبر ۱۹۴۶ طی قرارداد موقتی با حکومت فرانسه، فرصت کافی به نیروهای ویتنامی برای تدارک مقاومت خلقی را داد. در ۱۹ دسامبر جنگ سراسری در تمام ویتنام درگرفت. هوشی‌مین طی فراخوانی، روز ۲۰ دسامبر ۱۹۴۶، خلق ویتنام را برای مقاومت ملی علیه استعمارگران فرانسوی دعوت کرد. در طول این جنگ عظیم، هوشی‌مین ده‌ها نامه به مسئولین حزب نوشت و طی کتابی به نام «بگذار ما سبک کارمان را بهبود دهیم»، سخن خود را با کادرها و اعضای حزب ادامه داد. وی به کادرها آموخت که وطن دوستی اصیل را با انترناسیونالیسم پرولتری، در هم آمیزد. هوشی‌مین دیگر کشورهای جهان را در ژانویه ۱۹۵۰ برای به رسمیت شناختن جمهوری دمکراتیک ویتنام دعوت کرد. این دعوت وسیله اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی و دمکراتیک بزودی جامه عمل پوشید. در دومین کنگره حزب (ژانویه ۱۹۵۱) هوشی‌مین خاطر نشان ساخت که: «کنگره، کنگره مقاومت است و وظیفه اش به پیروزی رساندن کامل مقاومت.» وی در جمع بندی تجربه سیاست «اتحاد ملی وسیع» این شعار معروف خود را مطرح ساخت: اتحاد، اتحاد، اتحادی وسیع موفقیت، موفقیت، موفقیتی عظیم.


۱۹۵۷
در جنگ میهنی علیه استعمارگران فرانسه، که در زمستان ۱۹۵۳ و بهار ۱۹۵۴ به شدیدترین حد خود رسیده بود، نیروهای ملی ویتنام توانستند همه جا نیروهای فرانسوی را شکست دهند، و بالاخره در پیروزی معروف دین بین فو (۲۶ نوامبر ۱۹۵۴) هوشی مین اعلام کرد که حاضر است با دولت فرانسه توافق سیاسی برمبنای احترام صمیمانه به استقلال واقعی ویتنام امضاء کند. به این ترتیب، پس از امضای موافقت نامه ژنو (۲۰ ژوئیه ۱۹۵۴) برای نخستین بار در تاریخ، یک کشور کوچک و ضعیف مستعمره، یک قدرت استعماری بسیار قوی را شکست داد و کمک به روند تلاشی سیستم استعماری امپریالیسم کرد. از سال ۱۹۵۴ امپریالیست‌های جدیدی جای استعمارگران سابق را گرفتند. با اجرای سیاست مداخله گرایانه و تجاوزکارانه، آمریکائیان خرابکاری خود را علیه موافقتنامه ژنو در ویتنام جنوبی آغاز کردند. در سال ۱۹۶۰ قیام‌های هماهنگ در ویتنام جنوبی آغاز شد که منجر به تشکیل «جبهه ملی ویتنام جنوبی برای آزادی» در روز دسامبر ۱۹۶۰ گشت. فراخوان هوشی‌مین درباره تجاوزکاران آمریکایی چنین بود: «ممکن است جنگ پنج، ده بیست سال و یا بیشتر به طول انجامد. ممکن است هانوی و هانفونگ و بسیاری ار شهرها و کارخانه‌ها نابود گردد، ولی خلق ویتنام هیچگاه مقهور نخواهد شد . . .» حماسه جنگ ویتنام علیه امپریالیسم آمریکا از اینجا آغاز شد. سرانجام نیز ماشین عظیم جنگی آمریکا در مقابل اراده خلقی کوچک، که به کمک بی شائبه مادی و معنوی کشورهای سوسیالیستی و قبل از همه و بیش از همه اتحاد شوروی تکیه داشت بزانو درآمد و در اول نوامبر ۱۹۶۸ دولت آمریکا، مجبور به پایان دادن بدون قید و شرط به بمباران و گلوله باران تمام خاک جمهوری دمکراتیک ویتنام شمالی و مذاکره با نمایندگان جمهوری دمکراتیک ویتنام شمالی و جبهه ملی ویتنام جنوبی برای آزادی در کنفرانس چهارجانبه پاریس گشت. در بحبوبه جنگ خبر هولناکی به گوش جهانیان رسید.


ساعت ۹ و ۴۷ دقیقه صبح روز ۳ سپتامبر ۱۹۶۹، هوشی مین در سن ۷۹ سالگی درگذشت. بیش از ۲۲۰۰۰ پیام و نامه تسلیت از ۱۲۱ کشور جهان و شخصیت‌های مهم به ویتنام ارسال شد. کمیته مرکزی حزب کمونیست ویتنام در طی فراخوانی چنین گفت: «رفیق هوشی‌مین، میهن دوست بزرگ، درگذشت. زندگی وی نمونه درخشان قهرمانی انقلابی، همبستگی رزمنده، سادگی، فروتنی، کوشایی، صرفه جویی، راستی ، درستی بود. نام وی مظهر درخشان ترین تاریخ ملت ویتنام است.» گرچه هوشی‌مین نماند تا وحدت شمال و جنوب کشورش را به چشمان خود ببیند، ولی برای همیشه در قلب خلق‌های سراسر ویتنام خواهد زیست.
]]>
زندگی نامه ژرف استالین 2014-11-15T05:50:04+01:00 2014-11-15T05:50:04+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/165 موسی نایینی زندگی نامه ژرف استالینژوزف ویسارانویچ استالین (زاده ۱۸ دسامبر ۱۸۷۸-درگذشته ۵ مارس ۱۹۵۳) رهبر و سیاستمدار کمونیست شوروی بود که از اواسط دهه ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ رهبر عملی حزب کمونیست اتحاد شوروی و نتیجتا رهبر دو فاکتوی کل این کشور بود. بسیاری او را مسئول مرگ انسان‌های بسیاری می‌دانند و رقم «قربانیان» او را از ۴ تا ۲۰ میلیون رقم می‌زنند. (در این زمینه اختلافات بسیاری وجود دارد)او با نام یوسف ویسارینویچ جوگاشویلی به دنیا آمد و در ۱۹۲۲ به مقام دبیر کلی حزب کمونیست شوروی رسید. پس از مرگ ولادیمیر لنین, زندگی نامه ژرف استالین

ژوزف ویسارانویچ استالین (زاده ۱۸ دسامبر ۱۸۷۸-درگذشته ۵ مارس ۱۹۵۳) رهبر و سیاستمدار کمونیست شوروی بود که از اواسط دهه ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ رهبر عملی حزب کمونیست اتحاد شوروی و نتیجتا رهبر دو فاکتوی کل این کشور بود. بسیاری او را مسئول مرگ انسان‌های بسیاری می‌دانند و رقم «قربانیان» او را از ۴ تا ۲۰ میلیون رقم می‌زنند. (در این زمینه اختلافات بسیاری وجود دارد)

او با نام یوسف ویسارینویچ جوگاشویلی به دنیا آمد و در ۱۹۲۲ به مقام دبیر کلی حزب کمونیست شوروی رسید. پس از مرگ ولادیمیر لنین, استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد. در دهه ۱۹۳۰ استالین تصفیه کبیر را آغاز کرد که به کمپینی از سرکوب سیاسی, دستگیری و قتل مخالفان معروف است که در ۱۹۳۷ به اوج رسید.

حکومت استالین آثار ماندگار بسیاری داشت که تا پایان دولت شوروی در آن باقی ماندند گرچه مائوئیست ها, خوجه ئیست ها, آنتی رویزیونیست‌ها و بسیاری دیگر او را آخرین رهبر سوسیالیست واقعی در تاریخ اتحاد شوروی می‌دانند و عروج خروشچف و استالین زدایی پس از استالین را «رویزیونیسم» می‌خوانند. استالین مدعی بود که سیاست‌هایش بر مارکسیسم-لنینیسم بنا شده‌اند اما اکنون نظام اقتصادی و سیاسی او را بیشتر استالینیسم می‌خوانند. (گرچه بعضی از طرفداران استالین با این عنوان مخالفند).

استالین در ۱۹۲۸ سیاست نپ (سیاست جدید اقتصادی) که در دهه ۲۰ جریان داشت را با «برنامه‌های پنج ساله» و «کشاورزی کلکتیو» تعویض کرد. با این سیاست‌ها و تحت رهبری استالین, اتحاد شوروی تا پایان دهه ۳۰ از کشوری با جمعیت غالب دهقانی به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان بدل شد.

مصادره گندم و غذاهای دیگر توسط مقامات شوروی به دستور استالین از عوامل قحطی بین سال‌های ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۴ بود (بخصوص در اکراین, قزاقستان و قفقاز شمالی). بسیاری از دهقانانی که با مصادره و کلکتیویزاسیون مخالفت می‌کردند با برچسب «کولاک» سرکوب و دستگیر می‌شدند.

استالین رهبر اتحاد شوروی در زمان جنگ جهانی دوم بود و تحت رهبری او این کشور نقشی حیاتی در شکست آلمان نازی در آن جنگ داشت (این جنگ در شوروی با نام جنگ کبیر میهنی شناخته می‌شود). پس از جنگ, استالین اتحاد شوروی را به عنوان یکی از دو ابر قدرت جهانی مطرح کرد و تقریبا چهار دهه پس از مرگ او در ۱۹۵۳ این موقعیت همچنان برجا بود.

حکومت استالین را بسیاری به «کیش شخصیت» و شیوه‌های مخفی حذف مخالفین محکوم می‌کنند. نیکیتا خروشچف, جانشین استالین, حکومت و کیش شخصیت استالین را در کنگره معروف حزب کمونیست شوروی در ۱۹۵۶ محکوم کرد و پروسه استالین زدایی را آغاز کرد که بعدها به جدایی چین و شوروی انجامید.

کودکی و ایام آغازین
منابع قابل اعتماد راجع به جوانی و کودکی استالین زیاد نیستند. بعضی‌ها نوشته‌های دختر استالین, اسوتلانا آلیلویوا را معتبرترین منابع می‌دانند.

او با نام یوسف ویسارینویچ جوگاشویلی در گوری, گرجستان, امپراتوری روسیه به دنیا آمد. پدر و مادرش به ترتیب ویساریون جوگاشویلی و اکاترینا گلادزه نام داشتند. مادر او هنگام تولد, یک سرف بود. در کودکی او را «سوسو» می‌خواندند که نام مستعاری گرجی برای «جوزف» است. در ۱۹۱۳ او نام «استالین» (در روسی: مرد پولادین) را برگزید. سه خواهر و برادر استالین در سنین پایین از دنیا رفتند و جوزف عملا تک فرزند بود. پدرش, ویساریون, خیاط بود و مغازه خود را باز کرد که با ورشکستگی سریع آن مجبور شد به کار کردن در یک کارخانه کفاشی در تفلیس روی آورد.

پدر استالین کمتر به خانواده توجه داشت, مدام مست می‌کرد و همسرش و پسر کوچکش را کتک می‌زد. یکی از دوستان کودکی استالین می‌نویسد: «آن کتک زدن‌های بیهوده و ترسناک پسر را به سختی و بی قلبی پدر ساختند.» همین دوست می‌نویسد که هرگز گریه استالین را ندیده‌است.

اکاترینا, مادر استالین, در خانه مردم کار می‌کرد و لباس می‌شست و یکی از مشتریانش یکی از یهودیان گوری به نام دیوید پاپسیمدوف بود. پاپسیمدوف به جوزف (که به همراه مادرش به کمک می‌رفت) پول و کتاب می‌داد و مشوق او بود.(دهه‌ها بعد پاپسیمدوف به کرملین رفت تا ببیند «سوسو»ی کوچولو به کجا رسیده‌است. استالین نه تنها به گرمی از او استقبال کرد که با لبخند در اماکن عمومی به گفتگو با او می‌پرداخت.)

در ۱۸۸۸ پدر استالین به تفلیس مهاجرت کرد و خانواده را بدون حمایت رها کرد. شایعاتی هست که می‌گویند او در دعوایی بین مست‌ها کشته شده‌است و بعضی‌ها می‌گویند تا ۱۹۳۱ هنوز در گرجستان دیده شده‌است.

جوزف در هشت سالگی و در مدرسه کلیسای گوری تحصیلاتش را آغاز کرد. مثل بقیه کودکان گرجی که مجبور بودند در امپراتوری روسیه آن زمان به مدرسه روسی بروند, او نیز به خاطر لهجه گرجی و ملیت اش مورد تمسخر قرار می‌گرفت.می گویند استالین در این دوره جذب مبارزان کوهستانی گرجستانی که برای استقلال گرجستان می‌جنگیدند بوده‌است. یکی از قهرمانان محبوب او کوهنوردی افسانه‌ای به نام "کوباً بود و همین اولین نام انقلابی شد که جوزف بر خود نهاد.

جوزف در کلاس خود, شاگرد اول شد و در ۱۴ سالگی بورسیهٔ مدرسه علوم دینی تفلیس را دریافت کرد و از ۱۸۹۴ مشغول تحصیل در آن جا شد. (یکی از همکلاسی‌هایش در این دوره, کریکور بدروس آغاجاریان بود). گرچه مادرش همیشه (حتی پس از رسیدن او به رهبری شوروی) می‌خواست که او کشیش شود ولی علت رفتن او به مدرسه دینی تنها نبود دانشگاه مناسب بود. استالین در این دوره هم کمک تحصیلی دریافت می‌کرد و هم بابت خواندن در گروه کر, مزد می‌گرفت.

استالین در همین سال‌ها و در همان مدرسه علوم دینی فعالیت‌های چپ خود را آغاز کرد. او به یکی از سازمان‌های سوسیال دموکرات گرجستان پیوست و به تبلیغ مارکسیسم پرداخت. نتیجتا در ۱۸۹۹ از مدرسه دینی اخراج شد. او سپس یک دهه با سازمان‌های زیرزمینی سیاسی در قفقاز کار می‌کرد و از ۱۹۰۲ تا انقلاب (۱۹۱۷) بارها دستگیر و تبعید (به سیبری) شد.

استالین در دعواهای حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه طرفدار بحث‌های لنین بود و در کنگره پنجم این حزب در ۱۹۰۷ در لندن شرکت کرد.

در دوره پس از انقلاب ۱۹۰۵ استالین سردسته گروه‌هایی بود که برای تامین مالی حزب بلشویک, بانک‌ها را سرقت می‌کردند. همین کارهای عملی بود که او را در حزب مطرح کرد و در ژانویه ۱۹۱۲ به کمیته مرکزی انتخاب شد.

تنها اثر تئوریک قابل ذکر او در این دوره مطلب بسیار مهمی بود که در زمان تبعیدش در وین نوشت. این مطلب «مارکسیسم و مسئله ملی» نام دارد و تا امروز به عنوان اثر مهمی در مورد مساله ملی و برخورد مارکسیسم به آن مطرح است و موافق‌ها و مخالفان زیادی دارد. این جزوه احتمالا از دلایلی بود که پس از انقلاب او را به عنوان کمیسر خلق برای امور ملیت‌ها گماشتند.

استالین در این دوره شعر هم می‌گفت (غالبا به زبان گرجی). بعضی اشعار او در موزه استالین در گوری موجود است.

ازدواج ها و خانواده
همسر اول استالین, اکاترینا سوانیدزه, در 1907 تنها چهار سال پس از ازدواج درگذشت. معروف است که استالین در تشیع جنازه او گفته که با مرگ او دیگر هیچ احساسات گرمی برای مردم نخواهد داشت زیرا تنها او می توانسته "قلب سنگی" استالین را آب کند. می گویند استالین اکاترینا را بسیار دوست داشت و در زندگی تنها مایه خوشنودی اش بود. آن ها با هم فرزندی به نام یاکوف جوگاشویلی به دنیا آوردند که بعدها رابطه خوبی با استالین پیدا نکرد.

می گویند سختی های استالین نسبت به فرزندش تا حدی بود که او به خودکشی روی آورد و به خودش شلیک کرد اما جان سالم به سر برد. استالین در مورد این واقعه گفت:"حتی نمی تواند مستقیم شلیک کند." یاکوف بعدها در ارتش سرخ خدمت کرد و به دست آلمان ها افتاد. آلمان ها پیشنهاد دادند که او را با یک ژنرال آلمانی تعویض کنند اما استالین این پیشنهاد را رد کرد. بعضی می گویند او در جواب به این پیشنهاد گفته است: "یک ستوان به اندازه یک ژنرال نمی ارزد" و بعضی می گویند گفته "من پسر ندارم." بهرحال یاکوف در اردوی آلمان ها کشته شد. می گویند در حال تلاش برای فرار در سیم های برقی گیر کرد و مرد. با این حال این بر طبق "گزارش رسمی" است و مرگ یاکوف هنوز در هاله ای از ابهام است. بعضی ها می گویند او دوباره خودکشی کرده است.

زن دوم او, نادژدا آلیلویوا بود که در 1932 درگذشت. طبق گزارش های رسمی او بر اثر مریضی درگذشت اما بعضی می گویند پس از دعوایی با استالین, خودکشی کرده است و یادداشتی خودکشی به جا گذاشته که به روایت دخترشان "نیمی شخصی, نیمی سیاسی" بوده است. او از استالین دو فرزند داشت. پسری به نام واسیلی و دختری به نام استولانا.

واسیلی تا مقامات بالای نیروی هوایی شوروی ترقی کرد و در جنگ جهانی دوم از نیروهای زبده هوایی بود. طبق گزارش رسمی در 1962 بر اثر الکلیسم مرد اما این هم مورد سوال و تردید قرار گرفته است. استولانا در 1967 به ایالات متحده مهاجرت کرد.

استوارت کاهان, ژورنالیست آمریکایی, در کتاب خود , "گرگ کرملین", مدعی شده است که استالین مخفیانه زن سومی به نام روسا کاگنویچ هم داشته است. روزا خواهر لازار کاگنوویچ, سیاست مدار شوروی بود. با این حال این ادعا ثابت نشده و بسیاری آن را تکذیب کرده اند. خانواده کاگنوویچ حتی هرگونه ملاقات استالین و رزا را تکذیب کرده اند.

مادر استالین در 1937 درگذشت. استالین حتی در تشیع جنازه شرکت نکرد و به فرستادن گلی بسنده کرد.

در مارس 2001, یکی از شبکه های تلویزیونی روسیه از کشف یکی از نوه های ناشناخته استالین خبر داد که در نووکوزنتسک زندگی می کرد. او یوری دایدوف نام داشت و مدعی شد که پدرش به او در مورد پدربزرگ واقعی اش خبر داده اما به علت کمپین علیه کیش شخصیت استالین, ماجرا مسکوت مانده است. الکساندر سولژنیتسن قبلا مدعی شده بود که استالین با زنی به نام لیدا بوده است و در 1918 در تبعید در شمال سیبری با او صاحب پسری شده است.

عروج به قدرت
در 1912 استالین در کنفرانس حزبی پراگ شرکت داشت و به کمیته مرکزی بلشویک ها انتخاب شد. در 1917 در حالی که لنین و اکثریت رهبری بلشویک ها در تبعید بودند, او سردبیر پراودا, روزنامه رسمی حزب, بود.

پس از انقلاب فوریه, استالین و هیئت تحریریه به دفاع از دولت موقت کرنسکی برخواستند و می گویند این تا جایی بوده است که استالین گاها حاضر به چاپ مقالات لنین در طرفداری از سرنگونی دولت موقت نبوده است.

در آپریل 1917 استالین سومین رای بالا را داشت و به کمیته مرکزی انتخاب شد و بعدها در می 1917 به دفتر سیاسی کمیته مرکزی هم انتخاب شد. این عناوین تا آخر عمر برای او باقی ماندند.

بنا به گزارش های بسیاری نقش استالین در روز انقلاب اکتبر, بسیار محدود بود. بعضی نویسندگان دیگر (همچون آدام اولام) ادعا می کنند که هر عضو کمیته مرکزی وظایف مشخصی در آن روز به عهده داشته است.

استالین در 6 نوامبر 1918, سالگرد یک سالگی انقلاب, در پروادا در مورد انقلاب و نقش تروتسکی نوشت: "تمام کار عملی در ارتباط با سازمان دهی قیام زیر فرماندهی مستقیم رفیق تروتسکی, رئیس شورای پتروگراد انجام شد. می توان با قاطعیت گفت که حزب اساسا و اصولا برای کشاندن وسیع سربازان به سمت شوروی و شیوه کارآی سازماندهی کمیته انقلابی نظامی, به رفیق تروتسکی مدیون است." (این قطعه در کتاب "انقلاب اکتبر" از استالین در 1934 منتشر شد اما در مجموعه آثار استالین در 1949 حذف شده بود).

بعدها در 1924, استالین مدعی شد که در روز انقلاب, "مرکز حزب" بوده که تمام کار عملی شورش را "فرماندهی" می کرده است و این مرکز متشکل از خود او, اسوردلوف, دژیرنسکی, اوریتسکی و بابنوف بوده است. با این حال هیچ مدرکی برای وجود چنین "مرکز"ی ارائه نشده است و اگر هم چنین چیزی بوده قاعدتا باید تحت فرمان شورای انقلابی نظامی, به فرماندهی تروتسکی, می بوده است.

استالین در جنگ داخلی روسیه و جنگ شوروی و لهستان به عنوان کمیسر سیاسی در جبهه های مختلف ارتش سرخ حضور داشت. اولین پست دولتی استالین "کمیسر خلق برای مسائل ملل" بود که از 1917 تا 1923 در اختیار داشت.

او در ضمن از 1919 تا 1922 کمسیر خلق برای بازرسی کارگران و دهقانان, از 1920 تا 1923 عضوی از شورای نظامی انقلابی, و از 1917 به بعد عضو کمیته اجرایی مرکزی کنگره شوراها بود.

کمپین علیه اپوزیسیون راست و چپ
در 3 آپریل 1922 استالین به دبیر کلی کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه (بلشویک ها) رسید, پستی که بعدها به بالاترین پست کشور بدل شد. بعضی می گویند که او ابتدا از قبول این سمت سرباز زده و تحت اصرار آن را قبول کرده است. در آن زمان دبیر کلی سمت مهمی تلقی نمی شد اما پتانسیل خوبی برای استالین فراهم کرد تا حزب را پر از طرفداران خود کند.

محبوبیت استالین در حزب بلشویک به کسب قدرت سیاسی بسیاری توسط او انجامید. این باعث تعجب لنین در حال احتضار شد که در آخرین نوشته هایش خواهان برکناری استالین "بی نزاکت" شد. اعتبار این سند در کنگره حزب به رای گذشته شد و کنگره به اتفاق آرا به عدم اعتبار آن رای داد.

پس از مرگ لنین در ژانویه 1924 استالین به همراه کامنف و زینوویف به رهبری عملی حزب پرداختند. آن ها از نظر ایدئولوژیکی بین تروتسکی در چپ و بوخارین در راست بودند. در این دوره استالین تاکید سنتی بلشویک ها بر انقلاب جهانی را کنار گذاشت و به جای آن به سیاست "سوسیالیسم در یک کشور" روی آورد که در تضاد با تئوری انقلاب مداوم تروتسکی بود.

 

در نبرد برای رهبری, یک لازمه از پیش مشخص بود. وفاداری به لنین. استالین تشیع جنازه لنین را سازمان داد و در سخنرانی خود تقریبا با عناوین مذهبی از لنین ستایش کرد و وفاداری نامیرایش را به او ابراز کرد. تروتسکی در آن زمان مریض بود و می گویند استالین در مورد تاریخ تشیع جنازه به او دروغ گفته تا او نتواند حاضر باشد. نهایتا با این که تروتسکی در روزهای اول رژیم شوروی, نزدیک ترین فرد به لنین بود, مبارزه را به استالین باخت. استالین از این واقعیت که تروتسکی درست قبل از انقلاب به بلشویک ها پیوسته بود به نحو احسن استفاده کرد و توجه عموم را به اختلافات پیش از انقلاب بین تروتسکی و لنین جلب کرد. یکی از سایر دلایل قدرت گیری استالین این واقعیت بود که تروتسکی با انتشار وصیت نامه لنین مخالفت کرد. در این وصیت نامه لنین به ضعف ها و قدرت های استالین و تروتسکی و سایرین پرداخته بود و پیشنهاد کرده بود که پس از او, گروهی کوچک به رهبری حزب گماشته شوند.

یکی از جنبه های مهم قدرت گیری استالین شیوه ای بود که او بین رقبایش اختلاف ایجاد می کرد. او ابتدا با زیوونیف و کامنف "ترویکا"یی علیه تروتسکی تشکیل داد. وقتی تروتسکی کنار زده شد, استالین با بوخارین و رایکوف علیه زیوونیف و کامنف متحد شد (در این جا او بر رای آن ها علیه قیام در 1917 تاکید کرد). زیوونیف و کامنف سپس به بیوه لنین, کروپسکایا, روی آوردند و در ژولای 1926 "اپوزیسیون متحد" را تشکیل دادند.

در 1927, در پانزدهمین کنگره حزب, تروتسکی و زیوونیف از حزب اخراج شدند و کامنف کرسی اش در کمیته مرکزی را از دست داد. استالین سپس به حساب "اپوزیسیون راست" و متحدان سابقش, بوخارین و رایکوف رسید.

استالین محبوبیت خود را مدیون معرفی خودش به عنوان "مرد خلق" از طبقات فقیر بود. مردم روسیه از جنگ جهانی و جنگ داخلی خسته بودند و سیاست استالین در تمرکز بر ساختمان "سوسیالیسم در یک کشور" پیغام ضدجنگی مثبتی در خود داشت.

استالین بعدها با ممنوع کردن ایجاد فراکسیون, نفع بسیاری برد زیرا عملا دیگر کسی نمی توانست با سیاست های رهبر حزب مخالفت کند. تا سال 1928 (سال اول از برنامه های پنج ساله) استالین بین رهبری, از همه بالاتر بود و سال بعد تروتسکی به جرم مخالفت, تبعید شد. استالین سپس از شر اپوزیسیون راست بوخارین هم خلاص شد و با دفاع از کلکتیوازیسیون و صنعتی سازی, کنترل خود بر حزب و کشور را کامل کرد.

با این حال محبوبیت سایر سران شوروی همچون سرگئی کیروف و ماجرای ریوتین ثابت کرد که استالین هنوز قدرت کامل را به دست نیاورده است و این تا تصفیه کبیر در سال های 1936 تا 1938 طول کشید.

فعالیت های جاسوسی و پلیس مخفی استالین
قدرت نیروهای پلیس مخفی شوروی در زمان استالین به اوج خود رسید. گرچه پلیس مخفی شوروی, چکا (بعدها گپو و اوگپو) در زمان لنین هم از قدرت برخوردارد بود اما در زمان استالین به اوج خود رسید.

             

استالین در ضمن فعالیت های بین المللی پلیس مخفی و اطلاعات خارجی را افزایش داد. تحت رهبری او بود که شبکه های اطلاعات در اکثر کشورهای مهم دنیا تاسیس شدند: آلمان (حلقه جاسوسی معروف روته کاپله), بریتانیای کبیر, فرانسه, ژاپن و آمریکا. استالین فرقی بین جاسوسی, پروپاگاندای سیاسی کمونیستی, و خشونت دولتی نمی دید و تمام این ها را به ان.ک.و.د (کمیساریای خلق برای مسائل داخلی) سپرد. استالین در ضمن از جنبش بین الملل سوم هم برای این اهداف استفاده می کرد و همیشه اطمینان کسب می کرد که احزاب کمونیست خارجی پروشوروی و پرواستالین باقی بمانند.

یکی از اولین نمونه های کار پلیس مخفی استالین در خارج از کشور در 1940 اتفاق افتاد. پلیس مخفی به دستور او در این سال لئون تروتسکی را در مکزیک به قتل رساند.

استالین و تغییرات جامعه شوروی
صنعتی سازی
جنگ داخلی روسیه و "کمونیسم جنگی" تاثیر مخربی بر اقتصاد کشور داشت. بازده صنعتی در 1922 سیزده درصد 1914 بود. طرح نپ (سیاست نوین اقتصادی) وضع را بهتر کرد.

تحت رهبری استالین این طرح در اواخر دهه 20 با نظامی از "برنامه های پنج ساله" تعویض شد. این برنامه ها, برنامه هایی بسیار جاه طلبانه برای صنعتی سازی دولتی و اشتراکی سازی کشاورزی بودند.

با تجارت بین المللی محدود و عدم وجود هرگونه بنیاد مدرن, دولت استالین هزینه صنعتی سازی را با اعمال محدودیت بر شهروندان شوروی و با گرفتن ثروت کولاک ها تامین می کرد.

در 1933 درآمد واقعی کارگران به یک دهم سال 1926 رسید. در ضمن کار بدون مزد در اردوگاه های کار اجباری و کمپین های "بسیج" کار کمونیست ها و اعضای کومسومول برای پروزه های مختلف ساختمانی برپا بود. اتحاد شوروی در ضمن از متخصصان خارجی هم استفاده می کرد برای مثال مهندس بریتانیایی, استفن آدامز, که در توصیه به کارگران و پیشرفت روند ساخت کمک می کرد.

با وجود شکست های اولیه دو برنامه پنج ساله ی اول از پایه بسیار پایین اقتصادی به صنعتی سازی بسیار سریعی رسیدند. گرچه تمام تاریخ دانان موافقند که اتحاد شوروی در زمان استالین به رشد خیره کننده اقتصادی رسیده است, نرخ دقیق این رشد مورد اختلاف است.

تخمین های رسمی شوروی حدود 13.9 درصد است, تخمین های روسی و غربی حدود 5.8 درصد و حتی 2.9 درصد. حتی یکی از تخمین ها می گوید که رشد شوروی پس از مرگ استالین بیشتر بوده است.

اشتراکی سازی (کلکتیویزاسیون)
رژیم استالین به اشتراکی سازی اجباری در کشاورزی پرداخت. هدف این امر افزایش بازده کشاورزی از مزارع بزرگ و مکانیزه بود. و در ضمن اعمال کنترل سیاسی بیشتر روی دهقانان و کارآ ساختن روند جمع آوری مالیات. اشتراکی سازی به معنای تغییرات عظیم اجتماعی بود که از لغو نظام سرفی در 1861 به اینطرف دیده نشده بود. اشتراکی سازی در ضمن به معنای سقوط سطح زندگی بسیاری از دهقانان بود و باعث واکنش خشونت آمیز بعضی از آنها شد.

در سال های اول کشاورزی تخمین زده شده بود که تولید صنعتی و کشاورزی به ترتیب 200 درصد و 50 درصد رشد می کند اما تولید کشاورزی در حقیقت سقوط کرد. استالین تقصیر این سقوط را به گردن کولاک ها (دهقانان ثروتمند) انداخت که با اشتراکی سازی مخالفت می کردند. (کولاک ها تنها 4 درصد جمعیت دهقانان را تشکیل می دادند.) از همین رو هر کسی که با برچسب "کولاک", "حامی کولاک" و یا "کولاک سابق" دستگیر می شد یا به قتل می رسید یا به اردوگاه های کار اجباری گولاگ می رفت و یا به مناطق دور کشور تبعید می شد.

بعضی از تاریخ دانان معتقدند اشتراکی سازی از دلایل اصلی قحطی های بزرگ پس از آن بوده است. (مائو زدونگ در چین هم با سیاست گام بزرگ به جلو باعث به وجود آوردن قحطی مشابهی از 1959 تا 1961 شد).

در سال های قحطی 1922 و 1923 در اکراین و منطقه کوبان, این تنها "کولاک"ها نبودند که به قتل می رسیدند و زندانی می شدند. کتاب های مختلف و از جمله کتاب جنجالی "کتاب سیاه کمونیسم" بر نقش مقامات شوروی در گسترش قحطی و مرگ و میر مردم در این منطقه تاکید داشته اند.

با این حال قحطی بر بخش های دیگر هم اثر داشت و بعضی منابع تلفات آن را بین پنج تا ده میلیون بیان می کنند.

مقامات شوروی و بعضی تاریخ نویسان مدعی هستند که اقدامات خشن و اشتراکی سازی سریع کشاورزی برای صنعتی سازی سریع شوروی و نهایتا پیروزی در جنگ جهانی دوم, ضروری بود. تاریخ نویسان دیگری همچون آلک نووه, مدعی هستند که کشاوری کلکتیو بیشتر به ضرر صنعتی شده شوروی بوده تا به نفع آن.

علوم
علوم در اتحاد شوروی همچون هنر و ادبیات تحت کنترل شدید بود. در علوم "امن از نظر ایدئولوژیک" با توجه به تحصیلات رایگان و تحقیقات دولتی, پیشرفت بسیاری دیده می شد اما فشار ایدئولوژیک پیامدهای متاسف کننده ای هم داشت. مثلا ژنتیک و سایبرنتیک به عنوان "شبه علم بورژوایی" محکوم می شدند.

در اواخر دهه 1940 تلاش هایی برای سرکوب نسبیت خاص و عام و مکانیک کوانتوم به جرم "ایده آلیسم" بود. اما دانشمندان شوروی اعلام کردند که بدون استفاده از این تئوری ها قادر به ساختن بمب اتم نخواهند بود.

تنها بخش علمی که استالین شخصا در آن فعالیت داشت, زبان شناسی بود. در ابتدای حکومت استالین, چهره اصلی زبان شناسی در شوروی, نیکولای یاکوولویچ مار بود که مدعبی بود زبان ساختاری طبقاتی دارد و ساختار طبان توسط ساختار اقتصادی جامعه تعیین می شود. استالین که قبلا به عنوان کمیسر خلق برای امور ملل در مورد سیاست زبان نوشته بود, با این فورمالیسم ساده مارکسیستی مخالفت کرد و این پایانی بر نفوذ ایدئولوژیک مار بر زبان شناسی در شوروی بود. اثر اصلی استالین در مورد زبان شناسی مقاله کوتاهی با عنوان "مارکسیسم و مسائل زبان شناسی" است.

گرچه استالین درافزوده یا درخشش خاصی در زبان شناسی نشان نداد اما ایراد مشخصی هم در فهم مسائل زبان شناسی نداشت. حتی می توان گفت که نفوذ او عملا زبان شناسی شوروی را از دست ایدئولوژی بازی نجات داد.

تحقیقات علمی با وجود حضور عملی بسیاری از دانشمندان در اردوگاه های کار اجباری, کند شده بود. (برای مثال لو لاندائو که در سال های 38 و 39 در زندان بود و بعدها برنده جایزه نوبل شد). بعضی از دانشمندان هم اعدام می شدند (مانند لو شوبنیکوف در 1937). با این حال علوم و تکنولوژی در زمان استالین در بعضی زمینه ها رشد بسیاری داشتند. این پایه ای برای دستاوردهای معروف علمی شوروی در دهه 50 بود. مثلا ساخت کامپیوترهای بزرگ بی ای اس ام وان در 1953 یا برپایی اسپوتنیک در 1957.

در واقع بسیاری از سیاستمداران در ایالات متحده پس از "بحران اسپوتنیک" نگران بودند که در علم و تحصیلات عمومی از شوروی عقب مانده باشند.

خدمات اجتماعی
مردم شوروی در زمان استالین به درجه ای از لیبرازیسیون اجتماعی رسیدند. زنان تحصیلات کافی و مساوی و حقوق برابر کار داشتند. در ضمن پیشرفت های پزشکی زمان استالین طول عمر متوسط شهروند شوروی و کیفیت زندگی را وسیعا افزایش داد. سیاست های استالین حق تحصیلات و دسترسی به پزشکی رایگان را وسیعا در اختیار مردم قرار داد و عملا اولین نسل رها از ترس تیفوس و مالاریا را به وجود آورد. این مریضی ها شدیدا کاهش داده شدند و طول عمر متوسط تا چند دهه افزایش یافت.

در زمان استالین در ضمن برای اولین بار زنان می توانستند بچه ها را در فضای امن بیمارستان به دنیا بیاورند. نسلی که در زمان استالین متولد می شد, اولین نسلی بود که تقریبا تماما باسواد بود. مهندسان برای آموزش تکنولوژی صنعتی به خارج فرستاده می شدند و صدها مهندس خارجی با قرارداد به روسیه می آمدند. راه های حمل و نقل پیشرفت یافت و راه آهن های جدید بسیاری ساخته شد. کارگرانی که بیشتر از حد مقررشان تولید می کردند, استاخانویست ها, پاداش های ویژه ی بسیاری دریافت میکردند و در نتیجه می توانستند کالاهایی را بخرند که اقتصاد در حال رشد شوروی فراهم می کرد.

با وجود صنعتی سازی و تلفات عظیم انسانی در جنگ جهانی دوم و سرکوب ها, نسل زمان استالین شاهد رشد موقعیت های شغلی, بخصوص برای زنان, بود.

مذهب و فرهنگ و هنر
در زمان استالین سبک هنری "رئالیسم سوسیالیستی" در نقاشی, مجسمه سازی, موسیقی, نمایشنامه نویسی و ادبیات تثبیت شد. بسیاری از سبک های "انقلابی" پیشین مانند اکسپرسیونیسم, هنر آبستره, و تجربه گرایی آوانگارد به عنوان "فرمالیسم" طرد شدند. بسیاری از شخصیت های مشهور هنری سرکوب و در بعضی مواقع دستگیر, شکنجه و اعدام شدند. کسانی چون ایزاک بابل و وسولود مایرهولد و اوسیپ ماندلستام از این سری هستند.

شخصیت های جدیدی چون آرکادی گایدار, نویسنده کودکان, پیشرفت کردند و محبوب شدند و از روسیه پیشا انقلابی کسانی چون کنستانتین استانیسلاوسکی مطرح شدند. بعضی از هنرمندان مهاجر سابق به اتحاد شوروی بازگشتند. از جمله الکسی تولستوی در 1925, الکساندر کوپرین در 1936, و الکساندر ورتینسکی در 1943.

شاعر معروف روس, آنا آخماتووا, زیر فشار و سرکوب بود اما هرگز دستگیر نشد. گرچه شوهر اولش, نیکولای گومیلف (شاعر), در 1921 تیرباران شد و پسرش, لو گومیلف (تاریخ دان), دو دهه در گولاگی اسیر بود.

این که استالین شخصا چقدر درگیر مسائل بوده است مورد بحث است اما مسلما او در مسائل فرهنگی هم مثل بقیه چیزها اظهار نظر می کرد و در بسیاری از موارد حکم آخر, حرف او بود.

مثل بقیه زندگی استالین موارد عجیب و غریب شخصی نیز موجود هستند. مثلا میخائیل بولگاکوف, نویسنده و نمایشنامه نویس معروف, همواره سرکوب شده بود و کارش حتی به فقر کشیده بود اما پس از درخواستی شخصی از استالین به او مجددا اجازه کار داده شد. نمایشنامه اش, روزهای توربین ها, که قهرمانانش خانواده ای آنتی بلشویک بودند که در جنگ داخلی دستگیر شده بودند, نهایتا روی صحنه رفت و یک دهه بدون وقفه در تئاتر هنرهای مسکو اجرا شد.

می گویند رمان مورد علاقه استالین "فرعون" اثر نویسنده لهستانی, بولسلاو پروس بوده است. این رمانی تاریخی در مورد مکانیسم های قدرت سیاسی است. بعضی ها به شباهت های این رمان و فیلمی که آیزنشتاین به سفارش استالین ساخت (ایوان مخوف) اشاره کرده اند.

در معماری, شیوه امپراتوری استالینیستی (که نوعی نئوکلاسیسیسم به روز شده در سطحی بسیاری بزرگ بود که با هفت آسمان خراش مسکو تداعی می شود) جای کانستراکتیویسم دهه 20 را گرفت.

نقش استالین در رابطه با کلیسای ارتدوکس روسیه مورد اختلاف و پیچیده است. سرکوب مداوم در دهه 30 کار را تقریبا به انحلا کلیسا رسانده بود. تا 1939 تعداد کلیساهای فعال (که در 1917 حدود 54000 بود) به چند صد عدد کاهش یافته بود و ده ها هزار کشیش و راهبه دستگیر شده بودند. اما در جنگ جهانی دوم از کلیسا به عنوان سازمانی میهن پرستانه احیا شد. کلیساها مجددا در زمان خروشچف سرکوب شدند.

پذیرش دولت شوروی و شخص استالین توسط کلیسای ارتدوکس روسیه باعث اختلاف و انشعاب این کلیسا از کلیسای ارتدوکس روسیه خارج از این کشور شد که تا امروز نیز پابرجاست.

مذاهب دیگر در اتحاد شوروی همچون کلیسای کاتولیک رومی, باپتیست ها, اسلام, بودیسم, یهودیت و غیره نیز دچار مشکلات و سرکوب های مشابهی بودند. هزاران راهب و فرد مذهبی دستگیر شدند و صدها کلیسا, کنیسه, مسجد, معبد, و سایر اماکن مذهبی تخریب شدند.

 

تصفیه و تبعید
تصفیه
مقاله اصلی: تصفیه کبیر

استالین به عنوان صدر دفتر سیاسی در اواسط دهه 30 با "تصفیه کبیر" در حزب تقریبا تمام قدرت را در دست خود گرفت. او این کار را به عنوان تلاش برای اخراج "اپورتونیست ها" و "ضد انقلابیون" توجیه می کرد. قربانیان تصفیه معمولا از حزب اخراج می شدند اما مجازات های بیشتری از اردوگاه های کار اجباری و گولاگ تا محاکمه توسط ان.ک.و.د و اعدام انتظار بسیاری را می کشید.

دوره اصلی تصفیه پس از قتل سرگئی کیروف, رهبر محبوب حزب در لنینگراد آغاز شد. کیروف بسیار نزدیک به استالین بود و قتل او حزب بلشویک را تکان داد. استالین, که می گویند می ترسید خود او قربانی بعدی باشد, شروع به محکم کردن امنیت کرد و مخالفان خود را به "جاسوسی" و "ضدانقلابی" متهم کرد.

محاکمه های اصلی به "محاکمه های مسکو" معروف شدند, اما محاکمه های مشابهی در تمام کشور برگزار شد. چهار محاکمه در این مدت از اهمیت خاصی برخوردار است. محاکمه شانزده نفر (آگوست 1936), محاکمه هفده نفر (ژانویه 1937), محاکمه مارشال توخاچاوسکی و سایر ژنرال های ارتش سرخ (ژوئن 1937) و نهایتا محاکمه 21 نفر (منجمله بوخارین) در مارس 1938.

یکی از نمونه های مهم محاکمه توخاچاوسکی به عنوان همکاری با نازی ها بود. بعضی معتقدند محاکمه بسیاری از مهم ترین رهبران نظامی بعدها در جنگ جهانی دوم و اشغال روسیه توسط آلمان نقشی منفی داشت.

      

سرکوب بسیاری از انقلابیون و اعضای برجسته حزب باعث شد که لئون تروتسکی اعلام کند رژیم استالین با "رودخانه ای از خون" از رژیم لنین جدا است. کسانی مثل سولژنیتسن معتقدند که استالین عقاید خود را از لنین و اعمالی مثل اعدام مخالفان سیاسی در جنگ داخلی روسیه گرفته است. قتل تروتسکی در آگوست 1940 در مکزیک (جایی که او از ژانویه 1937 در تبعید زیسته بود) آخرین و مشهورترین مخالف استالین در رهبری قدیمی حزب را نیز از جای برداشت. حالا تنها سه نفر از "بلشویک های قدیمی" (دفتر سیاسی زمان لنین) به جا مانده بودند. خود استالین, میخائیل کالینین, و مولوتوف.

دوران تصفیه مختص به مقامات حزبی نبود و بسیاری به جرم "فعالیت ضد شوروی" و به عنوان "دشمن خلق" دستگیر و محاکمه می شدند.

در اواخر تصفیه. دفتر سیاسی

]]>
ماکسیمیلیان روبسپیر 2014-11-14T16:44:17+01:00 2014-11-14T16:44:17+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/164 موسی نایینی ماکسیمیلیان روبسپیراکسیمیلیان فرانسوا ماری ایزدور دو روبِسپیر (به فرانسوی: Maximilien François Marie Isidore de Robespierre) (زاده ۶ مهٔ ۱۷۵۸ - درگذشته ۲۸ ژوئیه ۱۷۹۴) یکی از معروفترین رهبران انقلاب فرانسه بود. وی یکی از تأثیرگذارترین اعضای کمیته نجات ملی انقلاب فرانسه بود و نقش به سزایی را در دوره وحشت پس از انقلاب و به راه‌انداختن آن بازی کرد. دوره وحشت و سرکوب، با دستگیری و اعدام خود وی با گیوتین به پایان رسید.روبسپیر، به سبب قیافه عجیب و ماکسیمیلیان روبسپیر

اکسیمیلیان فرانسوا ماری ایزدور دو روبِسپیر (به فرانسویMaximilien François Marie Isidore de Robespierre) (زاده ۶ مهٔ ۱۷۵۸ - درگذشته ۲۸ ژوئیه ۱۷۹۴) یکی از معروفترین رهبران انقلاب فرانسه بود. وی یکی از تأثیرگذارترین اعضای کمیته نجات ملی انقلاب فرانسه بود و نقش به سزایی را در دوره وحشت پس از انقلاب و به راه‌انداختن آن بازی کرد. دوره وحشت و سرکوب، با دستگیری و اعدام خود وی با گیوتین به پایان رسید.

روبسپیر، به سبب قیافه عجیب و لهجه دهاتی و پشتکار خارق العاده‌ای که داشت، تا مدتی مورد استهزاء و تحقیر نمایندگان قرار داشت. این متفکر انقلابی دارای مرام واضح و مشخصی بود و به خودش اجازه نمی‌داد که ذره‌ای از آن منحرف شود و بدین جهت، نطق‌های او عمیق و دقیق بود، ولی چون فاقد حرارت بیان بود، نمی‌توانست مثل میرابو و بارانف شنوندگان را تحت تأثیر قرار دهد، با اینکه تفکر عمیق و ژرف بینی او را نداشتند. نطق‌های لوشابلیه و لامیت و بیتیون و سییس، همه وقت نطق‌های او را تحت‌الشعاع می‌گرفتند، زیرا روبسپیر از ظاهرسازی و اغفال و بازی با احساسات نمایندگان و شنوندگان متنفر بود و حتی برای یک مرتبه هم سعی نکرد تا شنوندگان خود را، با ذکر لطیفه‌ای بخنداند.

برخی اوقات، فرانسوی ها، او را «فساد ناپذیر» می نامند. سابقه این لقب، به یکی از سخنرانی‌های «ژان پل مارا» (یکی از شخصیت‌های انقلاب فرانسه) بر می‌گردد که در آن روبسپیر را «فساد ناپذیر» خوانده بود و با استقبال اغلب فرانسویان روبرو شد. تا جایی که به گفته رومن رولان، «لابیل گویار»، تک چهره‌ای که در سال ۱۷۹۱ از روبسپیر نقاشی کرده بود را با عنوان «فساد ناپذیر» نامگذاری کرد.

اغلب مبارزات سیاسی روبسپیر، در کسوت یک حقوقدان و یا نماینده پارلمانی انجام گرفته است. انگار او می خواسته با استفاده از قوانین حقوقی، زندگی فرانسویان را بهبود ببخشد. او ایده‌های خود را در غالب لوایح قانونی به مجلس نمایندگان می‌برد، بیشتر مخالفانش را با محاکمه حقوقی مغلوب می‌کرد، برای تحت فشار گذاشتن نجبا و فئودال ها، لوایح قانونی متعددی پیشنهاد می‌داد و حتی در دوره‌هایی که در میان سیاست‌مداران فرانسوی، منزوی بود، به پشتوانه قوانین، هفته‌ها موقعیت سیاسی خود را حفظ می‌کرد.

روبسپیر در زمانه‌ای زندگی می‌کرد که نظام سیاسی فرانسه از یک وضعیت سلطه سلطنتی به یک وضعیت حقوقی-بوروکراتیک تغییر می‌کرد. هدف اصلی سیاست‌مداران انقلابی فرانسه، در این دوره، اصلاح قوانین موجود و یا وضع قوانین جدید به منظور بهبود زندگی فرانسویان بود. آنها حتی برای برخی از مفاهیم انتزاعی (مانند آزادی) قوانین مشخص و مدونی تصویب کردند.

اما ویژگی بارز روبسپیر در این است که او برخلاف مرام و مسلک بیشتر چهره‌های انقلابی دنیا، کمتر در کارناوال‌های خیابانی شرکت می‌کرد.


]]>
زندگی نامه کارل مارکس 2014-11-14T16:39:32+01:00 2014-11-14T16:39:32+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/163 موسی نایینی زندگی نامه کارل مارکسکارل هاینریش مارکس (به آلمانی: Karl Heinrich Marx) (زادهٔ ۵ مه ۱۸۱۸ در تریر، پروس - درگذشتهٔ ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در لندن، انگلستان) متفکر انقلابی، فیلسوف، جامعه‌شناس، تاریخ‌دان، اقتصاددان آلمانی و از تأثیرگذارترین اندیشمندان تمام اعصار است.او به همراه فردریش انگلس، مانیفست کمونیست[۴] (۱۸۴۸) که مشهورترین رسالهٔ تاریخ جنبش سوسیالیستی است را منتشر کرده‌است. مارکس همچنین مؤلّف «سرمایه» مهم‌ترین کتاب این جنبش است. این آثار به‌همراه سایر تألیفات او و انگلس، بنیان و جوهرهٔ اصلی زندگی نامه کارل مارکس

کارل هاینریش مارکس (به آلمانی: Karl Heinrich Marx) (زادهٔ ۵ مه ۱۸۱۸ در تریر، پروس - درگذشتهٔ ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در لندن، انگلستان) متفکر انقلابی، فیلسوف، جامعه‌شناس، تاریخ‌دان، اقتصاددان آلمانی و از تأثیرگذارترین اندیشمندان تمام اعصار است.او به همراه فردریش انگلس، مانیفست کمونیست[۴] (۱۸۴۸) که مشهورترین رسالهٔ تاریخ جنبش سوسیالیستی است را منتشر کرده‌است. مارکس همچنین مؤلّف «سرمایه» مهم‌ترین کتاب این جنبش است. این آثار به‌همراه سایر تألیفات او و انگلس، بنیان و جوهرهٔ اصلی تفکّر مارکسیسم را تشکیل می‌دهد.«تاریخ همهٔ جوامع تا کنون، تاریخ مبارزهٔ طبقاتی بوده است.» از جمله مشهورترین جملات مارکس دربارهٔ تاریخ است که در خط اوّل مانیفست کمونیست خلاصه شده‌است.
زندگی و تأثیرات[ویرایش]
کارل مارکس فرزند سوم هاینریش مارکس لوی (Marx Levi)، یک وکیل دادگستری یهودی بود که از خانوادهٔ خاخام‌های معروف شهر محسوب می‌شد. هاینریش «مارکس لوی» به خاطر محدودیت‌هایی که دولت پروس برای حقوق‌دانان یهودی قائل شده بود و به خاطر این که بتواند شغل خود را در دادگستری حفظ کند، به شاخهٔ پروتستان مسیحیت گروید و از آن پس خود را هاینریش مارکس نامید. در سال ۱۸۲۴ فرزندان وی نیز به مسیحیت گرویدند.

کارل مارکس در شهر تریر دورهٔ دبیرستان را به پایان رساند و در دانشگاه شهر بن به تحصیل رشتهٔ حقوق پرداخت. یک سال بعد به برلین عزیمت کرد و در دانشگاه آن شهر در رشته‌های فلسفه و تاریخ به تحصیل ادامه داد. مارکس در سال ۱۸۴۱ با ارائهٔ تز دکترای خود دربارهٔ اختلاف فلسفهٔ طبیعت دموکریتوس و اپیکور تحصیلات دانشگاهی خود را از راه مکاتبه‌ای در دانشگاه ینا به پایان رساند. او به امید آن که بتواند در دانشگاه بن تدریس کند به آن شهر رفت ولی دولت پروس مانع اشتغال وی به‌عنوان استاد دانشگاه شد. مارکس در این زمان به روزنامهٔ نوبنیاد لیبرال‌های جبههٔ اوپوزیسیون شهر کلن پیوست و به‌عنوان عضو ارشد کادر تحریریهٔ روزنامه مشغول به کار شد. در این دوره مارکس یک هگلی بود و در برلین به حلقهٔ هگلی‌های چپ (شامل برونو باوئر و دیگران) تعلّق داشت. در طول همین سال‌ها لودویگ فویرباخ نقد خود را از مذهب آغاز نموده و به تبیین دیدگاه ماتریالیستی خود پرداخت. ماتریالیسم فویرباخ در سال ۱۸۴۱ در کتاب جوهر مسیحیت به اوج خود رسید. دیدگاه‌های فویرباخ، به‌خصوص مفهوم بیگانگی مذهبی او، تأثیر زیادی بر سیر تحوّل اندیشهٔ مارکس گذاشت. این تأثیرات را می‌توان به‌وضوح در کتاب «دست‌نوشته‌های اقتصادی فلسفی ۱۸۴۴» و به‌صورت پخته‌تری در کتاب سرمایه مشاهده کرد.

از مجموعه
مارکسیسم
Karl Marx
آثار تئوریک
علوم اجتماع
اقتصاد
تاریخ
فلسفه
افراد
انتقادها

مارکس مبارزهٔ عملی سیاسی و فلسفی را به‌همراه دوست نزدیکش، فردریک انگلس، آغاز کرد و با او بود که یک سال پیش از انقلابات ۱۸۴۸ «بیانیهٔ کمونیست» را به رشتهٔ تحریر در آورد. مارکس در این سال‌ها با محیط دانشگاهی و ایده‌آلیسم آلمانی و هگلی‌های جوان قطع رابطه کرد و به مسائل جنبش کارگری اروپا پرداخت و از ابتدا در انجمن بین‌الملل اول که در ۱۸۶۴ تأسیس شد، نقش بازی کرد و نهایتاً دبیر این انجمن شد. او اوّلین جلد کتاب مشهورش، سرمایه، را در ۱۸۶۷ منتشر کرد. این کتاب حاوی نظریات او در نقد اقتصاد سیاسی است.

کارل عاشق دختری شد و با پدرش قهر کرد و با معشوقه‌اش به پاریس و سپس لندن رفت. او بیش از ۳۰ سال آخر عمر را در لندن و در تبعید گذراند و همان‌جا درگذشت. عقاید وی که در زمان خودش نیز طرفداران بسیاری یافتند، پس از مرگ توسّط افراد بیشتری تبلیغ می‌شدند. با پیروزی و قدرت‌گیری بلشویک‌ها در روسیه در ۱۹۱۷ طرفداران کمونیسم و مارکسیسم در همه جای دنیا رشد کردند و چند سال پس از جنگ جهانی دوم، یک سوم مردم دنیا حکومت‌های مارکسیست داشتند. رابطهٔ این «مارکسیست»های متعدّد با اندیشهٔ مارکس مورد اختلاف‌نظر است. خود مارکس یک بار در مورد دیدگاه‌های حزبی سوسیال دموکراتیک در فرانسه که خود را مارکسیست می‌دانست، گفت: «خوبست حداقل می‌دانم که من مارکسیست نیستم!»

در یک نظرخواهی از شنوندگان «رادیو ۴» (ایستگاه رادیویی متعلّق به رادیوی بی‌بی‌سی انگلستان در سال ۲۰۰۵)، کارل مارکس به عنوان بزرگترین متفکر هزارهٔ دوم انتخاب شد. پیشتر در آغاز هزارهٔ جدید کاری مشابه توسّط وب‌گاه انگلیسی زبان بی‌بی‌سی انجام گرفته بود که ۲ میلیون نفر از مردم کشورهای گوناگون از سرتاسر جهان در این نظرخواهی شرکت کرده و از میان اندیشمندان هزاره، کارل مارکس مقام نخست را یافت و آلبرت انیشتین و آیزاک نیوتون با فاصله‌ای بسیار از او به‌عنوان نفرات دوم و سوم انتخاب شدند
]]>
بیمارستان تخصصی قلب شهید لواسانی 2014-06-26T11:59:21+01:00 2014-06-26T11:59:21+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/162 موسی نایینی بیمارستان تخصصی قلب شهید لواسانی بیمارستانتهران ، تهران ، جاده آبعلی- بعد از سه راه آزمایش- مقابل صنایع مکانیک ارتش۷۷۳۱۱۰۱۱-۱۵www.aftab.ir/companies/company.php?id=27245این بیمارستان در شهرستان تهران واقع شده و بیمارستانی تامین اجتماعی – درمانی است كه در سال 1332با ظرفیت 301 تخت ثابت, تأسیس, و در حال حاضر 275 تخت دایر دارد.تخصصهای موجود در این بیمارستان عبارتند از : داخلی ٬ جراحی ٬ روانپزشکی ٬ قلب ٬ جراحی قلب ٬ICU٬CCU٬Post CCUشهرهای نزدیک: شهر ری - منطقه ٢٠ شهرداری تهران ,  بیمارستان تخصصی قلب شهید لواسانی



 بیمارستان

تهران ، تهران ، جاده آبعلی- بعد از سه راه آزمایش- مقابل صنایع مکانیک ارتش
۷۷۳۱۱۰۱۱-۱۵
www.aftab.ir/companies/company.php?id=27245

این بیمارستان در شهرستان تهران واقع شده و بیمارستانی تامین اجتماعی – درمانی است كه در سال 1332با ظرفیت 301 تخت ثابت, تأسیس, و در حال حاضر 275 تخت دایر دارد.تخصصهای موجود در این بیمارستان عبارتند از : داخلی ٬ جراحی ٬ روانپزشکی ٬ قلب ٬ جراحی قلب ٬ICU٬CCU٬Post CCU
شهرهای نزدیک: شهر ری - منطقه ٢٠ شهرداری تهران تهران بزرگشهر جدید پرند
  35°43'12"N   51°36'17"E :مختصات
محوطه بیمارستان بزرگ بوده و برای  رسیدن از درب بیمارستان  تا ساختمان  از منی بوس استفاده می شود  و از ورود اتومبیل شخصی به داخل محوطه جلوگیری می شود  
پارکینگ  موجود است 
]]>
بیوگرافی امین تارخ 2014-06-20T12:00:37+01:00 2014-06-20T12:00:37+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/161 موسی نایینی بیوگرافی  امین تارخ امین تارخ (زاده ۲۰ مرداد ۱۳۳۲ در شیراز)، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون و مدرس رشته بازیگری است که در در فیلم‌های متعدد، تعدادی نمایشنامه و مجموعه تلویزیونی ایفای نقش کرده است. از معروفترین نقش‌هایی که وی ایفا نموده نقش اول در مجموعه تلویزیونی ابن سینا است.وی در شیراز متولد شد. و تحصیلات ابتدائی و راهنمائی خود را در شیراز به اتمام رساند. او در سال ۱۳۵۶ از دانشکدهٔ هنرهای نمایشی دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و تحصیلات تکمیلی خود را در سال ۱۳۶۳ با کسب مدرک فوق لیسانس بیوگرافی  امین تارخ 
امین تارخ (زاده ۲۰ مرداد ۱۳۳۲ در شیراز)، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون و مدرس رشته بازیگری است که در در فیلم‌های متعدد، تعدادی نمایشنامه و مجموعه تلویزیونی ایفای نقش کرده است. از معروفترین نقش‌هایی که وی ایفا نموده نقش اول در مجموعه تلویزیونی ابن سینا است.
وی در شیراز متولد شد. و تحصیلات ابتدائی و راهنمائی خود را در شیراز به اتمام رساند. او در سال ۱۳۵۶ از دانشکدهٔ هنرهای نمایشی دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و تحصیلات تکمیلی خود را در سال ۱۳۶۳ با کسب مدرک فوق لیسانس در رشته مدیریت فرهنگی به پایان برد.
امین تارخ به مدت ۲۵ سال است که به عنوان هنرپیشه آزاد به فعالیت می‌پردازد و نقش‌های زیادی را در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی و تئاتر ایفا کرده است. تارخ هم به عنوان هنرپیشه و هم به عنوان عضو هیأت داوری در جشنواره‌های ملی بیشمار و همینطور به عنوان عضو هیئت مدیره خانه سینما حضوری فعال داشته است. او همچنین به عنوان میهمان به جشنواره‌های مسکو، ژاپن و آلمان دعوت شد. او در سال ۱۳۷۳ اولین مدرسه بازیگری را به نام کارگاه آزاد بازیگری در تهران تأسیس کرد که یکی از مؤسسات آموزش بازیگری سینما در ایران محسوب می‌شود. فارغ‌التحصیلان کارگاه آزاد بازیگری تا سال ۱۳۸۷، تعدادی از جوایز هنرپیشه برتر را به خود اختصاص داده‌اند. از فارغ التحصیلان این موسسه که وارد عرصه‌های بازیگری شده‌اند می‌توان افراد ذیل را نام برد:حبیب رضایی، مهتاب کرامتی، ترانه علیدوستی، شهاب کسرایی، پوریا پورسرخ، مریم بوبانی، بیتا بادران، غزل صارمی، مجید مشیری، رامین راستاد، مهدی امینی خواه، شبنم مقدمی، شهرام قاعدی، بیتا سحرخیز، شهناز شهبازی، مینا احمدوند، پاشا رستمی و ... در سال ۱۳۷۹ این مؤسسه اقدام به برقراری ارتباط با سایر مدارس بین‌المللی آموزش بازیگری کرد و امین تارخ به مرکز فیلیندرز درامای استرالیای جنوبی دعوت شد. او دو سال با عنوان مدرس در این دانشگاه تدریس کرد. تارخ از سال ۱۳۷۶ به عنوان یکی از چهره‌های برتر احیای تئاتر ایران شناخته شد. او در هجدهمین جشنواره تئاتر و فیلم فجر هم به عنوان یکی از اعضای هیأت داوران و هم به عنوان یکی از کارگردان‌های هنری حضور یافت.
در برنامه جمعه شب برنامه هفت مورخ ۸ بهمن ماه ۱۳۸۹ که امین تارخ به عنوان مهمان در آن حضور داشت مصاحبه‌ای با فریماه فرجامی پخش شد که بینندگان در آن فریماه فرجامی را در حالی که از نظر جسمی بیمار و ذهنی نامتعادل بود مشاهده کردند در حالیکه وی توسط سوالات سطحی و بی‌مایهٔ مصاحبه کنندگان احاطه شده بود و گاهی نیز سوالاتی مطرح و جملاتی گفته می‌شد که حالت تمسخر آمیز و تحقیر آلود داشت.

در این وضعیت خانم فرجامی در مورد مسعود کیمیایی، ابوالفضل پورعرب، امین تارخ و فاطمه معتمدآریا مطالبی را بیان کردند که مشخص بود ناشی از وضعیت ذهنی نامتعادل فعلی ایشان است. پس از پایان مصاحبه، امین تارخ که همچنان در شوک است، از پخش چنین مصاحبه‌ایی و نمایش خانم فرجامی در چنین وضعیتی ابراز تاسف می‌کند و می‌گوید که برای حفظ شأن و شخصیت بازیگر ایرانی و شخص خانم فرجامی باید این مصاحبه کوتاهتر می‌شد تا مردم متوجه بعضی حقایق (وضعیت خاص فعلی خانم فرجامی) نشوند.

پس از آن نیز رخشان بنی‌اعتماد در بیانیه‌ای این گونه تخریب شخصیت بازیگران را محکوم کرده و پس از آن نیز شورای تهیه کنندگان و سایر اصناف هنری این حرکت برنامه هفت را محکوم کردند.
۱۳۶۰ - مرگ یزدگرد
۱۳۶۵ - چمدان
۱۳۶۵ - پرنده کوچک خوشبختی
۱۳۶۵ - پاییزان
۱۳۶۶ - سرب
۱۳۶۸ - مادر
۱۳۶۸ - جستجوگر
۱۳۷۰ - شقایق
۱۳۷۰ - دلشدگان
۱۳۷۱ - مجسمه
۱۳۷۱ - سارا
۱۳۷۲ - آنها هیچکس را دوست ندارند
۱۳۷۳ - آرزوی بزرگ
۱۳۷۴ - ماه و خورشید
۱۳۷۴ - شیخ مفید
۱۳۷۴ - توطئه
۱۳۷۶ - هفت سنگ
۱۳۷۶ - قاعده بازی
۱۳۷۶ - ساغر
۱۳۷۸ - عشق + ۲
۱۳۸۳ - رازها
۱۳۸۴ - پرونده هاوانا
۱۳۸۴ - پابرهنه در بهشت
۱۳۸۵ - ساعت ۲۵
۱۳۸۵ - رئیس
۱۳۸۸ - زمهریر
۱۳۸۸ - باغ قرمز
تلویزیون[ویرایش]
۱۳۵۴ - شهر من، شیراز
۱۳۵۶ - ارثیه ایرانی
۱۳۶۰ - سربداران
۱۳۶۳ - بوعلی سینا
۱۳۷۱-۷۲ - آپارتمان
۱۳۷۱ - محکمه عدالت
۱۳۷۶-۷۷ - هفت‌سنگ
۱۳۸۱ - معصومیت از دست رفته
۱۳۸۶ - اغما
۱۳۸۹ - جراحت
۱۳۹۳ - راه شیری
تئاتر[ویرایش]
۱۳۵۲ - لورنزاچیو
۱۳۵۲ - هنری چهارم
۱۳۵۴ - اتللو
۱۳۵۵ - لازارتی
۱۳۵۵ - زن نیک سچوان
۱۳۵۸ - مرگ یزدگرد
۱۳۵۸ - بکت
۱۳۷۲ - تنبورنواز
۱۳۷۶ - شاعر
جوایز و انتخابها[ویرایش]
کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (پرونده هاوانا)
لوح تقدیر بازیگر نقش اول مرد مجله گزارش فیلم (مجسمه) - سال ۱۳۷۲
دوره ۱۵ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۵
دوره ۲۴ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۴
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (ماه و خورشید)
برنده تندیس شبکه سوم سیما بهترین بازیگر نقش اول مرد (معصومیت از دست رفته)
برنده تندیس حافظ مجله دنیای تصویر بهترین بازیگر نقش اول مرد (معصومیت از دست رفته)
برنده تندیس جشنواره عاشورائیان بهترین بازیگر نقش اول (معصومیت از دست رفته)
لوح افتخار به عنوان «هنرمند ملی» - سال ۱۳۸۷
نسبت با سایر هنرمندان[ویرایش]
پری امیرحمزه (مادر زن)
منصوره شادمنش (همسر)
مسعود کرامتی (باجناغ)
فرخنده شادمنش (خواهر زن)
نیما تارخ (فرزند)
مانی تارخ (فرزند)
نامی تارخ (فرزند)
مهدی تارخ (برادر)
]]>
امداد خودرو کانون جهانگردی و اتومبیلرانی در تابستان 93 2014-06-20T11:55:18+01:00 2014-06-20T11:55:18+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/160 موسی نایینی امداد خودرو کانون جهانگردی و اتومبیلرانی در تابستان 93امداد خودرو کانون جهانگردی و اتومبیلرانی به‌منظور تامین رفاه حال گردشگران داخلی و خارجی، طرح ویژه خدمات امداد تابستانی خود را از 23 خرداد تا 4 مهر ماه سال جاری در دو مرحله و در سراسر کشور به اجرا در می‌آورد. به گزارش «دنیای اقتصاد» به نقل از روابط عمومی کانون جهانگردی و اتومبیلرانی ایران، طی جلسات متعدد با ستاد مرکزی هماهنگی خدمات سفر و پلیس راهور ناجا، مقرر شد به‌منظور ایجاد آرامش‌خاطر مسافران و گردشگران، نسبت به افزایش میزان حضور موثر امداد خودرو کانون جهانگردی و اتومبیلرانی در تابستان 93

امداد خودرو کانون جهانگردی و اتومبیلرانی به‌منظور تامین رفاه حال گردشگران داخلی و خارجی، طرح ویژه خدمات امداد تابستانی خود را از 23 خرداد تا 4 مهر ماه سال جاری در دو مرحله و در سراسر کشور به اجرا در می‌آورد. 
به گزارش «دنیای اقتصاد» به نقل از روابط عمومی کانون جهانگردی و اتومبیلرانی ایران، طی جلسات متعدد با ستاد مرکزی هماهنگی خدمات سفر و پلیس راهور ناجا، مقرر شد به‌منظور ایجاد آرامش‌خاطر مسافران و گردشگران، نسبت به افزایش میزان حضور موثر ناوگان امدادی در جاده‌ها و محورهای مواصلاتی استان‌های کشور اقدام شود. در این راستا امداد خودرو کانون جهانگردی و اتومبیلرانی با در اختیار داشتن تعداد 745 دستگاه خودرو امدادی سبک و سنگین در ایام اجرای طرح تابستانی که مرحله اول آن از 23 خرداد تا 8 تیرماه (آغاز ماه مبارک رمضان) و مرحله دوم آن نیز از 6 مرداد تا 4 مهرماه سال جاری، در سراسر کشور به اجرا درمی‌آید، همواره آماده ارائه خدمات به هموطنان‌مان خواهد بود. ]]>
شهرکرد : سفر باید کرد 2014-06-20T11:48:00+01:00 2014-06-20T11:48:00+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/159 موسی نایینی شهرکرد : سفر باید کردفصل بهار، بهترین زمان برای سفر به چهارمحال و بختیاری و به‌خصوص شهرکرد است. اگر با اتومبیل شخصی و از تهران سفرتان را آغاز می‌کنید، باید از طریق اتوبان قم شهرهایی مثل قم، کاشان، نطنز و اصفهان را پشت سر بگذارید. قریب به 80 کیلومتر که از اصفهان دور می‌شوید، وارد مرزهای استان چهارمحال و بختیاری شده‌اید و اولین شهری که سر راهتان خواهد بود «شهرکرد» است؛ شهری که به‌دلیل ارتفاع ۲۰۷۰ متری از سطح دریا، مرتفع‌ترین مرکز استان در کشور و بام ایران لقب گرفته‌ است. پس از ورود به شهرکرد بازدی شهرکرد : سفر باید کردفصل بهار، بهترین زمان برای سفر به چهارمحال و بختیاری و به‌خصوص شهرکرد است. اگر با اتومبیل شخصی و از تهران سفرتان را آغاز می‌کنید، باید از طریق اتوبان قم شهرهایی مثل قم، کاشان، نطنز و اصفهان را پشت سر بگذارید. قریب به 80 کیلومتر که از اصفهان دور می‌شوید، وارد مرزهای استان چهارمحال و بختیاری شده‌اید و اولین شهری که سر راهتان خواهد بود «شهرکرد» است؛ شهری که به‌دلیل ارتفاع ۲۰۷۰ متری از سطح دریا، مرتفع‌ترین مرکز استان در کشور و بام ایران لقب گرفته‌ است. پس از ورود به شهرکرد بازدید از اتاق آینه، مسجد جامع، موزه‌های صنایع دستی و باستان‌شناسی، و امامزادگان حلیمه و حکیمه خاتون (بنا به روایات خواهران امام رضا(ع)) برنامه‌هایی خواهد بود که کمتر از یک روز می‌توانید به آنها بپردازید.
از شهر که بیرون بزنید و به طرف غرب حرکت کنید، در مسیر شهر فارسان قرار می‌گیرید. نرسیده به فارسان، از طریق یکی از جاده‌های فرعی به سوی جونقان به مسیرتان ادامه دهید. «قلعه یا کاخ سردار اسعد» مهم‌ترین بنایی است که در جونقان خواهید دید. 
اگر به فارسان بازگردید و به جانب شمال غرب و روستای چلگرد حرکت کنید، در مسیر به روستای باباحیدر نیز برمی‌خورید که غار سراب یکی از جاذبه‌های طبیعی آن محسوب می‌شود. طبیعت بکر این منطقه را در کمتر جایی از ایران خواهید یافت. آبشار شیخ علیخان، آبشار تونل اول کوهرنگ، چشمه کوهرنگ، چشمه دیمه، پیست اسکی و دست آخر دشت زیبای لاله‌های واژگون از زیبایی‌های طبیعی این ناحیه هستند. لاله‌های واژگون یکی از 20 اثر طبیعی ملی کشور و تحت حمایت سازمان محیط زیست است. فراموش نکنید که اردیبهشت‌ماه را برای دیدن لاله‌های واژگون درنظر بگیرید؛ لاله‌هایی که مردم محلی به آنها «اشک مریم» می‌گویند. به خاطر داشته باشید که خطر انقراض، این گونه گیاهی را تهدید می‌کند و این وظیفه سنگینی را بر دوش گردشگران این منطقه می‌گذارد تا برای حفظ آن از هیچ کوشش و مراقبتی دریغ نکنند. ]]>
کشف تازه گردشگری ماجراجویانه 2014-06-20T11:41:27+01:00 2014-06-20T11:41:27+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/158 موسی نایینی هیجان؛ کشف تازه گردشگری ماجراجویانهقدم زدن در بیابان‌های بی‌انتها، بانجی‌ جامپینگ، صعود به قله‌های مرتفع، تراورس در دامنه‌های پرشیب، شبی بارانی را در جنگل به صبح رساندن، گام نهادن در کوهستان زمانی که طول مسیر پاکوب از برف پر شده و هر گام تو را به عمقی نامعلوم فرو می‌برد و کولاک تو را هر دقیقه به سویی می‌کشد؛ اوج کشمکش با قدرت طبیعت در لحظه رسیدن به قله برف‌خیز؛ زمانی که دره از آب پر می‌شود و کوچک‌ترین حرکت می‌‌تواند عواقب جبران‌ناپذیر داشته باشد. این تجربه‌ها با وجود دشواری در دنیا هواداران بی‌ش هیجان؛ کشف تازه گردشگری ماجراجویانه

قدم زدن در بیابان‌های بی‌انتها، بانجی‌ جامپینگ، صعود به قله‌های مرتفع، تراورس در دامنه‌های پرشیب، شبی بارانی را در جنگل به صبح رساندن، گام نهادن در کوهستان زمانی که طول مسیر پاکوب از برف پر شده و هر گام تو را به عمقی نامعلوم فرو می‌برد و کولاک تو را هر دقیقه به سویی می‌کشد؛ اوج کشمکش با قدرت طبیعت در لحظه رسیدن به قله برف‌خیز؛ زمانی که دره از آب پر می‌شود و کوچک‌ترین حرکت می‌‌تواند عواقب جبران‌ناپذیر داشته باشد. این تجربه‌ها با وجود دشواری در دنیا هواداران بی‌شمار دارند و گردشگرانی هستند که مسافت‌های طولانی را برای تجربه یکی از این موارد طی می‌کنند.‌ گردشگری ماجراجویانه یکی از انواع گردشگری است که می‌تواند هم موارد بالا و هم در یک شیب ملایم‌تر رفتینگ‌، آفرود، طبیعت‌گردی‌ در مسیرهای مشخص، پاراگلایدر و... را شامل شود. 
در دایره‌‌المعارف گردشگری، سفرهای با هدف خاص برای کاوش تجربیات جدید که اغلب شامل ریسک کردن یا کنترل خطر همراه با چالش شخصی، در یک محیط طبیعی یا عجیب و غریب می‌شود، تعریفی است که درباره گردشگری ماجراجویانه ارائه شده است. در جهان برخی کشورها نظیر کنیا، نیوزلند، نپال و تانزانیا از جمله مشهورترین مقاصد گردشگری ماجراجویانه محسوب می‌شوند. جمهوری اسلواکی نیز یکی از مقاصد محبوب گردشگران ماجراجوی اروپایی است؛ قاره‌ای که گرچه عنوان سبز را بر خود دارد، اما به لحاظ کوهستان آنچنان ‌که باید غنی نیست و از این رو هیجان‌طلبان را به اسلواکی می‌کشاند. 
ایران به واسطه مناطق کوهستانی، بیابان‌های صعب‌العبور و جنگل‌های انبوه یکی از کشورهایی است که قابلیت‌های بالایی در گردشگری ماجراجویانه دارد؛‌ شاهد آن تشکیل اولین گروه‌های کوهنوردی در ایران در سال‌های ابتدایی دهه 20 شمسی است، پس از آن نیز آرام آرام اغلب گروه‌های کوهنوردی در تهران و سایر شهرستان‌ها شکل گرفتند. امروز هم شاهدیم اگر در شهرستان‌ها، شهرها و حتی روستاها آژانس‌های گردشگری وجود نداشته باشند اما گروه‌های کوهنوردی و جمع‌های گردشگری ماجراجویانه سفرهای متعدد سالانه‌ای را برای خود برنامه‌ریزی می‌کنند؛ این در حالی است که این نمونه از گردشگری نیاز به تجهیزات و ابزارآلات تخصصی دارد و اغلب کسانی که این‌گونه سفرها را برگزار می‌کنند به چنین تجهیزاتی مجهز نشده و حتی از ارائه کمترین امکانات امداد به همسفران خود نیز عاجزند. در کنار این گروه‌ها آژانس‌هایی هم هستند که بخش اعظم برنامه‌های خود را روی گردشگری ماجراجویانه متمرکز کرده و خدمات مناسب را به علاقه‌مندان این حوزه عرضه می‌کنند.


 نپال، مقصد خارجی گردشگران ماجراجوی ایرانی 
سهند عقدایی از فعالان عرصه طبیعت‌گردی و گردشگری ماجراجویانه به «دنیای اقتصاد» گفت: تورهای ماجراجویانه گستره وسیعی از تورها را شامل می‌‌شوند، اغلب تورهایی که در حال حاضر به عنوان اکوتور تعریف می‌شوند، در تعریف کلاسیک تور ماجراجویانه می‌‌گنجند. 
وی در همین رابطه افزود: بانجی جامپینگ، جنگل‌پیمایی، رفتینگ، ورزش‌های هوایی و... در این دسته قرار می‌گیرند و آژانس‌های داخلی فعال در این حوزه نیز در کشور در حال برگزاری چنین تورهایی هستند. 
این فعال حوزه گردشگری ماجراجویانه درباره شرایط برگزاری چنین تورهایی گفت: تورگردانانی که وارد این حوزه می‌شوند باید نسبت به آن تخصص کافی را داشته و تنها به اتکای تورلیدر چنین برنامه‌هایی را اجرا نکنند. عقدایی اظهار کرد: در گردشگری ماجراجویانه مهم‌ترین مساله امنیت و ایمنی افراد است که در آن به كار گرفتن یک تورلیدر مجرب كافی نیست. از این رو باید مدیریت مجموعه اطلاعات کافی را داشته باشد تا بتواند کیفیت کار را حفظ کرده و در صورت بروز بحران آن را مدیریت کند.
او عمده‌ترین تورهای ماجراجویانه را در حوزه کوهستان عنوان و اضافه کرد: علاوه‌بر ایران ما در جهان نیز شاهدیم که صعود به قله‌های مرتفع و راهپیمایی در کوهستان از مهم‌ترین علایق گردشگران ماجراجو در مقایسه با کویرنوردی، رفتینگ، غواصی، آفرود و... به حساب می‌‌آید.
وی در همین رابطه به ظرفیت‌های بالای کشورمان در این نمونه گردشگری اشاره کرد و گفت: رشته‌ کوه‌های مرتفع در کنار دره‌ها و غارها ایران را به یکی از مقاصد جذاب گردشگری ماجراجویانه تبدیل کرده است. این فعال حوزه کوهنوردی همچنین درباره تورهای ماجراجویانه‌ای که از ایران به مقاصد خارجی انجام می‌شود اظهار کرد: نپال یکی از مقاصد جذاب برای گردشگران ماجراجوی ایرانی محسوب می‌شود.
عقدایی خاطرنشان کرد: کلیمانجارو از دیگر مقاصد مورد علاقه‌ ایرانی‌ها است زیرا هم کوهنوردی و هم مشاهده حیات‌وحش را به همراه خود دارد. روسیه و گرجستان نیز از دیگر مقاصدی هستند که تورهای ایرانی آنها را برای گردشگران ماجراجو توصیه می‌کنند. وی گفت: حتی در تورهایی به مقصد فرانسه نیز می‌توان علاوه‌بر پاریس کوهستان آلپ را گنجاند، در سفرهایی که تاکنون به این شکل برگزار کرده‌ایم اغلب گردشگران گشت‌وگذار در این مناطق را جزو بهترین خاطره سفرشان نقل کرده و از آن رضایت کامل داشته‌اند.


 گردشگری ماجراجویانه؛ مکمل گردشگری فرهنگی
آنچه از گفته‌های عقدایی برمی‌آید نشان‌دهنده آسیب‌پذیری گردشگری ماجراجویانه در برابر حوادث غیرمترقبه است، در عین حال این نمونه از گردشگری به واسطه نیاز اندک به زیرساخت‌های گردشگری می‌تواند مکمل مناسبی برای گردشگری فرهنگی باشد؛ دره‌ها و کوهستان‌های منطقه الموت و رشته کوه‌های زاگرس در کنار کویرهای واقع‌شده در مرکز ایران فی‌نفسه ارزشمندند و نیاز دارند اندک زیرساخت‌هایی نظیر انواع پناهگاه‌های کوهنوردی در آنها تعبیه شود تا شاهد حضور گردشگران ماجراجو از همه نقاط جهان باشند. کسانی که این نمونه از گردشگری را برمی‌گزینند بیش از هر چیز به امنیت در کنار جاذبه‌های طبیعی می‌اندیشند و امکانات لوکس را در اولویت دوم خود قرار می‌دهند. تیم بزرگ کوهنوردان، کویرنوردان و غارنوردان با تجربه ایرانی بدون شک می‌توانند در گسترش این گردشگری بازوی اجرایی توانمندی برای‌سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری باشند، به شرط آنکه تعامل مناسبی با آنها صورت گیرد.
]]>
مرگ شاهین نجفی، خواننده هتاک 2014-04-16T18:22:50+01:00 2014-04-16T18:22:50+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/156 موسی نایینی مرگ شاهین نجفی، خواننده هتاکبه گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی انقلاب نیوز، پس از آنکه مدتی قبل خبر دستگیری شاهین نجفی خواننده هتاک در رسانه ها منتشر شد چند روزی است که اخباری مبنی بر به درک واصل شدن این مرتد گزارش شده است. شاهین نجفی خواننده هتاک و مرتد که در ترانه های خود به ساحت مقدس امامان معصوم (ع) توهین کرده بود بر اساس گزارش های غیر رسمی و تائید یک منبع آگاه به احتمال قوی به درک واصل شده است. این خواننده هتاک چند وقتی است که در هیچ محفل عمومی و خصوصی دید مرگ شاهین نجفی، خواننده هتاک

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی انقلاب نیوز، پس از آنکه مدتی قبل خبر دستگیری شاهین نجفی خواننده هتاک در رسانه ها منتشر شد چند روزی است که اخباری مبنی بر به درک واصل شدن این مرتد گزارش شده است.
 
شاهین نجفی خواننده هتاک و مرتد که در ترانه های خود به ساحت مقدس امامان معصوم (ع) توهین کرده بود بر اساس گزارش های غیر رسمی و تائید یک منبع آگاه به احتمال قوی به درک واصل شده است.
 
این خواننده هتاک چند وقتی است که در هیچ محفل عمومی و خصوصی دیده نشده است و حتی برخی از نزدیکان این مرتد نیز از او خبری ندارند و از او اعلام بی اطلاعی می کنند .
 
شاهین نجفی در دوره اصلاحات گروه های زیرزمینی موسیقی رپ را در رشت و تهران ترتیب می داد و در سال 84 از ترس مجازات بدلیل ارتکاب جرائمی نظیر همجنس گرایی به آلمان گریخت و پس از مدتی ترانه های توهین آمیز نسبت به امامان معصوم (ع) را در خارج از کشور اجرا کرد.
 
شاهین نجفی، خواننده‌ای هتاک است که در اشعار خود به ائمه معصومین و امام هادی (ع) توهین کرد که این جسارت وی با واکنش علما، مراجع و دلسوزان مواجه شد؛ تا جایی که کمپین‌های مردمی برای اعدام انقلابی وی به راه افتاد.
 
وی چندی پیش در گفتگو با یک نشریه آلمانی گفته بود: بین موقعیت من و سلمان رشدی تشابه کمی وجود دارد چرا که سلمان رشدی می‌تواند در زندگی مخفی خود کتاب بنویسد اما من باید روی صحنه باشم و اکنون این موقعیت از من سلب شده است و باید بد تر از اوضاع سلمان رشدی زندگی کنم.
 
گفتنی است که هیچگونه اخباری مبنی بر زنده بوده شاهین نجفی پس از اعلام  دستگیری اش منتشر نشده است و بر اساس گزارش های منتشر شده از سوی برخی نزدیکان این خواننده هتاک در صفحات شخصی شان در شبکه های اجتماعی به احتمال قوی شاهین نجفی به درک واصل شده است.
 
 هنوز هیچ منبع رسمی در آلمان این خبر را تائید و یا رد نکرده اند فقط در گزارشهای پلیس آلمان به این مطلب اشاره شده است که چند ماهی است شاهین نجفی ناپدید شده است و نزدیکان او هم از او خبری ندارند.

]]>
رامبد باران دوست 2014-04-06T17:10:05+01:00 2014-04-06T17:10:05+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/155 موسی نایینی رامبد باران دوست هستم.مدیریت خوانده ام ( دکترا ) .عضو هیئت علمی دانشگاه - گروه مدیریت صنعتی می باشم.تجارب اجرائیم در حوزه های زیر است:مشاوره و طراحی سیستمهای مدیریتیمدیریت منابع انسانیمدیریت استراتژیکمدیریت آموزشکار تیمیدغدغه های فکریم عبارتند از:مدیریت سازمانهاتصمیم گیریکار گروهیکارآفرینیآرزوی من سربلندی و توسعه همه جانبه ایران از طریق همکاری همه ایرانیان است. رامبد باران دوست هستم.
مدیریت خوانده ام ( دکترا ) .
عضو هیئت علمی دانشگاه - گروه مدیریت صنعتی می باشم.

تجارب اجرائیم در حوزه های زیر است:
مشاوره و طراحی سیستمهای مدیریتی
مدیریت منابع انسانی
مدیریت استراتژیک
مدیریت آموزش
کار تیمی

دغدغه های فکریم عبارتند از:
مدیریت سازمانها
تصمیم گیری
کار گروهی
کارآفرینی

آرزوی من سربلندی و توسعه همه جانبه ایران از طریق همکاری همه ایرانیان است.
]]>
بیوگرافی و عکس شهرام شب پره 2013-04-17T18:12:07+01:00 2013-04-17T18:12:07+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/154 موسی نایینی بیوگرافی و عکس شهرام شب پره شهرام شبپره خواننده، آهنگ ساز و بازیگر ایرانی در ۱۶ اسفند ۱۳۲۶ در تهران بدنیا آمد. شهرام شبپره از پیشگامان موسیقی پاپ و راک اند رول در ایران است. او کار حرفه ای خود را به عنوان خواننده از تابستان ۱۳۴۳ در متل قو در شمال ایران با بازسازی و اجرای کاری از گروه بیتل ها آغاز کرد. شهرام قبل از انقلاب از ایران مهاجرت کرده و در لس آنجلس زندگی می کند و تاکنون بیش از ۲۰ آلبوم از آثار خود منتشر کرده است.شهرام شبپره در اوایل دهه ۶۰ میلادی و هنگامی که تنها ۱۳ سال داشت، فعالیت موس بیوگرافی و عکس شهرام شب پره

شهرام شبپره خواننده، آهنگ ساز و بازیگر ایرانی در ۱۶ اسفند ۱۳۲۶ در تهران بدنیا آمد. شهرام شبپره از پیشگامان موسیقی پاپ و راک اند رول در ایران است. او کار حرفه ای خود را به عنوان خواننده از تابستان ۱۳۴۳ در متل قو در شمال ایران با بازسازی و اجرای کاری از گروه بیتل ها آغاز کرد. شهرام قبل از انقلاب از ایران مهاجرت کرده و در لس آنجلس زندگی می کند و تاکنون بیش از ۲۰ آلبوم از آثار خود منتشر کرده است.
شهرام شبپره در اوایل دهه ۶۰ میلادی و هنگامی که تنها ۱۳ سال داشت، فعالیت موسیقی خود را به عنوان نوازنده ساز درام آغاز کرد. در اوایل دهه ۶۰ میلادی و در سن ۱۷ سالگی گروه "شورشیان" را به همراه ابراهیم حامدی "ابی" و سیاوش قمیشی تشکیل داد. او تاکنون با خوانندگان مشهوری همچون گوگوش، ابی، لیلا فروهر و شهره همکاری داشته و علاوه بر ارائه آلبوم های بسیار، خوانندگانی همچون اندی و سیاوش شمس را نیز شناسایی و به جامعه هنری ایران معرفی کرده است.

 

]]>
بیوگرافی خسرو شکیبایی 2013-04-16T08:00:31+01:00 2013-04-16T08:00:31+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/153 موسی نایینی بیوگرافی خسرو شکیبایی در شناسنامه اسمش «خسرو» است ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردند. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهران.پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشود.او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کند. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میرود و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازی بیوگرافی خسرو شکیبایی

در شناسنامه اسمش «خسرو» است ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردند. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهران.
پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشود.
او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کند. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میرود و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشود. بازی در تئاتر ادامه داشت تا
بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383)

با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383) و چقدر عالی بازی کرد. او در سال 1384 و 1385 چهار بازی قدرتمند دیگر نیز به کارنامه سینمایی اش افزود: چه کسی امیر را کشت؟، اتوبوس شب، رئیس و دست های خالی


مجموعه آثار:

- خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361)
- دادشاه (حبیب کاووش - 1362)
- صاعقه (1364)
- رابطه (پوران درخشنده - 1365)
- دزد و نویسنده (کاظم معصومی - 1365)
- ترن (امیر قویدل - 1366)
- شکار (مجید جوانمرد - 1366)
- هامون (داریوش مهرجویی - 1368)
- عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)
- ابلیس (احمدرضا درویش - 1368)
- جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - 1369)
- سارا (داریوش مهرجویی - 1371)
- پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - 1371)
- یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1371)
- بلوف (ساموئل خاچیکیان - 1372)
- کیمیا (احمدرضا درویش - 1373)
- پری (داریوش مهرجویی - 1373)
- درد مشترک (یاسمین ملک نصر - 1373)
- لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)
- سایه به سایه (علی ژکان - 1374)
- خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - 1374)
- سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - 1374)
- عاشقانه (علیرضا داودنژاد - 1374)
- روانی (داریوش فرهنگ - 1376)
- زندگی (اصغر هاشمی - 1376)
- دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - 1377)
- میکس (داریوش مهرجویی - 1378)
- دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379)
- کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 80/1379)
- مزاحم (سیروس الوند - 1380)
- اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)
- صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، 1382)
- ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)
- سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)
- حکم (مسعود کیمیایی، 1383)
- پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغزاده، 1383)
- ستاره ها: ستاره بود (فریدون جیرانی، 1384)
- عروسک فرنگی (فرهاد صبا، 1384)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، 1384)
- اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد، 1385)
- دست های خالی (ابوالقاسم طالبی، 1385)
- رئیس (مسعود کیمیایی، 1385)

مجموعه های تلویزیونی:
- مدرس
- روزی روزگاری (امرالله احمدجو، 1368)
- خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 1375)
- کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)
- تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)
- در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- 1381)


جشنواره ها و جوایز:

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « هامون » - 1368
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کیمیا » - 1373
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سالاد فصل » - 1383
- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « اتوبوس شب » - 1385
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از یازدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « یکبار برای همیشه » - 1371
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « چه کسی امیر را کشت؟ » - 1385
- دومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » - 1381
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهیمن جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سایه به سایه » - 1375
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیستمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » -
1380
 
]]>
بیوگرافی دکتر علی شریعتی(به قول خودش شاندل) 2013-04-15T18:52:53+01:00 2013-04-15T18:52:53+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/152 موسی نایینی بیوگرافی دکتر علی شریعتی(به قول خودش شاندل)   نگاهی به زندگی دکتر علی شریعتی با بازخوانی کتاب «طرحی از یک زندگی» نوشته پوران شریعت رضوی(همسردکتر) در فاصله سال های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌كرد، از قبیل دانشگاه آریا‌مهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تكنیك‌تهران و دانشكده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد كه مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع كنند و به كلاس‌های وی كه در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه
بیوگرافی دکتر علی شریعتی(به قول خودش شاندل)
 
نگاهی به زندگی دکتر علی شریعتی با بازخوانی کتاب «طرحی از یک زندگی» نوشته پوران شریعت رضوی(همسردکتر)


در فاصله سال های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌كرد، از قبیل دانشگاه آریا‌مهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تكنیك‌تهران و دانشكده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد كه مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع كنند و به كلاس‌های وی كه در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند.سال شمار زندگی دکتر : ۱۳۱۲: تولد ۳ آذر ماه ۱۳۱۹: ورود به دبستان «ابن یمین» ۱۳۲۵: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد» ۱۳۲۷: عضویت در كانون نشر حقایق اسلامی ۱۳۲۹: ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد ۱۳۳۱: اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار. شركت در تظاهرات خیابانی علیه حكومت موقت قوام السلطنه ‌و دستگیری كوتاه. اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری ‌انجمن اسلامی دانش آموزان. ۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی ۱۳۳۳: گرفتن دیپلم كامل ادبی ۱۳۳۵: ورود به دانشكده ادبیات مشهد و ترجمه كتاب ابوذر ‌غفاری ۱۳۳۶: دستگیری به همراه ۱۶‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت ۱۳۳۷: فارق‌التحصیلی از دانشكده ادبیات با رتبه اول ۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی ۱۳۴۰: همكاری با كنفدراسیون‌ دانشجویان ‌ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران ‌آزاد ۱۳۴۲: اتمام تحصیلات ‌و ‌اخذ مدرك ‌دكترا در رشته تاریخ و گذراندن كلاس‌های جامعه‌شناسی ۱۳۴۳: بازگشت به ایران و دستگیری در مرز ۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد ۱۳۴۷: آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد ۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی ۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی ۱۳۵۴: خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد ۱۳۵۶: هجرت به اروپا و شهادت.

سال های كودكی و نوجوانی
دكتر در كاهك متولد شد. مادرش زنی روستایی و پدرش مردی اهل قلم و مذهبی بود. سال های كودكی را در كاهك گذراند. افراد خاصی در این دوران بر او تاثیر داشتند، از جمله: مادر، پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا (مكتب ‌دار ده كاهك).

دكتر در سال ۱۳۱۹ -در سن هفت سالگی- در دبستان ابن‌یمین در مشهد، ثبت نام كرد اما به دلیل اوضاع سیاسی و تبعید رضا‌خان و اشغال كشور توسط متفقین، استاد (پدر دكتر)، خانواده را بار دیگر به كاهك فرستاد. دکتر پس از برقراری صلح نسبی در مشهد به ابن‌یمین بر‌می‌گردد. در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبیرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دلیل مشغولیت‌های استاد كم می‌شود. در این دوران تمام سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در كتاب خانه پدر بود. دكتر در ۱۶ سالگی سیكل اول دبیرستان (كلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانش سرای مقدماتی شد. او قصد داشت تحصیلاتش را ادامه دهد.

در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حكومتی بود. این بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی آینده او گذاشت. در این زمان فصلی نو در زندگی او آغاز شد، فصلی كه به تدریج از او روشنفكری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت.

آغاز كار آموزی
با گرفتن دیپلم از دانش سرای مقدماتی، دكتر در اداره‌ی فرهنگ استخدام شد. ضمن كار، در دبستان كاتب‌پور در كلاس های شبانه به تحصیل ادامه داد و دیپلم كامل ادبی گرفت. در همان ایام در كنكور حقوق نیز شركت كرد. دكتر به تحصیل در رشته فیزیك هم ابراز علاقه می‌كرد، اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت. دكتر در این مدت به نوشتن چهار جلد كتاب دوره ابتدایی پرداخت. این كتاب‌ها در سال ۳۵، توسط انتشارات و كتاب‌فروشی باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدایی آن زمان تدریس ‌شد. در سال ۳۴، با باز شدن دانشگاه علوم و ادبیات‌‌انسانی در مشهد، دكتر و چند نفر از دوستانشان ‌برای ثبت نام در این دانشگاه اقدام كردند. ولی به دلیل شاغل بودن و كمبود جا تقاضای آنان رد شد. دكتر و دوستانشان همچنان به شركت در این كلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شركت كنند. در این دوران دكتر به جز تدریس در دانشگاه طبع شعر نوی خود را می‌آزمود. هفته‌ ای یك بار نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گه‌گاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ می‌كرد. در این دوران فعالیت‌های او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولی شكل ایدئولوژیك به خود نگرفته بود.

ازدواج
در تاریخ ۲۴ تیرماه سال ۴۷ با پوران شریعت رضوی، یكی از همكلاسی‌هایش ازداوج كرد. دكتر در این دوران روزها تدریس می‌كرد و شب ها را روی پایان‌نامه‌اش كار می‌كرد. زیرا می‌بایست سریع‌تر آن را به دانشكده تحویل می‌داد. موضوع تز او، ترجمه كتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور (نویسنده مصری) بود. به هر حال دكتر سر موقع رساله‌اش را تحویل داد و در موعد مقرر از آن دفاع كرد و مورد تایید اساتید دانشكده قرار گرفت. بعد از مدتی به او اطلاع داده شد بورس دولتی شامل حال او شده است. پس به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه اساتید به فرانسه برای ادامه تحصیل مهاجرت کرد.

دوران اروپا
عطش دكتر به دانستن و ضرورت‌های تردید ناپذیری كه وی برای هر‌ یك از شاخه‌های علوم انسانی قائل بود، وی را در انتخاب رشته مردد می‌كرد. ورود به فرانسه نه تنها این عطش را كم نكرد، بلكه بر آن افزود. ولی قبل از هر كاری باید جایی برای سكونت می‌یافت و زبان را به طور كامل می‌آموخت. به این ترتیب بعد از جست و جوی بسیار توانست اتاقی اجاره كند و در موسسه آموزش زبان فرانسه به خارجیان (آلیس) ثبت نام كند. پس روزها در آلیس زبان می‌خواند و شب‌ها در اتاقش مطالعه می كرد و از دیدار با فارسی‌زبانان نیز خودداری می نمود. با این وجود تحصیل او در آلیس دیری نپایید. زیرا وی نمی‌توانست خود را در چارچوب خاصی مقید كند، پس با یك كتاب فرانسه و یك دیكشنری فرانسه به فارسی به كنج اتاقش پناه می‌برد. وی كتاب «نیایش» نوشته الكسیس كارل را ترجمه می‌كرد.

فرانسه در آن سال‌ها كشور پرآشوبی بود. بحران الجزائر از سال‌ها قبل آغاز شده بود. دولت خواهان تسلط بر الجزائر بود و روشنفكران خواهان پایان بخشیدن به آن. این بحران به دیگر كشور‌ها نیز نفوذ كرده بود.

تحصیلات و اساتید
دكتر در آغاز تحصیلات، یعنی سال ۳۸، در دانشگاه سربن، بخش ادبیات و علوم انسانی ثبت نام كرد. وی به پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی به قصد تحصیل در رشته جامعه شناسی به فرانسه رفت. ولی در آنجا متوجه شد كه فقط در ادامه رشته قبلی‌اش می‌تواند دكتراییش بگیرد. پس بعد از مشورت با اساتید، موضوع رساله‌اش را كتاب‌ «تاریخ فضائل بلخ»، اثری مذهبی، نوشته صفی‌الدین قرار داد.

بعد از این ساعت‌ها روی رساله‌اش كار می‌كرد. دامنه مطالعاتش بسیار گسترده بود. در واقع مطالعاتش گسترده‌تر از سطح دكترایش بود. ولی كارهای تحقیقاتی رساله‌اش كار جنبی برایش محسوب می شد. درس‌ها و تحقیقات اصلی دكتر، بیشتر در دو مركز علمی انجام می شد. یكی در كلژدوفرانس در زمینه جامعه ‌شناسی و دیگر در مركز تتبعات عالی در زمینه جامعه شناسی مذهبی.

دكتر در اروپا، به جمع جوانان نهضت آزادی پیوست و در فعالیت‌های سازمان‌های دانشجویی ایران در اروپا شركت می‌كرد. در سال‌های ۴۰-۴۱ در كنگره‌ها حضور فعال داشت. دكتر در این دوران در روزنامه‌های ایران آزاد، اندیشه جبهه در امریكا و نامهء پارسی حضور فعال داشت. ولی به ‌تدریج با پیشه گرفتن سیاست صبر و انتظار از سوی رهبران جبهه، انتقادات دكتر از آنها شدت یافت و از آنان قطع امید كرد و از روزنامه استعفا داد. در سال ۴۱، دكتر با خواندن كتاب «دوزخیان روی زمین»، نوشته فرانس فانون با اندیشه های این‌نویسنده انقلابی آشنا شد و در چند سخنرانی برای دانشجویان از مقدمه آن كه به قلم ژان‌پل ‌سارتر بود، استفاده كرد.

دكتر در سال (۱۹۶۳) از رساله خود در دانشگاه دفاع كرد و با درجه دكترای تاریخ فارق‌التحصیل شد. از این به بعد با دانشجویان در چای خانه‌ دیدار می‌كرد و با آنان در مورد مسائل بحث و گفتگو می‌كرد. معمولا جلسات سیاسی هم در این محل‌ها برگزار می‌شد. سال ۴۳ بعد از اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالی از سوی دولت، دكتر علی‌رغم خواسته درونی و پیشنهادات دوستان از راه زمینی به ایران برگشت. وی با دانستن اوضاع سیاسی – فرهنگی ایران بعد از سال ۴۰ که به كسی چون او – با آن سابقه سیاسی – امكان تدریس در دانشگاه‌ها را نخواهند داد و نیز علی‌رغم اصرار دوستان هم فكرش مبنی بر تمدید اقامت در فرانسه یا آمریكا، برای تداوم جریان مبارزه در خارج از كشور، تصمیم گرفت كه به ایران بازگردد. این بازگشت برای او، عمدتاً جهت كسب شناخت عینی از متن و اعماق جامعهء ایران و توده‌های مردم بود، همچنین استخراج و تصفیه منابع فرهنگی، جهت تجدید ساختمان مذهب.

از بازگشت تا دانشگاه
دكترسال ۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حكم دستگیری از سوی ساواك بود و متعلق به ۲ سال پیش، ولی چون دكتر سال ۴۱ از ایران از طریق مرز‌های هوایی خارج و به فرانسه رفته بود، حكم معلق مانده بود. پس اینك لازم‌الاجرا بود. پس بعد از بازداشت به زندان غزل‌قلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت. بعد از مدتی با درجه چهار آموزگاری دوباره به اداره فرهنگ بازگشت. تقاضایی هم برای دانشگاه تهران فرستاد. تا مدت ها تدریس كرد، تا بالاخره در سال ۴۴، بار دیگر، از طریق یك آگهی برای استادیاری رشته تاریخ در تهران درخواست داد. در سر راه تدریس او مشكلات و كارشكنی‌های بسیاری بود. ولی در آخر به دلیل نیاز مبرم دانشگاه به استاد تاریخ، استادیاری او مورد قبول واقع شد و او در دانشگاه مشهد شروع به كار كرد. سال‌های ۴۵-۴۸ سال‌های نسبتاً آرامی برای خانواده‌ی او بود. دكتر بود و كلاس‌های درسش و خانواده. تدریس در دانشكده‌ی ادبیات مشهد، نویسندگی و بقیه اوقات بودن با خانواده‌اش تمام كارهای او محسوب می‌شد.

دوران تدریس
ازسال ۴۵، دكتر به عنوان استادیار رشته تاریخ، در دانشكده مشهد، استخدام می‌شود. موضوعات اساسی تدریسش تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدن‌های غیر اسلامی بود. از همان آغاز، روش تدریسش، برخوردش با مقررات متداول دانشكده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگران متمایز می‌كرد. بر خلاف رسم عموم اساتید از گفتن جزوه ثابت و از پیش تنظیم شده پرهیز می‌كرد. دكتر، مطالب درسی خود را كه قبلاً در ذهنش آماده كرده بود، بیان می‌كرد و شاگردانش سخنان او را ضبط می‌كردند. این نوارها به وسیله دانشجویان پیاده می‌شد و پس از تصحیح، به عنوان جزوه پخش می‌شد. از جمله، كتاب اسلام‌شناسی‌ مشهد و كتاب تاریخ‌تمدن از همین جزوات هستند.

اغلب كلاس های او با بحث و گفتگو شروع می‌شد. پیش می‌آمد دانشجویان بعد از شنیدن پاسخ‌های او بی‌اختیار دست می‌زدند. با دانشجویان بسیار مانوس، صمیمی و دوست بود. اگر وقتی پیدا می‌كرد با آنها در تریا چای می‌خورد و بحث می‌كرد. این بحث‌ها بیشتر بین دكتر و مخالفین‌ اندیشه‌های او در می‌گرفت. كلاس‌های او مملو از جمعیت بود. دانشجویان دیگر رشته‌ها درس خود را تعطیل می‌كردند و به كلاس او می‌آمدند. جمعیت كلاس آن قدر زیاد بود كه صندلی‌ها كافی نبود و دانشجویان روی زمین و طاقچه‌های كلاس، می‌نشستند. در گردش‌های علمی و تفریحی دانشجویان شركت می‌كرد. او با شوخی‌هایشان، مشكلات روحیشان و عشق‌های پنهان میان دانشجویان آشنا بود. سال ۴۷، كتاب «كویر» را چاپ كرد. حساسیت، دقت و عشقی كه برای چاپ این كتاب به خرج داد، برای او، كه در امور دیگر بی‌توجه و بی‌نظم بود، نشانگر اهمیت این كتاب برای او بود. (كویر نوشته‌های تنهایی اوست).

در فاصله سال های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌كرد، از قبیل دانشگاه آریا‌مهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تكنیك‌تهران و دانشكده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد كه مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع كنند و به كلاس‌های وی كه در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. پس دكتر، با موافقت مسئولین دانشگاه، به بخش تحقیقات وزارت علوم در تهران، منتقل شد. به دلائل اداری دكتر به عنوان مامور به تهران اعزام شد و موضوعی برای تحقیق به او داده شد، تا روی آن كار كند. به هر حال عمر كوتاه تدریس دانشگاهی دكتر، به این شكل به پایان می‌رسد.

حسینیه ارشاد
این دوره از زندگی دكتر، بدون هیچ گفتگویی پربارترین و درعین حال پر دغدغه‌ترین دوران حیات اوست. او در این دوران، با سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه، تحولی عظیم در جامعه به وجود آورد. این دوره از زندگی دكتر به دوران حسینیه ارشاد معروف است. حسینیه ارشاد در سال ۴۶، توسط عده‌‌ای از شخصیت‌های ملی و مذهبی، بنیان گذاشته شده بود. هدف ارشاد طبق اساسنامه‌ی آن عبارت بود از تحقیق، تبلیغ و تعلیم مبانی اسلام.

از بدو تاسیس حسینیه ارشاد در تهران، از شخصیت‌هایی چون آیت‌لله مطهری دعوت می‌شد تا با آنان همكاری كنند. بعد از مدتی از طریق استاد شریعتی (پدر دكتر) كه با ارشاد همكاری داشت، از دكتر دعوت شد تا با آنان همكاری داشته باشد. در سال‌های اول همكاری دكتر با ارشاد، به علت اشتغال در دانشكده ادبیات مشهد، ایراد سخنرانی‌های او مشروط به اجازه دانشكده بود، برای همین بیشتر سخنرانی‌ها در شب‌جمعه انجام می‌شد، تا دكتر بتواند روز شنبه سر كلاس درس حاضر باشد. پس از چندی همفكر نبودن دكتر و بعضی از مبلغین، باعث بروز اختلافات جدی میان مبلغین و مسئولین ارشاد شد. در اوائل سال ۴۸، این اختلافات علنی شد و از هیئت امنا خواسته شد كه دكتر دیگر در ارشاد سخنرانی نكند. اما بعد از تشكیل جلسات و و نشست‌هایی، دكتر باز هم در حسینیه سخنرانی كرد. هدف دكتر از همكاری با ارشاد، تلاش برای پیش برد اهداف اسلامی بود. سخنرانی‌های او، خود گواهی آشكار بر این نكته است. در سخنرانی‌ها، مدیریت سیاسی كشور به شیوه‌ای سمبلیك مورد تردید قرار می‌گرفت. در اواخر سال ۴۸، حسینیه ارشاد، كاروان حجی به مكه اعزام می‌كند تا در پوشش اعزام این كاروان به مكه، با دانشجویان مبارز مقیم در اروپا، ارتباط برقرار كنند.

دكتر با وجود ممنوع‌الخروج بودن، با تلاش‌های بسیار، با كاروان همراه می شود. تا سال ۵۰دكتر همراه با كاروان حسینیه، سه سفر به مكه رفت كه نتیجه آن مجموعه سخنرانی‌های میعاد با ابراهیم و مجموعه سخنرانی‌ها تحت عنوان حج در مكه بود، كه بعدها به عنوان كتابی مستقل منتشر شد. پس از بازگشت از آخرین سفر در راه برگشت به مصر رفت، كه این سفر ره‌آورد زیادی داشت، از جمله كتاب آری این چنین بود برادر.

در سال‌های ۴۹-۵۰، دكتر بسیار پر كار بود. او می‌كوشید، ارشاد را از یك موسسه مذهبی به یك دانشگاه تبدیل كند. از سال ۵۰، شب و روزش را وقف این كار می‌كند، در حالی كه در این ایام در وزارت علوم هم مشغول بود. به مرور زمان، حضور دكتر در ارشاد، باعث رفتن برخی از اعضا شد، كه باعث به وجود آمدن جوی یك‌دست‌تر و هم‌فكر‌تر شد. با رفتن این افراد، پیشنهاد‌های جدید دكتر، قابل اجرا شد. دانشجویان دختر و پسر، مذهبی و غیر مذهبی و از هر تیپی در كلاس‌های دكتر شركت می‌كردند. در ارشاد، كمیته‌یی مسئول ساماندهی جلسات و سخنرانی‌ها شد. به دكتر امكان داده شد كه به كمیته‌های نقاشی و تحقیقات نیز بپردازد. انتقادات پیرامون مقالات دكتر و استفاده از متون اهل تسنن در تدوین تاریخ ‌اسلام و همچنین حضور زنان در جلسات، گذاشتن جلسات درسی برای دانشجویان دختر و مبلمان سالن و از این قبیل مسائل بود. این انتقادات از سویی و تهدیدهای ساواك از سوی دیگر هر روز او را بی‌حوصله تر می‌كرد و رنجش می‌داد. دیگر حوصله معاشرت با كسی را نداشت. در این زمان به غیر از درگیری‌های فكری، درگیری‌های شغلی هم داشت. عملاً حكم تدریس او در دانشكده لغو شده بود و او كارمند وزارت علوم محسوب می‌شد. وزارت علوم هم، یك كار مشخص تحقیقاتی به او داده بود تا در خانه انجام دهد. از اواخر سال۵۰ تا۵۱، كار ارشاد سرعت غریبی پیدا كرده بود. دكتر در این دوران به فعال شدن بخش‌های هنری حساسیت خاصی نشان می‌داد. دانشجویان هنر دوست را تشویق می‌كرد تا نمایشنامه ابوذر را كه در دانشكده مشهد اجرا شده بود، بار دیگر اجرا كنند. بالاخره نمایش ابوذر در سال ۵۱، درست یكی دوماه قبل از تعطیلی حسینیه، در زیر زمین ارشاد برگزار شد. این نمایش باعث ترس ساواك شد، تا حدی كه در زمان اجرای نمایش بعد به نام «سربداران» در ارشاد، حسینیه برای همیشه بسته و تعطیل شد، درست در تاریخ ۱۹/۸/۵۱.

آخرین زندان
از آبان ماه ۵۱ تا تیر ماه ۵۲، دكتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواك به دنبال او بود. از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های دكتر با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ماه ۵۲، دكتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه كرد. بعد از جمع‌آوری لوازم شخصیش و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهربانی مراجعه كرد و خودش را معرفی كرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. شكنجه‌های او بیشتر روانی بود تا جسمی. در اوائل ملاقات در اتاقی خصوصی انجام می‌شد و بیشتر مواقع فردی ناظر بر این ملاقات ها بود. دكتر اجازه استفاده از سیگار را داشت ولی كتاب نه!! بعد از مدتی هم حكم بازنشستگی از وزارت فرهنگ به دستش رسید. در تمام مدت ساواك سعی می‌كرد دكتر را جلوی دوربین بیاورد و با او مصاحبه كند. ولی موفق نشد. دكتر در این مدت بسیار صبور بود و از صلابت و سلامت جسم نیز بر‌خوردار. او با نیروی ایمان بالایی كه داشت، توانست روزهای سخت را در آن سلول تنگ و تاریك تحمل كند. در این مدت خیلی از چهره های جهانی خواستار آزادی دكتر از زندان شدند. به هر حال دكتر بعد از ۱۸ ماه انفرادی در شب عید سال۵۴، به خانه برگشت و عید را در كنار خانواده جشن گرفت. بعد از آزادی یك سره تحت كنترل و نظارت ساواك بود. در واقع در پایان سال ۵۳، كه آزادی دكتر در آن رخ داد، پایان مهم ترین فصل زندگی اجتماعی-سیاسی وی و آغاز فصلی نو در زندگی او بود. در تهران دكتر مكرر به سازمان امنیت احضار می‌شد، یا به در منزل اومی‌رفتند و با به هم زدن آرامش زندگیش قصد گرفتن همكاری از او را داشتند. با این همه، او به كار فكری خود ادامه می‌داد. به طور كلی، مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از كشور می‌نوشت. در همان دوران بود كه كتاب‌هایی برای كودكان نظیر كدو ‌تنبل، نوشت.

در دوران خانه‌نشینی (دو سال آخر زندگی) فرصت یافت تا بیشتر به فرزندانش برسد. در اواخر، بر شركت فرزندانش در جلسات تاكید می‌كرد. بر روی فراگیری زبان خارجی اصرار زیادی می‌ورزید. در سال۵۵، با هم فكری دوستانش قرار شد، فرزند بزرگش، احسان، را برای ادامه تحصیل به اروپا بفرستد. بعد از رفتن فرزندش، خود نیز بر آن شد كه نزد او برود و در آنجا به فعالیت‌ها ادامه دهد. راه‌های زیادی برای خروج دكتر از مرزها وجود داشت. تدریس در دانشگاه الجزایر، خروج مخفی و گذرنامه با اسم مستعار و …

بعد از مدتی با كوشش فراوان، همسرش با ضمانت نامه توانست پاسپورت را بگیرد. در شناسنامه اسم دكتر، علی مزینانی بود، در حالی كه تمام مدارك موجود در ساواك به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی ثبت شده بود. چند روز بعد برای بلژیك بلیط گرفت. چون كشوری بود كه نیاز به ویزا نداشت. از خانواده خداحافظی كرد و قرار به ملاقت دوباره آنها در لندن شد. در روز حركت بسیار نگران بود. سر را به زیر می‌انداخت تا كسی او را نشناسد. اگر كسی او را می‌شناخت، مانع خروج او می‌شدند. و به هر ترتیبی بود از كشور خارج شد. دكتر نامه‌ای به احسان از بلژیك نوشت و برنامه سفرش را به او در اطلاع داد و خواست پیرامون اخذ ویزا ازامریكا تحقیق كند.

ساواك در تهران از طریق نامه‌یی كه دكتر برای پدرش فرستاده بود، متوجه خروج او از كشور شده بود و دنبال رد او بود. دكتر بعد از مدتی به لندن، نزد یكی از اقوام همسرش رفت و در خانه او اقامت كرد. بدین ترتیب كسی از اقامت دو‌هفته‌یی او در لندن با خبر نشد. پس از یك هفته، دكتر تصمیم گرفت با ماشینی كه خریده بود از طریق دریا به فرانسه برود. در فرانسه به دلیل جواب‌های گنگ و نامفهوم دكتر، که می خواست محل اقامتش لو نرود، اداره مهاجرت به او مشكوك می‌شود. ولی به دلیل اصرار‌های دكتر حرف او را مبنی بر اقامت در لندن در نزد یكی  از اقوام قبول می‌كند. این خطر هم رد می‌شود. بعد از این ماجرا، دكتر در روز ۲۸ خرداد، متوجه می‌شود كه از خروج همسرش و فرزند كوچكش در ایران جلوگیری شده. بسیار خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن می‌رود و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا را به خانه می‌آورد. دكتر در آن شب اعتراف می‌كند كه جلوگیری از خروج پوران و دخترش مونا می‌تواند او را به وطن بازگرداند، او می گوید كه فصلی نو در زندگیش آغاز شده است. در آن شب، دكتر به گفته دخترانش بسیار ناآرام بود و عصبی … شب را همه در خانه می‌گذرانند و فردا صبح زمانی كه نسرین، خواهر علی فكوهی، مهماندار دكتر، برای باز كردن در خانه به طبقه پایین می‌آید، با جسد به پشت افتاده دكتر در آستانه در اتاقش رو‌‌به‌رو می‌شود. بینی‌اش به نحوی غیر عادی سیاه شده بود و نبضش از كار افتاده بود. چند ساعت بعد، از سفارت با فكوهی تماس می‌گیرند و خواستار جسد می‌شوند، در حالی كه هنوز هیچ كس از مرگ دكتر با خبر نشده بود.

پس از انتقال جسد به پزشكی قانونی، بدون انجام كالبد شكافی و علت مرگ را ظاهراً انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام كردند. و بالاخره در كنار مزار حضرت زینب آرام گرفت!…

]]>
بیوگرافی و زندگی نامه گوگوش 2013-04-15T18:34:22+01:00 2013-04-15T18:34:22+01:00 tag:http://biographyou.mihanblog.com/post/151 موسی نایینی بیوگرافی و زندگی نامه گوگوش  شاه ماهی موسیقی ایران بی شك كسی جز گوگوش نیست كسی كه به خاطر سكوت بیست و دو ساله اش مورد توجه همگان بویژه هنرمندان و نویسندگان بوده و علاوه بر نوشتن كتابهایی در مورد او و زندگیش و ساختن فیلم، بسیاری از ترانه های او نیز بازسازی شده و توسط خوانندگان زیادی مجددا اجرا شده است مثل ابی، مارتیك، هاتف، نوش آفرین، شهرزاد سپانلو و... حتی « گنایا كوبی » خواننده سوئدی نیز ترانه « صدای پا » را به فارسی اجرا كرده است و شهبال شب پره برای « گروه سیلوت » ترانه ای با نام « پ
بیوگرافی و زندگی نامه گوگوش
 شاه ماهی موسیقی ایران بی شك كسی جز گوگوش نیست كسی كه به خاطر سكوت بیست و دو ساله اش مورد توجه همگان بویژه هنرمندان و نویسندگان بوده و علاوه بر نوشتن كتابهایی در مورد او و زندگیش و ساختن فیلم، بسیاری از ترانه های او نیز بازسازی شده و توسط خوانندگان زیادی مجددا اجرا شده است مثل ابی، مارتیك، هاتف، نوش آفرین، شهرزاد سپانلو و... حتی « گنایا كوبی » خواننده سوئدی نیز ترانه « صدای پا » را به فارسی اجرا كرده است و شهبال شب پره برای « گروه سیلوت » ترانه ای با نام « پلی به گذشته ها » در مورد گوگوش ساخته است. همه این توجهات مرهون شناختی است كه در طول سالهای سكوت، دیگران نسبت به گوگوش و كارهای او پیدا كرده اند.

بیوگرافی گوگوش

   "فائقه آتشین" ملقب به گوگوش در ۱۸ بهمن ۱۳۲۹ در خیابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربایجانی كه از مهاجران آذربایجان شوروی سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه برای او انتخاب كردند. در سن دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند. گوگوش یك برادر تنی كوچكتر داشت كه در سن ۲۴ سالگی براثر رماتیسم قلبی درگذشت و سه برادر ناتنی از پدرش و یك برادر و یك خواهر ناتنی از مادرش كه بعد از جدایی با یك مرد كلیمی ازدواج كرده بود، دارد. در همسایگی آنها یك خانواده ارمنی زندگی می كردند كه او را از كودكی با نام گوگوش صدا می زدند و با اینكه گوگوش معمولا اسم مرد ارمنی است اما این اسم برای همیشه ماندگار شد و بعدها كه او كار هنری را شروع كرد همین اسم را روی خودش گذاشت. پدر او صابر آتشین در كار نمایش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا می كرد در سالهای كودكی گوگوش همراه پدرش به محل كار او می رفت و تا سه سالگی همكار پدرش در عملیات آكروباتیك روی صحنه بود و در سه سالگی با شیرین زبانی و استعداد زیاد نشان داد كه چگونه می تواند كار آوازه خوانان و رقصندگان حرفه ای را تقلید كند و كم كم در برنامه های پدرش نقش اصلی را پیدا كرد و دو برابر پدرش دستمزد می گرفت. گوگوش در سن ۸ سالگی كار خوانندگی را در برنامه های صبح جمعه رادیو ایران شروع كرد. پس از آن در سنین نوجوانی شروع به اجرای برنامه در كاباره های بزرگ تهران كرد. اولین كاری كه به طور مستقل اجرا كرد ترانه قصه وفا ساخته پرویز مقصدی بود. در اوخر دهه ۵۰ همراه با گسترش استفاده از تلویزیون و برنامه های موسیقی و رقص، این دستگاه ارتباطی جدید فضای جدیدی برای هنرنمایی های گوگوش به وجود آورد و او از این طریق توانست به مشهورترین خواننده آن دوران تبدیل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبیت او خیلی سریع از مرزهای ایران فراتر رفت و دركشورهای فارسی زبان دیگر مثل افغانستان و تاجیكستان محبوبیت زیادی پیدا كرد. برای خیلی از علاقمندان و مردم در این كشورها گوگوش یكی از برجسته ترین سمبل های هنر ایرانی و هنرمندی بود كه راه را برای شناسایی دیگران بازكرد. در دوران پربار اما كوتاه فعالیت های حرفه ای گوگوش درعرصه موسیقی پاپ در ایران، او با ترانه سرایان و آهنگسازان متعددی همكاری كرده است، كه اكثر آنها شاید بهترین آثار خود را به زبان گوگوش و با كمك خلاقیت و توانایی های ویژه او توانستند به آهنگ های به یادماندنی تبدیل كنند. واروژان ، پرویزمقصدی، جهانبخش پازوكی، حسن شمائی زاده، شهیارقنبری و ایرج جنتی عطائی هر یك دوره ای كوتاه یا بلند اما بسیار موفق از همكاری با گوگوش را تجربه كرده اند. از یادگارهای گوگوش برای دختران ایرانی شلوار پسرانه و موی كوتاه پسرانه معروف به موی گوگوشی بود. گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شایعات از ایران خارج نشد و حتی یك بار نیز كه برای دیدن فرزندش كامبیز قربانی از ایران خارج شده بود مجددا به ایران بازگشت تا اینكه در سال ۱۳۷۹ بعد از ۲۲ سال سكوت، اولین كنسرت خود را در ترنتوی كانادا به روی صحنه برد و با آلبوم زرتشت شعری از نصرت فرزانه و آهنگی از خود گوگوش و گیتار بابك امینی به عالم هنر بازگشت.

   از ترانه های ماندگار گوگوش می توان به ترانه های مخلوق، پل، باور كن، كویر، پیش كش، فاصله، غریب آشنا، خوابم یا بیدارم و... اشاره نمود.

فیلم‌ها

پوستر فیلم بی‌تا
گوگوش و سعید کنگرانی در نمایی از فیلم در امتداد شب ۱۳۵۶
گوگوش در ۹ سالگی، صحنه‌ای از فیلم فرشته فراری از اولین فیلم‌های گوگوش
  • ۱۳۵۷ - امشب اشکی می‌ریزد[نیازمند منبع]
  • ۱۳۵۶ - در امتداد شب -کارگردان:پرویز صیاد. دیگر بازیگران:سعید کنگرانی-محبوبه بیات-ناصر ممدوح-جهانگیر فروهر
  • ۱۳۵۵ - نازنین
  • ۱۳۵۵ - ماه عسل -دیگر بازیگران:جمشید مشایخی-بهروز وثوقی-حمیده خیرابادی-رضا کرم رضایی
  • ۱۳۵۴ - همسفر -دیگر بازیگران:بهروز وثوقی-حمیده خیرابادی-رضا کرم رضایی
  • ۱۳۵۴ - شب غریبان -دیگر بازیگران:شهرام شب پره-آرمان-جلال
  • ۱۳۵۳ - ممل آمریکایی -دیگر بازیگران:بهروز وثوقی-حمیده خیرآبادی
  • ۱۳۵۱ - بی‌تا -کارگردان:هژیر داریوش -دیگر بازیگران:عزت الله انتظامی-پروانه معصومی
  • ۱۳۵۰ - احساس داغ -دیگر بازیگران:ایرج رستمی-اسدالله یکتا
  • ۱۳۵۰ - قصاص -دیگر بازیگران:ملک مطیعی-پوری بنایی-فیروزه
  • ۱۳۵۰ - آسمون بی ستاره -دیگر بازیگران:منوچهروثوق-جمشید مشایخی-صابر آتشین-سپهرنیا
  • ۱۳۴۹ - پنجره -دیگر بازیگران:بهروز وثوقی-توران-جهانگیر فروهر
  • ۱۳۴۹ - جنجال عروسی -دیگر بازیگران:رئوفی-مرتضی احمدی-گیتی فروهر
  • ۱۳۴۹ - طلوع -دیگر بازیگران:جمشید مشایخی-فخری خروش
  • ۱۳۴۸ - گناه زیبایی -دیگر بازیگران:علی آزاد-اسدالله یکتا-لیلا فروهر
  • ۱۳۴۷ - شب فرشتگان -دیگر بازیگران:کتایون-گیل-نادره-صابرآتشین
  • ۱۳۴۷ - سه دیوانه -دیگر بازیگران:سپهرنیا-رئوفی-جهانگیر فروهر
  • ۱۳۴۷ - ستاره هفت آسمون
  • ۱۳۴۶ - دروازه تقدیر -دیگر بازیگران:فروزان-همایون-لیلافروهر-ایران قادری-ایرج رستمی
  • ۱۳۴۶ - چهارخواهر -دیگر بازیگران:شهلا-لیلا فروهر-شهین
  • ۱۳۴۶ - گنج ورنج -دیگر بازیگران:شهین-صابرآتشین
  • ۱۳۴۶ - در جستجوی تبهکاران -دیگر بازیگران:علی آزاد-محمد فرزین
  • ۱۳۴۵ - گدایان تهران -دیگر بازیگران: فردین-ایمانوردی-ظهوری-همایون-پوران-سپهرنیا
  • ۱۳۴۵ - حسین کرد -دیگر بازیگران:ناصرملک مطیعی-منوچهرنوذری-نادره-منوچهروثوق-صابرآتشین-ظهوری
  • ۱۳۴۵ - فیل وفنجان -دیگر بازیگران:همایون-دلیله نمازی
  • ۱۳۴۴ - شیطون بلا -دیگر بازیگران:همایون-دلیله نمازی-داریوش طلایی
  • ۱۳۴۲ - پرتگاه مخوف -دیگر بازیگران:جلال-حیدر صارمی-دلیله نمازی
  • ۱۳۳۹ - بیم و امید-دیگر بازیگران:محسن مهدوی-غلامحسین مفیدی
  • ۱۳۳۹ - فرشته فراری-دیگر بازیگران:احمد فهمی-صابرآتشین-احمد قدکچیان
]]>